تبلیغات
SCENT OF loVe - نبض احساس ep5-1

مینویسم برای عشـق

نبض احساس ep5-1

نویسنده :Mrs.Lee
تاریخ:یکشنبه 2 تیر 1392-12:29 ق.ظ


باسلامی دوباره خدمت شما دوستان گرامی...حال میکنید کوثر چه اکتیو شدهمن شخصا درتعجب به سر میبرم...
خوب دیگه من زیاد حرف نزنم تاشما تندی داستان رو بخونید...نگار خوش بگذره

به نام خدا
نبض احساس
باحس بوی الکل(الکل بیمارستانی نه الکل بوق زا)چشمامو باز کردم.نگاهی به مهتابیای فلوئورسنت بالای سرم انداختم...غلط نکنم تو بیمارستانم.نگاهی به اطراف انداختم وبا دیدن لوهان که روبه پنجره وایستاده بود به هوای تاریک بیرون نفسموبیرون فرستادم.واااااای(دوباره از اون تیکه های باحال کوثر)...هوان...ازجام پریدموگفتم:ساعت چنده؟بیچاره انگار جن دیده باشه چسبید به طاق.گفت:7...نفسموبیرون دادم و دوباره سرجام دراز کشیدم.8:30با هوان قرار داشتم..اومد بالاسرم همون طور که دستاش تو جیب شلوارش بود گفت:این ینی یادت باشه دیگه پا رو دم من نذاری.
چشماموگرد کردمو گفتم:وا...مگه تو دم داری؟
به موهاش چنگی زد...اینم تامی خواد یه کلمه حرف بزنه خودشوکچل میکنه.نفسشو بیرون دادوگفت:تو بااین سنت خجالت نمیکشی؟
واااااااااای الوچه هام...
...بغض کردموگفتم:الوچه ها...ریختیشون دور؟
دیگه رسماقاطی کرده بود وگفت:واه خوبه الان زیر سرمی...
-من میگم الوچه هام تومیگی سرم؟تازه تقصیر نودل ست نه الوچه ها.حالت متفکری گرفت وگفت:راستی تو این همه غذامیخوری چرا چاق نمیشی؟
-مفتشی؟
-بروبابا...
اشاره ای به سرم کردم وگفتم:داره تموم میشه...
-میرم پرستار روصداکنم.از جات جم نخور.
-باشه بابا
دو سه دقیقه گذشته بود که با پرستار اومد...واااااای...نهههههههههه...
با حالت التماس آمیزی به پرستار گفتم:اروم دربیار(چیوووو؟؟؟)
درد کنه من جیغ میزنم...پرستاره یه نگاه به من انداخت یه نگاه به لوهان.انگار نامزده تون خیلی بچه س.
بااین حرف پرستاره دوتامونم چپ کردیم.عینهو چی زل زدیم به هم.با سوزش دستم نزدیک بود جیغ بزنم ولی خودمو کنترل کردم ویه لبخند ژکوند تحویل دادم...
بعد رفتن پرستاره لوهان درحالی که میخندید گفت:فکر کردن بهش هم برام غیرقابل تحمله...
-نه که من خیلی دوست دارم نامزد تو باشم.
یه طاق ابروشو بالاانداخت وگفت:وای واقعا دوست نداری؟؟نگودلم میشکنه...
بالشوبرداشتم وهمون طور که پرت میکردم سمتش گفتم:برووووووبیروووووون...



+____++____++____++____++____++____++____++____++____++____+


نوع مطلب : نبض احساس 

داغ کن - کلوب دات کام
دلت میاد نظر ندی؟() 
How do you stretch your Achilles?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 05:42 ب.ظ
Yes! Finally someone writes about Can you lose weight by doing yoga?.
How much can you grow from stretching?
یکشنبه 12 شهریور 1396 06:57 ب.ظ
I enjoy looking through an article that can make men and
women think. Also, thanks for allowing for me to comment!
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 08:08 ق.ظ
Hello it's me, I am also visiting this web site
regularly, this site is really good and the visitors are really sharing pleasant
thoughts.
مبینا
دوشنبه 3 تیر 1392 11:55 ق.ظ
الهه!!!!!از من گفتن بود ولی مثه اینکه کوثر میخواد بکشت که این داستانو گذاشتی!!!!!
اینجا یاهوی سوت زدن نداره؟؟؟؟؟
البته به من ربطی نداره ها!!!!!من واسه نجات جونت گفتم
پاسخ Mrs.Lee : مبینا کتک میخوای؟؟؟
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
یکشنبه 2 تیر 1392 07:43 ب.ظ

آقاااا من عاشقه این لوهانممم

چیو در بیاره؟؟؟؟؟؟؟؟/هییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

فک کننن نگار نامزده لوهی!!!!!!اصلننن بهم نمیاااااااااااااااااااان!!!!!!!
مــــــــــــــــــــــرســــــــــــــــــی از هردوتون
پاسخ Mrs.Lee : خوووووهش
نلی
یکشنبه 2 تیر 1392 02:50 ق.ظ
نگارم کم وحشی نیستا
هیییی هموز آلوچه هاشو میخواد
لوهی فکر کن همه از خداشونه تو دوسشون داشته باشی واقعا ایششششش
پاسخ Mrs.Lee : ک ک ک
negar
یکشنبه 2 تیر 1392 02:38 ق.ظ
hay vaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaay luhiiiiiiiiiiiiiiiiiiii ey man fadat hwan kie pishe to basham kafie
luhi bepar baghalam man toro mikham alooche nemikham
albate alan ke fekr mikonam aval alooche mikham bad luhan
elahe merciii
kosar ghorboonet kheili kheili kheili ghashang boooooooood
eli yadet nare farda baghiasho bezari
پاسخ Mrs.Lee : خوهش
elahe
یکشنبه 2 تیر 1392 01:42 ق.ظ
وای واقعامیخوای بگیری؟؟؟من یه بار خواستم برم اردبیل با مامانبزرگم...بابام گفت ینی چی یه دختربچه ی کوچولوپاشه بره شهرغربت...خودم بعدا میبرمت...
پاسخ M O B I N A# : نه بابا نمیخوام برم شوخی کردم
مبینا
یکشنبه 2 تیر 1392 01:19 ق.ظ
این قضیه اکتیو چیه؟؟؟؟؟
راستی الهه من میخوام بلیط اتوبوس تهران-اردبیل بگیرم!دوتا بگیرم؟؟؟؟؟
پاسخ Mrs.Lee : بله؟
مبینا
یکشنبه 2 تیر 1392 01:17 ق.ظ
هه هه هه لوهانم هم کلک شده ها!!!!
وای من اصن یادم نمیاد این داستانه چی شد؟؟؟؟؟
صد سال پیش بود.....موقعی که جوون بودیم من اینو میخوندم
پاسخ Mrs.Lee : مبیناکتک میخوای؟
elahe
یکشنبه 2 تیر 1392 01:17 ق.ظ
کلا کارخونه ی اکتیو ماله منه...خواستم لونره که شماهانفهمید ماخانوادگی اکتیویم...البته سه دونگ کارخونه ماله کوثره...
پاسخ Mrs.Lee : بله؟چ کارخونه ای؟
RTmiss**lumis
یکشنبه 2 تیر 1392 12:51 ق.ظ
واییییییییییییی
نگار کووووووووووووووووووتت شه
اخییییییییی
ماشالله ب لوهانم..
مرسییییییییییییییییییییییییالییییییی
میگم انقدر رادیو اکتیو شدب=ی نگیرنت ازتتو غنی سازی اورانیوم استفادهککننا
پاسخ Mrs.Lee : ها؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه