تبلیغات
SCENT OF loVe - آزمایشگاه عشق پارت 14

مینویسم برای عشـق

آزمایشگاه عشق پارت 14

نویسنده :M O B I N A#
تاریخ:پنجشنبه 6 تیر 1392-10:43 ب.ظ










این قسمت ها:تـــــولد سوهو




میــرا:خب دو نفر کیک درست میکنن،4 نفر خونه رو تزئین میکنن،4 نفر میرن خرید.2 نفر سر سوهو رو داغ میکنن.

تائو:داغ نه گرم!

میرا:نپر وسط حرفم....حالا همون...(بعد دوباره ادامه داد)خب این از دوازده نفرمون!4 نفر میرن وسایل تزئینی میخرن،4 نفر دیگه هم از طرف همه پول جمع میکنن میرن کلی کادو میخرن،بقیه هم  که میمونه 4 نفر،میتونن خونه رو تمیز کنن و به امور اضافه مثلا آماده کردن آهنگ های تولد و چه میدونم آماده کردن شام و این چیزا رسیدگی کنن!

هیورین:اینارو از کجا یاد گرفتی میرا؟؟؟

میرا:تو تلویزیون دیدم!یه خانواده ای تولد پسر کوچیکشون بود میخواستن سوپرایزش کنن همینکار هارو کردن....

کای:با تشکر از میرا!!!خب.....حالا میخواین چیکار کنین؟؟؟

لوهان:یعنی الان همین 4 تا استخونو تو دهنت خورد میکنم!!!

سه هون:جونگ این؟الان دقیقا کی گفته مدیریت برنامه ی تولد سوهو با توئه؟؟؟؟

کای:پس ببخشید با کیه؟؟؟...خوبه حتی یادتون نبودا....

هیورین:من یادم بود....

چانیول:آه راستی تو از کجا میدونستی؟؟؟

هیورین:آخه 5 سال پیش سوهو روز تولدش بود که خانوادشو نمیدونم چجوری از دست داد.واسه همین میدونستم فردا تولدشه.

کریس:5 سال پیش روز تولد سوهو،کل خانوادش حتی فامیل های دور دورشون هم جمع شدن خونه سوهو اینا براش جشن گرفتن،همون روز یه آتیش سوزی خیلی بدی تو خونشون اتفاق می افته که وقتی جسد هارو بیرون میارن پزشک قانونی همه رو پخته شده اعلام میکنه....از اون موقع تا الان سوهو عین سگ از آتیش میترسه!

یومین اشکاشو پاک کرد گفت:بنده خدا چقدر بد!!!الان یعنی هیشکیو نداره!!؟؟

بکهیون:ما اینجا خرتیم؟؟؟

کــای:واس بچه ها ساعتو نگاه کردین؟؟؟؟

بکهیون:هـــــــــــه ساعت 4 و نیمه!!!همین شکلیشم فردا کلی از برنامه هامون جا میمونیم چون دخترا باید 6 ساعت فیکس بخوابن.

کـای:خب!هیونگ و هیونگ میرن کیک میپزن.هیونگ و هیونگ و هیونگ و هیونگ میرن واسه خرید!!

لوهان:الان دلت خوشه داری احترام میذاری؟؟؟؟؟کل روز به من میگی لوهی الان هیونگ گفتنت گرفت؟؟؟؟

کای:خب پس به اسم گفتم کسی ایراد نگیره ها!!!

لی:بگو حالا چی میخوای بگی؟

کـای:خـب هرچی که گفتم کسی حق نداره مخالفت کنه....لی و انـا و تائو و میرا خونه رو تمیز میکنین اساسی.

چن و هانا و ژیومین و آران میرن خرید واسه خونه که هیچی نداریم....

کریس و نانا و لوهی و سوآ میرن کـادو بخرن.

کیونگ سو و دی او کیکو آمـاده کنید....اون چهارتایی که میرن خرید وسایل تزیینی هم بخرین!

هیورین و یومین سر سوهو رو گرم میکنین.

هیورین:من اصلا حاضر نیستم اینکارو بکنم...

یومین:اشکال نداره من میتونم کل روز وقتشو بگیرم...هیو تو بمون خونه کمک کن.

کای:خب....در ادامه....هرکس اضاف اومد....میمونه تو کارا کمک میکنه...خب حالا همه برین بخوابین.

همه موافقت کردن و از اتاق کای در اومدن...چانیول اینقدر خسته بود که وقتی از هال داشت میگذشت که به اتاقش بره روی مبل دراز کشید و خوابش برد.ته یون کولش کرد و برد گذاشتش سرجاش.

و اینطور شب به صبح هنگام پیوست

صبح زود بود سوهو اولین نفرازخواب بیدار شد.

عادت نداشتمیز صبحونه بچینه واسه همین قهوه واسه خودش درست كرد تابقیه بیدار شن

نفرات بعدی تائو و دی او و لی بود

لی و دی او صبحونه درست كردن.ساعت هشت بود

سوهو با تعجب گفت:پس بقیه چرا بیدار نمیشن؟

تائو:بابا ولشون كن بنده خدا ها سه ماه بی خوابی كشیدن بس نبود؟؟بذار بخوابن!!!

سوهو گفت:پسرایه خودمون رو نمیگم دخترا رو میگم اونا دیشب ساعت  یازده رفتن بخوابن سر شش ساعت باید بیدار شن.

لی:نه آخه میدونی.....ها آره دیشب آنا رفته بود سر یخچال یه چیزی خورده بود حالش بد شده بود ما هم بیدار موندیم تا وقتی حالش بهتر شد

 

 سوهو روزنامه اش رو كنار گذاشت و شروع كرد به خوردن صبحونه و  بعد از اون گفت:خب من امروز با آقای هان قرار دارم بعدش هم باید یه سر برم آزمایشگاه....فعلا خدافظ.

و سریع جیم شد.

اولین نفر تائو با آسودگی نفسشو بیرون داد.سریع یه نفر وارد آشپزخونه شد سه هون بود گفت:رفتش؟؟؟

دی او:آره

لی با استرس:اولین باره كه به سوهو دروغ میگم.

همون موقع چن وارد آشپزخونه شد و گفت:من حاضرم به خاطر دروغ گفتن بیش از حد برم جهنم ولی هیونگ این زندانی كه برای خودش ساخته رو بشكنه...تا کی قراره روز تولدش بشینه از صبح تا شب گریه کنه؟؟؟

بقیه هم اومدن و صبحونه خوردن

تا ساعت ده كه دخترا بیدار شن علاف و بیكار بودن و بعدش دخترا هم صبحونه خوردن و برنامه شون شروع شد.

طبقه ی اول

لی كمر همت بسته بود خونه رو كامل تمیز كنه.آنا رو مبل لم داده بود و تلویزیون تماشا میكرد.لی یه شلوارك سرمه ای پوشیده بود تا روی زانو و یه تی شرت گشاد قرمز. یه پارچه سفید چهار طرف گره هم روی سرش بود.(تیپشو تصور کنین.....هه هه هه....برم شلوارمو عوض کنم!!! D:)هی از اینطرف میدوئید اون طرف و آت آشغالارو جمع میکرد ولی فكر كنین خونه ای كه دوازده تا پسر توش زندگی میكنن از نظر نظافت تو وضعیه.

آنا بیخیال نشسته بود و لی بدبخت یه لحظه نمی نشست آخرش دیگه به اینجاش رسید و گفت:آنـا خو مُردم پاشو یکــم كمك كن.

آنا در حالی كه برنامه ی طنزی نگاه میكرد:به من چه تولد من كه نیست. 

لی همرنگ تی شرتش شد.

آشپزخونه

یئون:من سیب زمینی نمیتونم سرخ كنم میگی كیك درست كنم؟؟ 

دی او:خب پس برو بشین پشت میز خودم درست میكنم.

نونــا یئون یکم شکه شد،با شناختی که از دی او داشت الان باید دی او خودشو میکشت که نونا یه قاشق جابه جا کنه.

یك ساعت بعد

دی او با چنگالی كه تیكه ای كیك بهش بود اومد سمت یئون و گفت بیا امتحان كن ببین خوبه؟؟؟

یئون:چیزای شیرین دوست ندارم...

دی او با شیطنت گفت:میدونم واسه همین با پودر شكلات تلخ درستش كردم.

یئون نگاه متعجبی بهش انداخت چنگال رو از دستش گرفت و گفت:بچه نیستم كه تو بذاری دهنم.

دی او كه دیگه كلا با اخلاق یئون آشنا بود گفت:منم نخواستم بذارم دهنت.

كل برج های نونا فرو ریخت اما یهو یه چیزی یادش افتاد و گفت:خیلی خوشمزه است،مرسی کیونگ سو!!!!

یهــو دی او شکه شد،متوجه شد،نونا از گفتن اسم واقعیش هیچ هدفی به جز دق دادنش نداشتـه،دوست نداشت حرفی بزنه که نونا برنجه،پس چندتا نفس عمیق کشید و تا آخرش دیگه نگاه یئون نکرد.




نوع مطلب : آزمایشگاه عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
fo-s مهرسا
دوشنبه 24 تیر 1392 04:33 ب.ظ
این یءون دلش هم بخواد ایم به این قشنگی داره کیونگ سو
پاسخ M O B I N A# : قدرشو میدونه ها ولی به روش نمیاره!!!
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
شنبه 8 تیر 1392 02:13 ق.ظ
هههههههههههههههههههه
لی چ جیگری شده واس خودش



این ییون هم هی دی او رو دق میده!!آقا من واقعن زورم رسید چانی به اون گندگیو کول کنم؟؟؟واوووووو عجب قدرتی دارم من
مرسیییییییییییییییییییییییییییی
پاسخ M O B I N A# : عینه کارگر افغانی ها شده....

یئونه دیگه
نلی
جمعه 7 تیر 1392 05:08 ب.ظ
میگم سوهو چه گناهی کرده که اینا میخوان براش تولد بگیرن؟
اونوقت دی.او چه گناهی کرده؟
کای
مرسی خیلی باحال بووووود
پاسخ M O B I N A# : نمیدونم والا بنده خدا
گناهش خوب بودن زیادیه
negar
جمعه 7 تیر 1392 02:16 ق.ظ
یعنی واقعا اینا دانشمندننن
واییی مبین ترکیدم تز خندههه بیچاره ای
بیچاره دی.او
کای چه روش زیاده
پاسخ M O B I N A# : کنترل کن خودتو دختر......
خواهرت رفت خوابید تو بیدار شدی؟؟؟؟
تو و نلی شیفتی کار میکنین؟؟/
sonny
جمعه 7 تیر 1392 01:08 ق.ظ
باوشه...
sonny
جمعه 7 تیر 1392 12:59 ق.ظ
خوش به حالشون....کاش مال منم خوب باشه...
پاسخ M O B I N A# : حتما که خوبه!!!!
میگم دارم یه پست توپ آماده میکنم.....یکم دیگه هم صبر کن اینو ببین
sonny
جمعه 7 تیر 1392 12:48 ق.ظ
همشون خوب بودن؟؟...همشون قبول شدن؟؟؟
(بگو اخه تو چیکار داری؟!)
پاسخ M O B I N A# : نه خب به عنوان شرکت کننده کنجکاوی دیگه!!!
والا من از همه اش راضی بودم!
همه اشون خیلی خوب بودن......
sonny
جمعه 7 تیر 1392 12:44 ق.ظ
تا الان چند نفر بهت داستان دادن؟؟؟؟
پاسخ M O B I N A# : 4 یا 5نفر
پارمیدا هم داستانش اماده است اما هنوز بهم ندادش
sonny
جمعه 7 تیر 1392 12:36 ق.ظ
تا الان کسی بهت داستانی داده که خنده دار باشه؟؟؟
من تا اونجایی که تو وب خودمون دیدم..همشون غمگین بودن!
پاسخ M O B I N A# : اوهوم....همه غمگین بود....
داستان که نونا کیمیا بهم داد خوب بود!یه ریتم ساده و دلنشین داشت و happy ending بود...
sonny
جمعه 7 تیر 1392 12:31 ق.ظ
اره...حیف شد...
مبین داستان من تخیلیه...فردا پس فردا برات میفرستم...امیدوارم خوشت بیاد
پاسخ M O B I N A# : تو این چند روز قد صد سال اشک ریختم!!!!
من تخیلی دوست دارم!!!
بیصبرانه صبر میکنم
sonny
جمعه 7 تیر 1392 12:24 ق.ظ
گفتم شاید تعداد پارتاش نباید زیاد باشه...
راستی به تهران رسیدنت مبارک...اتفاقا من هم پریروز اونجا بودم
پاسخ M O B I N A# : نه بابا گفتم که محتواش مهمه!!!!
مرسی گلم!
اِه؟پس کاش زودتر میومدم که کافی شاپی جایی همو میدیدم!
sonny
جمعه 7 تیر 1392 12:06 ق.ظ
مبین...برای ثبت نام...داستان من سه پارتیه...اشکال نداره که؟؟؟؟
پاسخ M O B I N A# : نه اشکال نداره.....اشکالش کجاست!؟!؟!؟!
sonny
جمعه 7 تیر 1392 12:04 ق.ظ
خخخخخخخخخخ
بیچاره سوهو که اینا میخوان براش تولد بگیرن
خدایا..اینا چرا اینقدر شوتن؟!
مرسی مبین جوووووون..خیلی خنده دار بود...کلی انرژی گرفتم
پاسخ M O B I N A# : فدای تو
من واقعا تو سبک طنز نیستم!!!!
والا از داستانای این کوثر چی بش بگم الهام میگیرم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه