تبلیغات
SCENT OF loVe - آزمایشگاه عشق پارت 16

مینویسم برای عشـق

آزمایشگاه عشق پارت 16

نویسنده :M O B I N A#
تاریخ:چهارشنبه 12 تیر 1392-10:45 ق.ظ




این قسمت ها:تولد جناب کیم جون میون(همون داداش سوهو ی خودمون)/ بخش سوم

ته یون بی رحمانه روی بکیهون و سه هون و چانیول آب میپاشید.کسی نیم نگاهی هم به کـای نمی انداخت.هه می سه هون و رو بغل کرد و گفت:سه هونمو خیس نکن ته یون!!!

سه هون همچین یه نمه شکه شده بود.یه دختر خوشگل و جذاب و خیس با لباس هایی که به بدنش چسبیده و کل فرم بدنش رو نمایان میکرد،(سه هون هم اِهِم....)اونو محکم بغل کرده.قلبش تو دهنش بود.

تو همون حالت ایستاد.هیچ عکس العملی نشون نداد.امـا همینکه که خواست دستاشو دور کمر هه می بذار هه می با خنده از توی بغلش در اومد....متوجه شد که هه می با نگرش متفاوتی از اون این کارو کرده.سرشو تکون داد و این افکار رو دور کرد.

بیرون از خونه

 

چن:هـــانا......این کلاهه خوشگل تره یا این یکی؟؟؟؟

این جمله رو با ذوق خاصی ادا کرد.داشتن طرح کلاه جشن تولد رو انتخاب میکردن.

هـانا خونسرد گفت:دوتاش زشته.....اون یکی بهتره.

و به کلاه دیگه ای که توی قفسه ی مغازه بود اشاره کرد.چن نخواست دل هانا رو بشکونه و گفت:ببخشید جناب....25 تا از اون کلاه به ما بدین.

مرد:چندتا؟؟؟؟؟

چن:وا نگفتم که 250 تا گفتم 25 تا.....

مرد:آخه پسرم دیگه با این وضع بی معرفت شدن آدما.....دیگه تو تولدی بیست و پنج نفر آدم شرکت نمیکنه....!!!واسه این تعجب کردم.

هانا:چرا شرکت نمیکنن؟

چن:خب آخه هانا میدونی.....اینقدر مشغله و درگیری زیاد شده که مردم وقت فکر کردن به اینو ندارن که برن تولد همدیگه.

هـانا:آدم اگه نتونه دوستشو خوشحال کنه مشغلش بخوره تو سرش.

مرد:دقیقا منم همینو میگم پسرم.

هانا با لبخند زیبایی گفت:پدر جان اون بیست پنج تا کلاه رو برای ما بذارین.....تا ما یکم دیگه تو مغازه بگردیم ببینیم....دیگه چی لازم داریم.

چن با دهن باز مونده از تعجب،آزوم جوری که فقط هانا بشنوه گفت:پدر جـــــــــــــــــان؟؟؟؟

خونه

دی او روی مبل نشسته بود.برای تولد سه چهارتا کیک درست کرده بود که به همه برسه.کیک چهارم رو گذاشت توی فر و خسته نشست توی هال.یکدفعه احساس کرد کسی داره شونه اش رو فشار میده.برگشت دید یئونه که دستاش رو روی شونه هاش گذاشته و داره شونه هاش رو فشار میده.

گفت:چیکار میکنی یئون؟

یئون:آه خب.....لوهان خسته بود....لی این شکلی شونه هاش رو فشار میداد و بهش میگفت:الان ماساژت میدم انرژیت برمیگرده....منم گفتم خسته ای بیام ماساژت بدم.

دی او همون موقع یه جشن تولد فوری تو دلش گرفت.چقدر احساس نزدیکی میکرد به یئون.این حسو دوست داشت.یه دفعه گفت:آخ~~~~~~~......آروم تر شونه ام درد گرفت.

یئون با شرمندگی گفت:شرمنده کیونگ سو....

یهو هرکی تو هال بود ساکت شد و به دی او خیره شد که ببینه واکنشش چیه!ولی دی او خیلی آروم گفت:اشکال نداره یئون جان.

چانیول که با لباس خیس و سر و بدن خیس تر از لباس هاش دم در حمام ایستاده بود گفت:کیونگ سو؟؟؟

دی او:خفــــــــــه شو......جرئت داری یه بار دیگه منو به اون اسم صدا کن ببین سر رو بدنت میذارم یا نه!

سه هون:این چرا رم میکنه.

سانی:چرا ما همه دم در یه حمام ایستادیم؟؟؟این خونه کلی حمام داره ها!

کـای:لی گفته بقیه ی حمام  هارو شسته نمیخواد ما کثیفشون کنیم،تائو هم که میگه جرئت دارین تا بیست کیلومتری طبقه ی بالا حرکت کنید...

بکهیون:وای خوبه حالا یه روز خونه تمیز کردنا!پدرمون و درآورد.

بچه ها جلوی حمام اتاق ژیومین صف گرفته بودن.سوبین داخل بود.یه دفعه هه می در حالی که جیغ میزد دوید سمت سه هون و فوری بغلش کرد.سه هون دوباره رفت تو همون حال و هوا افکارش.هه می مظلومانه گفت:سه هــــون....ته یون میخواد روی سرم قورباغه بذاره!

سه هون که تقریبا مست شده بود و وقتی هه می رو اون شکلی دیده بود گفت:غلط کرده.

چانیول گفت:هووووووی قناری بفهم چی میگیا!!!!کسی حق نداره اینطوری درمورد فرزندم حرف بزنه.

آنا که هنوز داشت برنامه ی طنزشو نگاه میکرد گفت:هیورین کجاست؟؟؟؟

یومین:نمیدونم.....تب لت دی او رو برداشت و رفت تو اتاق سوهو....گفت با اینترنت کار داره!

یئون:نکته انحرافیش همینه؟کی یاد گرفت با اینترنت کار کنه؟

هه می:من بهش یاد دادم...

بکهیون:خب تو از کجا یاد گرفتی؟

هه می:هونی بهم یاد داد!!!

همه با تعجب گفتن:هـوووووووووووووووونی؟؟؟؟؟

و هه می سه هون رو محکم تر بغل کرد و همین امر باعث شد سه هون رو مرز سکته بایسته.

اتاق سوهو

هیورین سرچ هارو بالا پایین کرد.دنبال هدیه ی تولدی میگشت که بدون هزینه باشه و راحت بدست بیاد و ارزش کادو دادن داشته باشه.یکی از سرچ هارو باز کرد.مطلب رو خوند و گفت:ایول این یکی خوبه....ولی یکم سخته ها....نه من میتونم از پسش بر میام....من میتونم

بیرون از خونه

ژیومین یهو چسبید به ویترین.هانا با خجالت گفت:ژیومین....زشته....نکن....ابرومونو بردی....

ژیومین آب دهنشو با صدا قورت داد و گفت:هانا.....من از این پیراشکی ها دوست دارم.

هانا رفت کنارش ایستاد.واااااااااااای عجب ویترین رویایی بود.چسبیده بودن به ویترین یه قـنادی.هانا که آب دهنش راه افتاده بود گفت:من از این ماکارون ها میخوام.

به کل فراموش کردن که میخواستن برن واسه خونه خرید کنن.رفتن توی مغازه.پشت یکی از میزهای کنار پنجره نشستن.یه پسر با یه عینک که چهار برابر صورتش بود،اومد و دوتا منو داد دستشون.ژیومین کل منو رو سفارش داد هانا هم گفت که منم همینارو میخوام.

سه ساعت بعد

ژیومین:وااااای هانا دسرتو نخوردی،نکنه سیر شدی؟؟؟؟

هانا:وای چرا تهمت میزنی هنوز یک پونزدهم معدم هم پر نشده.

و دوباره نشستن به خوردن.

5 ساعت بعد

ژیومین:هانا چت شد؟؟؟؟

هانا:هیچی....احساس میکنم یکم معده ام پر شده.

ژیومین:ای وای حالا کی این کیکارو بخوره.

هانا:بابا یه تیکه مونده....یه ظرف یه بار مصرف میگیرم با خودمون میبریمش.

ژیومین:ببخشید آقــــــــــا.....!!!

 

نوع مطلب : آزمایشگاه عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
گیگیلی هاتون!() 
Can Pilates make you look taller?
شنبه 25 شهریور 1396 04:14 ب.ظ
We stumbled over here different page and thought I might
check things out. I like what I see so i am just following you.

Look forward to looking over your web page again.
Can you have an operation to make you taller?
یکشنبه 12 شهریور 1396 10:27 ب.ظ
Hello my family member! I wish to say that this post is awesome, nice written and come with
almost all significant infos. I'd like to look more posts like this
.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 03:40 ق.ظ
Pretty! This has been a really wonderful article. Thanks for providing this
info.
نلی
پنجشنبه 13 تیر 1392 02:25 ق.ظ
میگم ژیومین توقع داشت غدای بقیه رو هم بخوره
پاسخ M O B I N A# : ژیو ترکونده
نلی
پنجشنبه 13 تیر 1392 02:19 ق.ظ
خخخخخ من چه جوگیرما پدر جان چنم چه مهربانه
بنره خدا دی.اوی شنغل
سه هون
مرسییییییییییییی
پاسخ M O B I N A# : دی او........یئون خیلی باحاله
سه هون.....فقط باید نیشخند بزنی و از کنارش بگذری
خواهههههههههههههههههههش
negar
پنجشنبه 13 تیر 1392 01:53 ق.ظ
xiumi vaghan chetori toonest????????????
پاسخ M O B I N A# : چیو؟؟؟؟؟
negar
پنجشنبه 13 تیر 1392 01:51 ق.ظ
he he he pedar jan khhhhhhhhh
bichare d.o khhhhhhh
chany badbakht
sehunam baz jav gerfta
merci mobiiiiiiin kheili bahal boooood
پاسخ M O B I N A# : سه هون کلا تو فازه....
خواهش نگار گلی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه