تبلیغات
SCENT OF loVe - آزمایشـگـاه عشـق پـارت 10

مینویسم برای عشـق

آزمایشـگـاه عشـق پـارت 10

نویسنده :M O B I N A#
تاریخ:شنبه 25 خرداد 1392-07:27 ب.ظ




پـــــارت دهــم!!!
این قسمت:درمان قطع نخاع شدن

آزمایشگاه

کای پشت کوهی از کتاب گم شده بود.کتابای پزشکی رو تند تند ورق میزد.این جمله " به جای اینکه بپرسیم درمان داره یا نه،باید براش درمان بسازیم" نوره امیدی تو قلبش ایجاد کرده بود.اما همین روز اول داشت ناامید میشد.

یهو صدای یکیو شنید:

_چیکار میکنی؟

از پشت میز بیرون اومد و به صاحب صدا نگاه کرد و با دیدن اون مرد سریع تعظیم کرد و گفت:استــاد....

مرد مسن سال گفت:بین همه کتاب چی میخوای؟؟؟؟تو که همه ی اینارو از حفظی!!!!

کای ناراحت گفت:میخوام درمانی برای قطع نخاع شدن پیدا کنم...امـا هیچی نیست،هیچ راهی نیست.

مرد مسن سال که به نظر میومد استاد کای بوده گفت:چرا یه راهی هست...

چشمان کای برق زد و گفت:چه راهی؟

استـاد گفت:راهش اینه "ساختن یه راه جدید"

باد کای خالی شد.فکر الان استادش میخواد چی بگه حالا:بله میدونم....سعیم هم در همینه....میخوام درمانی براش بسازم...امـا هیچ استارتی براش پیدا نمیکنم!

استادش لبخند زد و گفت:من بهت کمک میکنم....اما فقط یکم!

کای با تعجب گفت: چه کمکی؟؟؟

استادش گفت:پیوند سلول های نخــاع...

[بچه نه فکر کنین پشت این حرفم دلیله علمی ای هستا....نه بابا همین شکلی یه چی گفتم!]

کای با لبخند زیرکانه ای گفت:آره....اینم میشه!اما چطور...این جایی تو کتابا نوشته نشده!؟

استاد:شوهرم...فلـج بود.من هرروز غصه میخوردم که چطور درمانش کنم!...روزی که آزمایشام نتیجه داد و فهمیدم با پیوند سلول های نخاع میشه درمانش کرد،شوهرم فوت کرد.برای همین من از رخداد عملی پرده برداری نکردم....امــا غمی که توی چشماته نشون میده...تو هم یه عزیز داره جلوی چشمت پر پر میشه...

کای تو دلش گفت: فلجِ.....سرطـان که نداره...

با خوشحالی رو به استاد گفت:اســتاد...اگر این پسر حالش خوب شه،تا آخر عمر مدیونتون میشم!

استادش در حالی که از در بیرون میرفت گفت:اگه این پسری که میگی خوب بشه....من مدیون میشم...به علم....به مردم....به همه ی معلولین جهـان...

و از در بیرون رفت.حرفاش خیلی روی کای تاثیر گذاشته بود.

خونه

لـی با داد گفت:نهــار حاضــــــــره~~~~~~

ژیومین:بابا کر شدیم،آروم تر هم میگفتی می فهمیدیم....اصن نمی گفتی هم این همه بوی غذا رو میتونستیم حس کنیم و بفهمیم نهار حاضره.

لـوهـان:تقصیر این شلوار لی منه که براتون نهار و شام میپزه...!

لی:شلوار لی و کوفت بیاین نهار کوفت کنین.

سوهـو:کای هنوز نیومده....بدون اون هیچکس نمیره سر میز.

ته یون:چرا بخاطر او ما باید گرسنگی بکشیم؟

چانیول:راست میگه دخترم...بیا بغل بابا دخترم!

ته یون:یاد خاطره ی تلخ شب قبل افتاد و یک قدم از چانیول فاصله گرفت.

تائو:به من اس ام اس داد گفت تو راهه داره میاد.

چـــن:بچه ها کای کسیو تور کرده؟

سه هون:کــــی؟کای؟؟؟؟برو بابا....کای نمیتونه خودشو تور کنه...حالا بره مخ یکی دیگه رو بزنه!

نانا:"کسیو تور کرده" یعنی چه؟

میــرا:همچنین "مخ یکی دیگه رو بزنه" به چه معناست؟

لوهان خیلی خلاصه گفت:یعنی برای خودش شوهر پیدا کنه!!!

سوبـین:شوهـر چه کار میکند؟؟؟؟

چانیول با شیطنت گفت:نیاز های جنـ....

سوهو تک سرفه ای کرد و باعث شد چانیول حرفشو بخوره و به جاش شیطون انگیز بخنده!

دی او با اخمی پدرانه گفت:چانی یکم ادب داشته باش!من هم سن تو بودم داشتم کتابای علمی-پزشکـی رو فتح میکردم!!

چن:اگه کای زودتر می اومد قرار نبود هم الان گشنه باشیم هم اینکه به چرت و پرت های شما گوش بدیم!

تـائو:خودت بحثو شروع کردی ها....تو گفتی کسیو تور کرده یا نه...!

سوهو:حالا شما هم تمومش کنین دیگه....اَه....اصن بریم نهار بخوریم واسه کای بر میداریم.

همون موقع در بـاز شد و کای اومد داخل.

سوهو با اخـم گفت:میمردی زودتر بیای؟؟؟؟

کـای:کار داشتم!

چانیول:بفرما آقا کارم داشته.

بکهیون:آره دیگه.....راستشو بگو...طرف کیه؟؟؟؟

و چشمکی به کای زد.

کای کتشو درآورد و با لحن شیطنت آمیزی گفت:یه پیرمرد پولدار!میخواد کل زمیناشو به نامم کنه...

یئون:عجب موجودات بدی هستید شما؟شما حتی نمیفهمید در جمع ما یکی هست که از ما کودک تر است آنوقت چه صحبت های بی شرمانه ای میکنید.

دی او:راست میگه والا....کای....تو هم یکم خجالت بکش!پسر این همه پررو...

کای کتشو رو مبل انداخت و گفت:سئوال پرسیدین جواب دادم.دی او و سوهو دویدن سمتش تا له و نورده اش کنن.

بقیه هم بیخیال رفتن تو آشپزخونه و کلِ غذاهارو خوردن.



نوع مطلب : آزمایشگاه عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظر آت.....!() 
What do you do for a sore Achilles tendon?
یکشنبه 12 شهریور 1396 07:44 ب.ظ
I truly love your site.. Excellent colors & theme.

Did you create this web site yourself? Please reply back as I'm attempting to create my
very own blog and would love to learn where you got
this from or just what the theme is called.
Thanks!
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 12:52 ق.ظ
Hi there Dear, are you genuinely visiting this website on a regular basis, if so afterward you will
absolutely take pleasant know-how.
نلی
چهارشنبه 29 خرداد 1392 03:05 ق.ظ
چه باحاله مردا شوهر دارن
لی چانیول کای
مرسییییییییییی
پاسخ M O B I N A# : واااای اگه بدونم این شوهره چیه که همه بهش گیر میدین؟؟؟
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
یکشنبه 26 خرداد 1392 03:05 ب.ظ
اهان هییییییییی آخه همچین شوهرم شوهرم میکرد گفتم نکنه زنه
پاسخ M O B I N A# : نخنـــد لووووووس
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
یکشنبه 26 خرداد 1392 12:03 ب.ظ
میگم قضیه ی شبه قببل همینه ک چانی ذساش افتاده بود روم نزدیک بود خفم کنه؟؟
پاسخ M O B I N A# : بالاخره فهمیدی.....خسته نباشی خانم!
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
یکشنبه 26 خرداد 1392 11:38 ق.ظ
هههههه واقعا پشته هیچ حرفیت دلیل علمی نیسسا

استادش زنه؟؟؟چجوری؟؟؟
ههههههه شلوار لی
واااااااااااا میگم من شبه قبل چیکار کردم؟؟؟؟؟
هیییییییییییی اصن از همین رک بودنه چانی خوشم میاد
ههههههههههههههه عالییییییییییییییییییییییی بووووووووووووووووووووووووووود
مـــــــــــــــــــرسییییییییییییییییییییییییی

منتظره پارته بعد هستم
پاسخ M O B I N A# : _استادش زن نیست،اینا همه مردن،واسه همین وقتی ازدواج میکنن زن که نمیگیرن،شوهر میکنن.
_تو کاری نکردی...چانی کاری کرده
_خواهش زود میام میذارم!
مبینا
یکشنبه 26 خرداد 1392 03:57 ق.ظ
واقعا واسه امشب خسته ام....
الان ساعت 4:57 دقیقه ی صبحه!
میرم میخوابم.....بازم فردا میام و آپ میکنم!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه