تبلیغات
SCENT OF loVe - آزمایشگاه عشق پارت 20

مینویسم برای عشـق

آزمایشگاه عشق پارت 20

نویسنده :M O B I N A#
تاریخ:پنجشنبه 13 تیر 1392-05:35 ب.ظ

باورم نمیشه پارت بیستمیم ........هوررررررررررررررررررررررررررررررررررا
الان زیاد وقت ندارم بعدا میام جشن بیت پارت شدن "آزمایشگاه عشق" رو میگرم!




















این قسمت ها:همونی که خودتون میدونید(قسمت هفتم)

و بعد از این جمله اش هم سریع تماس رو قطع کرد و گفت:بچه ها،همتون پاشین بیاین کمکم کنید،که یه تیپ خوشگل بزنم!

آنا:چرا حالا تیپ خوشگل!؟

یومین:حالا حالا....

سوبین با لبخند بزرگی دسته های ویلچر یومین رو گرفت به سمت پله ها حرکتش داد.کای یومین رو بغل کرد و از پله ها بالا بردش،بکهیون هم ویلچر رو برد از پله ها بالا.

سوبین و سانی کل لباس هایی که یومین خرید بود رو زیر و رو کردن بالاخره با تصمیم گیری همه بهترین لباس هاش رو پوشید.موهاش رو که تا پایین گردنش بود،مرتب شونه زد و یه کلاه خوشگل و ست با لباس هاش هم یئون بهش داد.

بچه ها داشتن یومین رو تا دم در اسکورت میکردن که سانی گفت:یومین امیدوارم بهت خوش بگذره!

لی:با اعصابه خورد سوهو تنها چیزی که قرار نیست بگذره خوشه!

میرا:تا ساعت هشت باید سرش رو گرم کنی ها!

هه می بازوی راست سه هون رو بغل کرد و گفت:نمیشه ما هم بریم بیرون؟

سه هون:چرا نمیشه،ما هم میریم!

تائـو:خفه شو!تا اتاقتو تمیز نکردی هیچ گورستونی نمیری!

تـه یون:یومین برو به سلامت!

یومین هم لبخندی به همه زد و گفت:فعلا خدافــــظ و براش در نفر رو رو باز کردن و یومین هم چرخ های ویلچرش رو چرخوند و رفت بیرون!

همزمان با اون سوهو هم رسید در خونه!یومین رو جلوی در دید.پیاده شد از ماشین که چهارتا حرف بهش بزنه،یومین گفت:سلام هیونگ!هیونگ.....واقعا واقعا واقعا ممنون که قبول کردی منو ببری بیرون.

در سطح شهر

ژیومین:آران بریم نهار بخوریم؟؟؟؟

آران:آره....من خیلی گشنه ام!

ژیومین:واااای نه.....حالا چکار کنیم؟؟؟؟

آران:چی شده؟؟؟؟

ژیومین:کل پولی که برای خرید داشتیمو خرج کردیم؟؟؟حالا با چی واسه خونه خرید کنیم؟؟؟

آران:خب بگو به کارتت پول انتقال بدن!

ژیومین:آره وایسا الان زنگ میزنم به بچه ها!

چند کیلومتر آنطرف تر

چن و هانا با چند پلاستیک بزرگ در پیاده رو حرکت میکردن،پلاستیک هارو بین هم تقسیم کرده بودن و تازه از توی رستوران دراومده بودن.غذای دریایی خورده بودن که مطابق میل هانا هم بود

چن:هـانا؟

هانا:بله؟

چن:بریم خونه؟

هانا:آره منم خسته ام!

چن:باش پس بیا از خیابون رد شیم که بریم سمت پارکینگ

هانا:باش بریم!

چن:فقط مواظب باشا.....بدنت خیلی وقت نیست که از دستگاه جدا شده،مواظب باش ماشین بهت نخوره.

هانا:باشه دیگه

کیلومتر ها اینور تر

لوهان در صندوق رو باز کرد و کادو هایی که خریده بود رو توی صندوق ماشین گذاشت و گفت:خب حالا باید بریم جلد کادو و جعبه کادویی بخریم!

سوآ روی زمین نشست و گفت:هم گشنه ام هم خسته هیچ جا نمیام!

لوهــان دیگه از غرغر های سوآ به اینجاش رسیده بود که با داد گفت:سوآ ساکت شو و دنبالم بیا!

سوآ هم با صدای بلندتری گفت:من هیچ جا نمیام!

لوهان گفت:هیچ جا نمیای دیگه،آره؟

و رفت سمت سوآ و عروس مانند روی دست بلندش کرد.حالا سوآ بهونه ی جدیدی واسه غر زدن داشت:بذارم زمین،منو بذار زمین.....مگه اینکه به زمین نرسم،لهت میکنم.

طبقه ی دوم خونه / اتاق سوهو

تـائو و میرا مشغول تمیز کردن اتاق سوهو بودن.تائو اومد روتختی رو مرتب کنه یه تب لت روی تخت دید،از اونجایی که کنار مارکه سامسونگی روش بود یه برچسب خرگوش خیلی کوچیک چسبیده بود متوجه شد که ماله دی او ئه...تب لت رو برداشت،چرخوندش و به مانیتورش نگاه کرد و وقتی پیجی که باز شده بود رو یه نگاه انداخت گفت:Oh Ah

طبقه ی اول

لی میخواست بخاطر کار خوبی که کرده(منظور تمیز کردن خونه است)خودشو مهمن کنه به خوردن چیزای خوشمزه.رفته بود سوپر مارکت و کلی خوراکی خوشمزه خرید بود.یه سینی بزرگ رو پر از خوراکی کرد و نشست پای تلویزیون.یه دی وی دی گذاشت و نشست یه فیلم نگاه کرد.

همونطور با هیجان به تلویزیون زل زده بود که یدفعه متوجه نگاهی خیره شد.برگشت دید آنا زل زده به خوراکی  هاش.با پوزخندی گفت:اونطوری نگاه نکن بهت نمیدم!



نوع مطلب : آزمایشگاه عشق 

داغ کن - کلوب دات کام
گیگیلی هاتون!() 
http://louveniapetrina.blogas.lt
سه شنبه 2 خرداد 1396 10:58 ق.ظ
Hello would you mind stating which blog platform you're using?
I'm looking to start my own blog in the near future but I'm having a
difficult time selecting between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.

The reason I ask is because your design seems different then most blogs and
I'm looking for something completely unique.
P.S My apologies for being off-topic but I had to ask!
Raquel
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:33 ق.ظ
I every time spent my half an hour to read this blog's articles every
day along with a mug of coffee.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 12:58 ب.ظ
Hi there, I enjoy reading through your article post.
I wanted to write a little comment to support you.
ladan
پنجشنبه 3 مرداد 1392 11:28 ب.ظ
هوووووووووووووووف خسته شدم.چقدر کار کردن.چرا تولد یوهو نمیشه.باید برم کپه.از بیخوابی دارم میمیرم.فرداصبح میام میخونم بقیشو میگم سه هون پس نیافته یه قوت مادررررررررررررررببخشید انشا ننوشتم اخه خیلی سرم میدرده بعدم پارتارو سیویدم نمیدونم کی چه پارتیه و اینا.سورییییی
ladan
پنجشنبه 3 مرداد 1392 11:20 ب.ظ
یعنی مرده ی این استایل کایم.پسره ی بیبخار یعنی چی نشسته اونجا ادم خیسش میکنن باید پاشه حال کنه.چچیششششششششششش.هه ههه چانیم خیس کرد.دم سه هون گرم
ladan
پنجشنبه 3 مرداد 1392 11:14 ب.ظ
روایییی خیلی باحال بود اینجاش
خب!هیونگ و هیونگ میرن کیک میپزن.هیونگ و هیونگ و هیونگ و هیونگ میرن واسه خرید!!
لوهان:الان دلت خوشه داری احترام میذاری؟؟؟؟؟کل روز به من میگی لوهی الان هیونگ گفتنت گرفت؟؟؟؟

اصلا کای عشقخ.نفسه منهههههههههههه
ladan
پنجشنبه 3 مرداد 1392 11:11 ب.ظ
اقا مگه معنی کیونگ سو چیه؟دی او خودشم دوست نداره این اسمو.چرااااااااا؟
ladan
پنجشنبه 3 مرداد 1392 11:08 ب.ظ
الهی قربون عشقم برم چقدر باشعوره کک ک ک چقدر به فکر سوهوااا اقا خندش رفت اینا کاش همونجور ادبی میحرفیدنااا.من برم بقیشو بخونم.
ladan
پنجشنبه 3 مرداد 1392 11:01 ب.ظ
vayyyyyyyyyyyyyyyyy khhhhhhhhhhhhh asheghe etemad benafseshonam.xio cheghadr khenge pesaram.hahaha pesar daee ana pesar daee shode.migam aghaye han ham khenge aaaaaa
ladan
پنجشنبه 3 مرداد 1392 10:59 ب.ظ
khhhhhhhhhh.asheghe in zaye baziashonam.majaleye baraks....labtabe khamosh...tekrare havashenasiiiiiiiiiii shahkaran hahahaabeki jish nakone hala enghadr ab khorde
ladan
پنجشنبه 3 مرداد 1392 10:57 ب.ظ
vayyyyyyyyyyy daram mikhonam.migam in estelahat chie man khodam hichkodome inaro balad nistam joz chandtasho.luhanam karaee mikoneha
leili
شنبه 29 تیر 1392 06:14 ق.ظ
سلامممم!من تازه شروع کردم داستانتو ینی راستش دیگه تا اینجاشو خوندم
این تولد سوهو نشد؟هه تخم مرغ.
اگه می شه سریعتر پارت بعدیو بذار
پاسخ M O B I N A# : سلام!
چه کاره خوبی کردین بسیار خوشحال شدم!
چشم حتما!وضع روحیم بهتر شه خیلی زود میذارمش
نیکون
جمعه 28 تیر 1392 06:46 ب.ظ
مبیناااااااااااااااااااااااااااااااااا..!!
سلاااااااام دخی.خوبی؟؟؟
من تو این مدت اصلا نت نداشتم...الانم هفته ای یه بار به زور گیر میارم.کل وقتم درگیر کلاس کنکور رفتن شده!!
ولی هروقت اومدم حتماااا میام واسه این فیک نظر میذارم!خیلی عالی و باحاله!دستت جیییز!
پاسخ M O B I N A# : همون یه روزنه ی نتم که داری بیا به ما سر بزن خوشحالمون میکنی
fo-s مهرسا
سه شنبه 25 تیر 1392 01:52 ق.ظ
من واقعا خسته نباشم نه!!!!!! تموم شد بالاخره
مبینا خیلی باحال و خنده دار بود وقتی میخوندم نیشم بسته نمیشد مررررسیییی واقعاااا

و ببخشید سر هر پارت نظر ندادم
پاسخ M O B I N A# : واقعا؟؟؟؟
حالا میدونی من اصن روحیه ی طنز ندارم ولی خوشحالم که داستانام از نظر خودم باحالن
♥soyou♥
دوشنبه 17 تیر 1392 04:42 ب.ظ
قسسسسمممممت بعدوووو زود بذااااار من نمیتونم تا شنبه صبر کنمممممممممممم
پاسخ M O B I N A# : اون برنامهِ تزئینیه!بهش توجه نکن!
نلی
جمعه 14 تیر 1392 08:10 ب.ظ
میگم سوهو بدبخته هیشکی باور نمیکنه
ژیومین بیاد منو بخوره دیگه
چن چقدر به فکرمه
لوهان
ممنوووووووونمممممممم
پاسخ M O B I N A# : عاقل من اگه نخوام بغلت کنم باید کیو ببینم؟؟؟
negar
جمعه 14 تیر 1392 04:40 ب.ظ
وایییییی بدبخت سوهو رو تو عمل انجام شده قرار میدن
خخخخخخ ژیومین هنوزم گشنست هه هه هه هه
چن چه نگران شده
اووووا لوهان عحب آدمیه ها خسته میشم خوب
لی چه از خودش پذیرایی میکنه
مرسییی مبین خیلبیی باحال بووود
پاسخ M O B I N A# : خواهش نگار گلی
2sonny
جمعه 14 تیر 1392 03:49 ب.ظ
مرسییییییییییییییییی...
خیلی قشنگ بووووووووووووووووود
پاسخ M O B I N A# : خواهش گلم
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
جمعه 14 تیر 1392 02:23 ب.ظ
خخخخخخخخخخخخ
ایییییییییییول لییییییی

مبین عنوانای هر قسمت تو لورالمعدت
هیییییییییی مگه دی او هم میره تو این ازسقف بروبالایی؟؟؟
ینیییی عاشقه آرانو ژیوام
اییییییییییییییول مبین خعلیییییییییییی باحالییییییییییییییییییی
مرسیییییی خعلیییییییی قشنگو ممشنگو باحال بوووووود شاد شدممممممممم
پاسخ M O B I N A# : روح خودمم شاد شد
Elina
پنجشنبه 13 تیر 1392 06:11 ب.ظ
Eyval tao.. Eyval jazabe..
Ro tablet d.o che bod? man keyli konjkavam
mer30 khahar:)
پاسخ M O B I N A# : خواهش داداش.......بابا مگه نه هیورین داشت با تب لت دی او کار میکرد.......حالا میفهمین چی بوده
arash
پنجشنبه 13 تیر 1392 05:45 ب.ظ
سلام خوبی ؟

حتما به منم یه سری بزن ....

مرسی ........
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه