تبلیغات
SCENT OF loVe - آزمایشگاه عشق پارت 12

مینویسم برای عشـق

آزمایشگاه عشق پارت 12

نویسنده :M O B I N A#
تاریخ:دوشنبه 3 تیر 1392-12:26 ق.ظ

سلام!
اینم از پارت دوازدهم این داستان
موضوع این قسمت:آقای هـان


زنگ در به صدا در اومد.سوهو بیخیال رفت جلوی آیفون اما وقتی تصویر فرد رو توی آیفون دید عین برق گرفته گفت:هـــــــــــــــــــــــــه

بعد از 5 ثانیه آپلود شد(تیکه های کوثر به منم منتقل شد) و گفت:بچه ها بچه ها بدوئین دخترا رو قایم کنین.
چن:چرا مگه کیه؟؟؟

کای و تائو هم رفتن جلوی آیفون و اونا هم همون واکنش سوهو رو نشون دادن.سوهو گفت:رئیسِ F.T.E.P اومده اینجا؟؟؟؟؟

همه دسته جمعی گروه سرود گونه گفتن:کــــــــــــــــی؟؟؟؟؟

[F.T.E.P مخفف فدراسیون تحقیقات علمی- پژوهشی ئه ]

آقای هان رئیس مرکز تحقیقات همون شخصیه که دستور داد پروژه منحل بشه.یه غوغایی به پا شد،یکی ظرفایه کثیف رو از روی میز بین مبل ها جمع میکرد،یکی خونه رو جمع میکرد.یکی میرفت اینور یکی میرفت اونور و همهمه ای بزرگ ایجاد شده بود.آخرش کریس با صدای گوش کر کنی گفت:ساکت شیـــــــــــــــــــــــــن.

همه یه لحظه برگشتن و نگاه کردن به کریس.

کریس گفت:دختـرا همتون برین توی یکی از اتاقای بالا و صداتون هم در نیاد وگرنه دسته جمعی میمیریم.پسرا زود تند سریع هال رو جمع و جور کنید.سوهو بیا در و باز کن و خیلی عادی سلام علیک کن.

دخترا سریع از پله ها بالا رفتن و سوهو هم در رو باز کرد و به استقبال آقای هان.

پسرا هم خیلی طبیعی رفتار کردن.آقای هان به همراه سوهو که لبخندی یه کیلومتری به لب داشت وارد خونه شدن و آقای هان اول یه نگاه به همه انداخت.

کای و چانیول پای تلویزیون بودن،خیلی طبیعــــــی داشتن یه برنامه نگاه میکردن.احمقا،داشت جدول آب و هوا و رو نشون میداد تعطیلا هول کرده بودن هی میگفتن وای عجب برنامه ی توپیه ها...ببین تکرارش کیه!

از اون طرف سه هون لپ تاپ خاموش رو جلوش باز کرده و با تعجب به مانیتور خیره شده بود،اگه هرچی به جز مانیتور جلوش بود تا الان سوراخ شده بود از اون نگاه.

بکهیون هم که هی از پارچ آب میریخت و میخورد و پیشونیش خیس عرق شده بود.دی او هم که دیگه مخ،مجله رو برعکس گرفته بوده و هرچند لحظه اونو برک هم میزد.

لوهان از توی آشپزخونه اومد توی هال،6 بار تو این مسیر افتاد.

یه دفعه سوهو گفت:بچه ها سلام کنید.یهو همه عین برق گرفته ها پاشدن ایستادن،اول تعظیم کردن بعد گفتن سلام.

نیم ساعت بعد:

آقای هان نشسته بود روی مبل و دانشمندان عزیز هم روی مبل های کنار اون نشسته بودن و خیلی طبیعی به حرف های آقای هان نگاه گوش میدادن.خیلی هم طبیعی رفتار میکردن.اصلا عمرا آقای هان میفهمید طبقه ی بالا یه چیزی قایم کردن.فقط کل پسرا 24 چشمی به پله ها خیره شده بودن.

یه دفعه در حمامی که ته سالن بود باز شد و انا خیلی ریلکس اومد بیرون.داشت با یه حوله ی کوچیک موهاش رو خشک میکرد.چن که دیگه از تعجب از هوش رفت.چانیول با دهن باز داشت به انا نگاه میکرد.سه هون آروم جوری که فقط خودش و ژیومین که کنارش بود بشنون،گفت:موقعی که فرستادیشون بالا نشمردیشون؟؟؟؟

ژیو:شمردم بابا....12 تا بودن،درست بود دیگه.

سه هون:خاک تو سرت کنن که بدبختمون کردی بیشعور اونا 13 تان نه 12 تا!ما 12 تائیم حالا هم برو همه چیو گردن  بگیر!!!

انـا یه نگاه به آقای هان انداخت و یه نگاه به پسرا،دوباره یه نگاه آقای هان دوباره یه نگاه به اون 12 تا!

بالاخره یخ شکست و تعظیم کرد و گفت:سلام!

سوهو بلند شد و گفت:بله آقای هان معرفی میکنم ایشو آ  نـا هستن پسردایی لـی.....لــی بیا پسر داییت رو ببر تو اتاقت.

آنا گفت:من پسردایی کیم؟؟؟

یکی شروع کرد سرفه کردن،یکی دیگه بلند بلند با بغلیش صحبت میکرد،یکی سریع دای تلویزیون رو زیاد کرد.یکی شروع کرد از آقای هان سئوال پرسیدن.لی هم توی سی ثانیه آنا رو از اون منطقه دور کرد.

بعد از یک ساعت بالاخره آقای هـان رضایت داد بره.وقتی باهاش خداحافظی کردن و در رو بستن همه یه نفس راحتی کشیدن و تائو گفت:ولی خیلی طبیعی بودیما....واکنش سریع سوهو هم که دیگه اوکی بود پس چیزی نفهمید.

سوهو با عصبانیت گفت:رفت که با پلیس بیاد...کی به لپ تاپ خاموش زل میزنه؟؟؟؟؟ لوهان تو چه مرگت شده بود نمیتونستی دو قدم راه بری؟؟؟؟بعدشم پله هارو سوراخ کردن از بس بهشون خیره نگاه کردین....فکر کرد گنج طبقه ی بالا قایم کردین.

چن:نه بابا دیگه اینقدرا هم ضایع نبودیم.

بکهیون:قبول کنید انتظارشو نداشتیم،غیر منتظره بود.

کای:یکی نمیخواد بره اون بنده خدا هارو صدا کنه.

چانیول:بچه ها یه فکری،بیاین بریم مسافرت.....یه مدت 25 تایی میرم یه جایی تا آبا از آسیاب بیفته.....بعد که برگردیم دیگه کسی چیزی از پروژه اکسـو یادش نیست.

_آره منم پایم!

همه برگشتن دیدن سانـی با خوشحالی تو پله ها ایستاده و میخنده.

پشت سرش بقیه هم اومدن.یومین که با یئون رفته بودن پیاده روی،تازه اومده بودن،زنگ در رو زدن و دی او که به آیفون نزدیک تر بود در رو باز کرد.

هانـا:حالا مسافرت میخوایم بریم کجا؟؟

میرا:کشور خارجی نمیتونیم بریم چون پاسپورت نداریم،با هواپیما هم نمیتونیم بریم چون کارت شناسایی نداریم ،پس باید با ماشین بریم،همین شهر های اطراف دیگه.

لوهان:کی گفته کارت شناسایی ندارین؟؟؟؟

ژیومین:و کی گفته که پاسپورت ندارین؟؟؟

آران:مگه داریم؟

سوهو:آه راست میگن بچه ها!شما همه ی مدارک شناسایی رو دارین حتی اصل گواهینامه های تحصیلی و این چیزا هم دارین.

سوبین:چطوری اینا رو داریم؟؟؟مگه این چیزا فقط ماله آدما نیست؟؟؟

سه هون:نخیر!شما هم دارین...یه ماه پیش شایدم بیشتر وقتی مدل ها به طور قطعی ساخته شدن و آزمایش دیگه ثبات گرفته بود،ما درخواست مدارک دادیم برای شما....حتی گواهینامه رانندگی هم دارین.

یهو نانا با جیغ گفت:جدی میگین؟؟؟؟؟یعنی من الان میتونم موتور سوار شم!؟

کریس:موتور؟؟؟موتور واسه چی؟؟؟؟

نانا:آخـــــه عاشقه موتور سواری ام!

سه هون و چانیول به هم نگاه کردن و ریز ریز خندیدن.

FLASHBACK

همه ی پرفسورا داشتن دنبالش میرفتن که پ چانیول گفت:سه هون!صبر کن کارت دارم.

بقیه رفتن بیرون و فقط چانیول سه هون توی آزمایشگاه موندن.چانیول پسکد رو وارد کرد و سیستم امنیتی دوباره فعال شد و درهای آزمایشگاه قفل شدن.

پ سه هون با تعجب گفت:چانیول چیکار میخوای بکنی؟نکنه.....نکنه.....میخوای....الگوهارو بکشی....نکنه...تو از مقامات پول گرفتی که آزمایش رو دچار اختلال کنی؟

پ چانیول با خونسردی گفت:خفه شو سه هون خیالبافی نکن!من فقط یکم فضولیم گل کرده اینا الگوهاشون چطور نوشتن.

اینو که گفت،فضولی سه هون گل....نه درخت کرد!هردو نشستن پای اولین سیستم تا ببین سوبین چطور نوشته شده.

وقتی چانیول شخصیت سوبین رو خوند نزدیک بود بالا بیاره و به پ سه هون گفت:تو حالت به هم نخورد؟چرا آخه این کای این شکلیه....اَه اَه....

و دکمه ی edit رو زد و شروع کرد به بازنویسی شخصیتی:زبون دراز،شیطون،فضول و زیرک

سه هون نشست پای سیستم دوم که متعلق به خود چانیول بود نشست و گفت:الحق که الگوی توئه!یعنی الگوتم عینه خودت شیطونه.

چانیول که داشت میرفت بشینه پشت سیستم دی او گفت:سوهو که من جرعت ندارم اثر انگشت رو کیبردش بذارم...سه هون توام که معلومه الگوت چه شکلیه!مطمئنم باکلاس و باادب رو براش نوشتی!سه هون شکه شد و گفت:اصلا به تو چه...ببین دی او مطمئنم واسه نونا یئون نوشته آشپزیش خوب باشه...جانه من اینو عوض کن حال دی او رو بگیر.

سه هون خودش نشست پشت سیستم بکهیون.

چانیول قبل از اینکه دست به کار ایجاد تغییرات بشه گفت:این بنده خدا رو ول کن....کله زندگیش الگوشه...بنده خدا الگوش همه اش اسمایله!....راست میگیا،نوشته آشپز خوب!

سریع بازنویسی کرد و نوشت:بی مهارت در آشپزی و غذا درست کردن و بی علاقه به کار خونه با تیپ پسرونه و اخلاق جدی!

پرفسور سه هون کنار چانیول قرار گرفت و گفت سوآ تغییر لازم نداره،خود لوهی نوشته تنبل و پرسرو صدا!

پرفسور چانیول گفت:حق داره....منم بود برای این قیافه ی تنبل همینو مینوشتم!

هردو به سمت سیستم کریس خیز برداشتن که ببینن نانا چطور نوشته شده،پ چانیول بلافاصله و بدون یه کوچولو صبر بازنویسی کرد و نوشت:علاقه مند به کتاب های داخلی و عاشق موتورسواری...

و شروع کرد ریز ریز خندیدن.

پ سه هون گفت:من دلم نمیاد الگوی ژیو رو دستکاری کنم...خودتم میدونی که خیلی آران رو دوست داره.

پ چانیول هم با تکون دادن سرش حرفشو تایید کردن و داشتن میرفتن سراغ سیستم پرفسور چن که یکی از پرفسور ها در رو زد.وقتی پ چانیول و پ سه هون رفتن و در رو باز کردن،پرفسور لوهان گفت:داشتین چیکار میکردین؟

پ سه هون خیلی دستپاچه شد.اما پ چانیول در اوج آرامش گفت:من گفتم ممکنه یه اختلالگر بیاد الگو هارو دستکاری کنه،میخواستم از هر الگو یه نسخنه پشتیبانی بگیرم که تو اومدی دیگه.

پ لوهان،پ چانیول رو خیلی تحسین کرد و گفت:آفرین چانی....فکر فوق العادیه.بیاید با هم اینکارو بکنیم.

پ سه هون داشت منفجر میشد از خنده.



نوع مطلب : آزمایشگاه عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
گیگیلی هاتون!() 
tanikavandagriffe.snack.ws
دوشنبه 1 خرداد 1396 10:34 ب.ظ
I think this is among the most vital info for me. And i am glad reading your article.
But wanna remark on few general things, The website style is ideal, the articles is really nice
: D. Good job, cheers
negar
دوشنبه 3 تیر 1392 11:21 ب.ظ
ey vaaaaaaaaaaaaaaay kheili bahal boooooooooooood eyvaaaaaaaaaaal vay man mordam az khande unjaei ke har kodoom mikhastan tabiei raftar konan merciiiiiii mobin
پاسخ M O B I N A# : من خودم سر اون تیکه 6 بار رفتم دستشویی
نلی
دوشنبه 3 تیر 1392 10:36 ب.ظ
بیچاره بکهیووووووووووووووون
چانیم که همش شیطونی میکنه
مرسییییییییییییییییییییییییییی
پاسخ M O B I N A# : چرا بیچاره بکی؟؟؟؟؟؟
تو خونشه!
خواههههههههههههههههههههههش
☆ P@rM!Da Ba€k¥e0l ☆
دوشنبه 3 تیر 1392 03:38 ب.ظ
هههههههههههه خاک تو سرشون با این نرمال بودنشووون...
هییییییییی بکی جان یهو تو دت نش..اشی
هییییییییییییییی چخد من از چانی خوشم میاد با این کرم ریختناش
بهبه خارجم ک میخایم بریم خخخخخخخخخ
دستت طلا و نقره و برنز ننههههههه
پاسخ M O B I N A# : ببین من نمیدونم چشمت شوره یا نه ولی با این طرز حرف زدنت الان بکی هرجای دنیا که باشی همین الان شلوارشو خیس کرد
اصن چانی از سر و صورتش کرم میریزه
آره.....ولی هنوز انتخاب نکردم که کجا بریم....به نظرت کجا بریم؟؟؟
sonny
دوشنبه 3 تیر 1392 01:17 ق.ظ
مبین..این شیرینی هایی که عکسو گذاشتی چه خوشمزن
ادم دهنش اب میوفته
پاسخ M O B I N A# : واقعا!!!!!
من خودم گشنه بودم نشستم این عکسارو دیدم
sonny
دوشنبه 3 تیر 1392 01:10 ق.ظ
نه عزیز...خیلی هم خوب بود
پاسخ M O B I N A# : پس خدا رو شکر
sonny
دوشنبه 3 تیر 1392 12:51 ق.ظ
ههههههههههههه
چقدر اینا نرمالن
اصلا من مردم از عادی بودن اینا
کاملا طبیعی
لوهان
بیچاره بکی ترکید از بس اب خورد
مرسی مبینا جون...خیلی قشنگ بود...
پاسخ M O B I N A# : خواهش هل هلی نوشتم شرمنده یکم بد بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه