تبلیغات
SCENT OF loVe - آزمایشگاه عشق پارت 15

مینویسم برای عشـق

آزمایشگاه عشق پارت 15

نویسنده :M O B I N A#
تاریخ:جمعه 7 تیر 1392-12:16 ق.ظ





این قسمت ها:بابا خسته شدم از بس گفتم تولد سوهو دیگه(بخش دوم)


حیف که فاطیما نیستش.....وگرنه بهش میگفتم با آب قند بره ادمه مطلب(اصطلاحات اکسو استوریزی)


طبقه ی دوم

تائو و میرا مسئولیت تمیز كردن طبقه ی دوم رو داشتن.طبقه ی دوم از شش تا اتاق و یه سالن بزرگ تشكیل میشد.میــرا سالن رو جارو میزد،تائو اتاق هارو جمع و جور میکرد.

طبقه ی دوم از اتاق های سه هون و کای و دی او و سوهو و چانیول و کای تشکیل می شد.

میرا خیلی با حوصله و با دقت تک تک سلول های قالی رو آنالیز میکرد که ببینه آشغال نمونده باشه،یهو تائو یه فریــــاد بلند کشید!میرا شکه شد و یه لرز خفیف تو تنش افتاد و با تعجب گفت:چته؟؟؟

تائـــو:چرا اینقدر چانیول و سه هون چپلن.....چرا من باید لباس کثیف های اینارو جمع کنم؟؟

میرا:خب حالا که نمی میری!!اینجا خونه ایه که همه ی ما توش زندگی میکنیم پس اتاقارو تمیز کنی به تمیزیه کل خونه کمک کردی.

تائو:اصن من دیگه کار نمیکنم!!!خسته شدم.

میرا:تازه ساعت 11 ئه و هنوز هیچ جا تمیــز نشده!!!!اینطور که من میدونم،سوهو خیلی زحمت شما رو کشیده پس تمیز کردن یه خونه زیاد کار بزرگی نیستا!

تائو:پس یه استراحت کوچولو میکنیم،بعد دوباره تمیز میکنیم.

میــرا:پس من میرم یه چیزی برات میارم که بخوری.

میرا سریع با خوشحالی از پله ها اومد پایین!دید که لی با یه تیپ بسیار خنده دار ایستاده داره با آنـا بحث میکنه.

لـی:آنـا....اگه کمکم نکنی تا تولد صد سالگیه سوهو هم اینجا تمیز نمیشه.

میرا خندید.طبقه ی بالا اوضاع دقیقا برعکس بود.تائو حوصله نداشت کار کنه و میرا دوستش داشت در کنار اون کل خونه ی خودشون رو که هیچ کل خونه های همسایه رو هم تمیز کنه.

میرا یه شلوار راحتی مشکی با یه خط سفید کنارش با یه تی شرت آستین بلند سفید با راه راه های مشکی پوشیده بود که یکم براش بزرگ بود و استیناش رو تا آرنج تا زده بود.

رفت تو آشپزخونه به نونا و دی او سلام کرد.دید دی او با یه اخم بسیار بزرگ داره کیک رو با خامه و توت فرنگی تزئین میکنه و یئون هم با یه لبخند بزرگ که تا به حال همچین لبخندِ عمیقی پیش نونا ندیده بود داره حرکات دی او رو مشاهده میکنه.

میرا از توی یخچال بطری آب پرتقال رو برداشت و دوتا لیوان رو پر کرد.از توی جعبه شیرینی،چندتا دونات برداشت و توی بشقاب چید و و لیوان ها و پیش دستی رو توی سینی گذاشت و رفت بالا.

با تائو کل آبمیوه و دونات هارو خوردن.

و به ادامه ی تمیز کردنشون پرداختن.

طبقه ی اول

 

لی دیگه از اینجاش هم گذشته بود و دیگه خیلی عصبی بود.نشست هی فکر کرد و فکر کرد و فکر کرد و فکر کرد.گفت:آنـا....تو شهربازی دوست داری؟؟؟؟

یهو چشمای آنــا برق زد و گفت:همونجایی که دستگاهای عجیب و غریب داره و مردم از وقتی که میرن توش شروع میکنن به جیغ زدن تا اخرش که میان بیرون؟؟؟

لی که خوشحال بود که تونسته نظر آنا رو جلب کنه گفت:آره دقیقا!!!اگه کمکم کنی قول مردونه مردونه مردونه میدم که فردا ببرمت اونجا!!!

آنــــــا:نه من میدونم الان میخوای از من بیگاری بکشی بعدش هم که فردا بگی حوصله نداری و کار پیش اومد و خسته ای و هزار یک دلیل که نمیشه بریم شهربازی....

لی:پس بیا تعهد نامه بنویسم که اگه نبرمت میتونی.....میتونی.....میتونی با تریلی از روم رد شی.

آنـــا با شیطنت گفت:قبـــــــــولـه!!!

توی حیاط

کـای و سوبین و یومین و سه هون و هه می و چانیول و ته یون به علاوه ی بکهیون و سانـی توی حیاط بودن.اول داشتن برگ هایی که روی زمین ریخته رو جارو میکردن،همه مشغول بودن و یومین یه گوش روی ویلچرش نشسته بود و بقیه رو تماشــا میکرد.

سه هـون گفت:خب،حالا باید حیاط رو بشوریم!!!

و رفت و شلنگ آب رو آورد.یهو چانیول گفت:سه هون یه لحظه بیا اینجا درمورد اون قضیه باید یه چیزی بهت بگم!

سه هون متعجب بود ،داشت فکر میکرد "کدوم قضیـه؟" که چانیول در گوشش گفت:ببین....امشب یه میلیون میریزم به حسابت اگه همه ی آدمایی که اینجان رو خیس آب کنی.

چشمای سه هون برق زد و گفت:نمیخواد ولخرجی کنی....مجانی برات خیسشون میکنم.

و عمدا بلند جوری که بقیه بشنون گفت:نه هیونگ اون قضیه که ردیفه!نگران نباش....

بقیه هم فکر کردن شاید واقعا یه موضوعی بینشون پیش اومده.سه هون دوباره رفت سمت شلنگ آب و گفت:بچه ها زود حیاطو بشوریم بریم استراحت کنیم.

بقیه هم با سر حرفشو تایید کردن.بکهیون و سانی داشتن برگ های جمع شده رو توی سطل های بزرگ زباله میریختن و هه می و کای و سوبین و ته یون و چانیول هم روی پله های ورودی خونه نشسته بودن.یه دفعه سه هون اومد سمتشون و شلنگ آب رو گرفت بالا.کای خیلی یخ نشسته بود سر جاش و فقط اخم کرد.هه می شروع کرد به جیغ زدن.ته یون داشت هر هر میخندید چانیول هم میگفت:نامــرد چرا منو خیس میکنی!!!

بکهیون گفت:مگه مرض داری سه هون؟؟؟سه هون برگشت و بکهیون و سانی رو هم خیس کرد.یومین گفت:سه هون خیـــلی باحالی...دمت گرم!!!

سه هون برگشت و دید که یومین از اینکارش به وجد اومده و خوشحاله...توی این سه روز اولین باری بود که یومین رو اینقدر خوشحال میدید.میدونست که جلوی سوبین تظاهر میکرد که خوبه و مشکلی نداره ولی از درون شکسته بود بود!ناراحت بود و احساس پوچی میکرد.خوشحال بود که تونسته یه خنده از ته دل رو به این دختر بچه ی معصوم هدیه کنه.یهو بکهیون دستاشو دور گردن سه هون حلقه کرد و چانیول هم سریع شلنگ رو از دستش کشید و خودش رو خیس کرد.

سانی نشسته بود رو زمین و میخندید.ته یون هم خیلی خوشحال بود که چانیول عصبانیه.

کای که کلا فریزر بود همونطور خیس سرجاش نشسته بود با اخم به روبروش نگاه میکرد.هه می ویلچر یومین رو برد نزدیک تر و گفت:عـاقا نامردیه....چرا یومینو خیس نکردین.

چانیول برگشت که یومین رو هم خیس که کنه سوبین سریع ایستاد جلوی یومین و گفت:جرئت دارین فسقلیه منو خیس کنین

 و به ته یون اشاره داد و اینبار ته یون پرید و تویه یک صدم ثــانیه شلنگ رو از چانی قاپید.

و اینبار ته یون بی رحمانه روی بکیهون و سه هون و چانیول آب میپاشید.کسی نیم نگاهی هم به کـای نمی انداخت.هه می سه هون و رو بغل کرد و گفت:سه هونمو خیس نکن ته یون!!!

سه هون همچین یه نمه شکه شده بود.یه دختر خوشگل و جذاب و خیس با لباس هایی که به بدنش چسبیده و کل فرم بدنش رو نمایان میکرد،(سه هون هم اِهِم....)اونو محکم بغل کرده.قلبش تو دهنش بود.

تو همون حالت ایستاد.هیچ عکس العملی نشون نداد.امـا همینکه که خواست دستاشو دور کمر هه می بذار هه می با خنده از توی بغلش در اومد....متوجه شد که هه می با نگرش متفاوتی از اون این کارو کرده.سرشو تکون داد و این افکار رو دور کرد......








تا پارت بعد بمونین تو خماری.....!!!!

 



نوع مطلب : آزمایشگاه عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Why does it hurt right above my heel?
یکشنبه 26 شهریور 1396 12:43 ب.ظ
Very good write-up. I definitely love this site.
Stick with it!
How does Achilles tendonitis occur?
دوشنبه 13 شهریور 1396 01:18 ق.ظ
Hi there, its nice post about media print, we all understand media is a impressive source of information.
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 03:07 ب.ظ
It's fantastic that you are getting ideas from this post as
well as from our dialogue made at this place.
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 12:09 ق.ظ
My brother recommended I would possibly like this web site.
He used to be entirely right. This submit actually made my
day. You can not consider simply how much time I had spent for this information! Thank you!
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
شنبه 8 تیر 1392 01:20 ق.ظ
ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه



سه هونم چ شاد شدا!!!
چقد اینا حرص میخورننننن



هییییییییییییییییییییییییی اییییییییییییییییییییییییییول به خودممممممممممممممممن کلا در این زمینه تخصص دارم تو مدرسه هم پشته دوستامو خیس میکنم روحشونم خبر دار نمیشه آخرسرم آبروشون میرهه چون همه فک میکنن خرابکاری کردن
عالیییییییییییییییییییییییی بوووووووووووووووود مرسییییییییییییییییییییییییییی
پاسخ M O B I N A# : ای بی تربیت....
چه نخصصات خوبی هم داری
نلی
جمعه 7 تیر 1392 04:12 ب.ظ
پوکر فیست با کلیه بکی تو حلقمم
کسی به بکی کار نداشته باشه
سه هون جان خوبه؟ خوش میگذره؟
کای که کلا خنثی تشیف داره
مرسیییییییییی
پاسخ M O B I N A# : کلیه بکی تو حلقت ولی پوکر فیسم فقط حق داره بره تو حلق خودم!!!!
یوهان هان
سه هون بهش خوش میگذره.....چرا بد بگذره؟؟؟؟

خنثی باز یه نقشی داری.....کای همونم نداره



خواهش
negar
جمعه 7 تیر 1392 12:12 ب.ظ
این سه هون از خدا خواسته
کایم که کلا هیچ عکس العملی از خودش نشون نمیده
سه هون و چانیول با هم نقشه کشیدن حالا به هم خیانتم میکنن.
پاری چه زرنگه
مرسیییییمبییییین خیلی باحال بووووود
پاسخ M O B I N A# : والا کی از خدا نخواسته که دختر خوشگل و خیس بغلش کنه؟؟؟؟؟؟
خیانتشونم باحاله

پاری مائه دیگه میخواستی نباشه


قربانت باحالی از خودتونه
sonny
جمعه 7 تیر 1392 12:42 ق.ظ
ای جان..تو ی عکس سه هون...من دارم موهای بکی رو میبینم
پاسخ M O B I N A# : من فقط سه هونو میبینم
sonny
جمعه 7 تیر 1392 12:37 ق.ظ
عاغا...بکی منو خیس نکنید
کای بیچاره اونجا داره حرص میخورهما هم داریم عشق و صفا میکنیم
سه هون...عزیزم...خودتو کنترل کن..
مرسی مبین جون..خیلی باحال بود
پاسخ M O B I N A# : خواهش.....خشوحالم که خوشت اومد
haemi♥sehunwife♥
جمعه 7 تیر 1392 12:33 ق.ظ
عاقا غلط کرد این افکارو دور کررررررررررررررررد
ههههههههههههههههبچم داشت حال میکرددددددددددددددددددددد
ههههه اومدم .....با اب قند هم اومدم
پاسخ M O B I N A# : آب قنده رو تا ته بخور
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه