تبلیغات
SCENT OF loVe - دوباره....پارت دوم

مینویسم برای عشـق

دوباره....پارت دوم

نویسنده :Mrs.Lee
تاریخ:یکشنبه 16 تیر 1392-03:19 ب.ظ



(سخنی از مبینا:این عکسه منو یاد صابر(کای) میندازه)


سلام...بفرمایید ادامه....

به نام خدا

.

.

.

.

.

اروم دركمدشو باز كردم...پلیور سورمه ای رنگی ك روز خواستگاری پوشیده بود ب چشمم خورد...از رختكن جداش كردم و بوش كردم...از حس بوی  شیرین توتون سر مست شدم...همون عطردوس داشتنی كابیتان بلك ك قاطی عطرتن جانی من بود...تو اغوشم فشردمش...نكاهم ب عكسش ك رو باتختی بود افتاد...هیجوقت نذاشتی مهمون اغوشت باشم...نامرد...ولی من ك دوست دارم..فك كردی خمسنجوری كشكی ول میكنم برم؟...ب سختی از جام بلندشدم ..حداقل اینو ك میتونم داشته باشم؟ن؟

...تو ج وضعی بودم؟...حتی برای داشتن لباس نامزدمم باید یواشكی برش میداشتم...صدای بایی ك از سمت بله ها میومد باعث شد ب اتاقم بناه ببرم...دوس نداشتم مایه ی ازارجانی باشم...میزو جیده بودم...شاید اك نمیدیدم راحت تربود...نكاهم تو اینه ب خودم افتاد..یعنی انقد نفرت اور بودم؟....صدای شكستن لیوا باعث شد ازجا ببرم...اون بیرون ج خبربود؟اروم كوشه ی درو باز كردم...نفسم بنداومد...جانی كناردیواراشبزخ ونه افتاده بود...نفس نفس میزد...خرده ریزه های لیوان كنارش بخش شده بود...بس بكهیون كجابود...اشكام روون شد..بادستاش داشت دنبال ی جیزی میكشت...اینك خودمو جطور. ب اشبزخونه رسوندمو نمیدونم...تنها جیزی ك میدونم اینه ك دستای یخ كرده شو تودستم كرفتم...داشت میلرزید...اروم كفت:ق...قرصم...قرصمو بده..

نكاهی ب اطراف انداختم..قرص كوجیك سفید رنك رو زمین بود...سریع ی لیوان اب ریختم و قرصو تو دهنش كذاشتم ...ممی از ابو خورد...اشكام روی كونه م راه باز مرده بودن...عشقم..نفسم...همه زندكیم داشت جلو جشمام بربر میشد ولی من حتی نمیتونسم اسمشو صداكنم...خورد؟داغون؟شكسته؟ن....این كلمه ها واس توضیح حالم هیج بودن...نفساش داشتن عادی میشدن....كرما داشت ب دستاش برمیكشت...دستشو ب دیواركرفت تابلند شه...دست دیكه شو كرفتم...تموم وجودم داشت میلرزید...اروم بردمش تو اتاقش...جانی هیجی نمیكف...ب زحمت جشماشو باز نكهداشته بود...كتشودراوردم و كمك كردم رو تختش دراز بكشه...سرش ب بالش نرسیده خوابش برد...این سردردای لعنتی داغونش كرده بودن...دكترمیكف ب خاطرشوك عصبی ایه ك بهش وارد شده...لجاف روشومرتب كردم...نكاهم ب صورت دوست داشتنیش افتاد...بی صدا كنارتخت نشستم...دوس داشتم دستمو توموهای مشكیش فروكنم...ولی مك میشد؟مك اجازه شوداشتم؟...

باتردید دستمو جلو بردم و رودستای مردونه ش كذاشتم...دماش عادی شده بود...باانكشتاش بازی كردم...انكشتایی ك هیجوقت نشد انكشتام توش قفل شن...

 

 

 

 

باحس خشكی كلوم ازخواب بیدارشدم...كجابودم؟نكاهم ب ساعت افتاد...سه نصفه شب بودومن همجنان بالای سرجانی بودم...اروم خوابیده بود...اك صبح بیدارمیشدومیدیدم حتما خیلی عصبانی میشد...دستام ب سختی از دستاش دل كندن...دراتاقشواروم بستم رفتم تواتاقم...خوابم نمیومد...شنل بافتنی سفیدرنكمو روشونه م انداختم و بابرداشتن كیتارم ازعمارت بیرون اومدم...اونجا انقدبزرك بود ك صدا اروم كیتارمن بعید بود ب كوش كسی برسه جون اكثراتاقا سمت دیك بودن...حتی اتاق جانی...فقط اتاق من رو ب این سمت باغ بود...اروم رو تاب جلوی درخت بید نشستم....همونجایی ك عكس نامزدیمونو كرفته بودیم...حرفای ناكفته ی رو دلم باموسیی كیتارم همنفس شد:

برگ خزون نیمه جون...

دل گیرم از حرفای تو...

هنوز نمیدونم جرا...

افتادم از جشمای تو...

دل سرد شده بودی ازم..

ولی نمیكفتی جرا...

قول و قرارامون شكست.

شدی رفیق نیمه راه..

 

منو بارون تو خیابون

با ی قلب درب داغون

من لیلی توی مجنون...

جی اومد سردوتامون...

 

 

 

قرارمون ك این نبود

بری ازم جدابشی...

بشی رفیق نیمه راه..

ی شبه بی وفابشی..

من ك وفاداربودم..

واس تو دلداربودم....

بكو جرابرای تو..

قاب رو دیوار بودم؟

منوبارون توخیابون

بای قلب درب داغون...

من لیلی توی مجنون...

جی اومد سردوتامون

 

یادبارون..

توخیابون

بای قلب درب داغون..

من لیلی توی مجنون...

اخرش خیسه جشامون...

 

باخودم زمزمه كردم...اخرش خیسه جشامون...اشكام بازروگونه هام راه بازكرده بودن...این اهنك جقد قصه ش شبیه قصه ی منو جانی بود...اروم سرموبلند كردم..دل اسمونم كرفته بود...قطرات ریزارون صورتمو نوازش میكرد ومثل اشكای خودم روصورتم بایین میومد..عشق...این عشق تااینجا اورده بودم..حس سرمایی ك تنمولرزوند باعث شد ب خودم بیام...خیس اب بودم...كیتارمو برداشتم و رفتم تو عمارت...اروم بله هاروبالا رفتم...دراتاقم بازبود...ولی مك من نبسته بودمش؟ّ...ذهنم كارنمیكرد...لباسموعوض كردم و خسته روتختم دراز كشیدم...حتی حوصله ی خشك كردن موهامم نداشتم...ولی سبك شده بودم..بلیورجانیولو از زیربالشم بیرون اوردم و تواغوشم فشردمش...

.

.

.

زنك ساعت خبرازاینكه وقت بیداریه میداد...ب سختی ازتخت خواب دل كندم..احتمالا سرماخورده بودم جون كلوم خشك شده بود...ابی ب سروصورتم زدم و بعدمرتب كردن تختم رفتم تو اشبزخونه...امروزبایدبرم میوه بگیرم...براش ابمیوه ی مخلوط درست كردم...اول اب برتقال بعد لیمو شیرین و بعد كیوی...امیدوارم دوست داشته باشه جون مقویم هس...دیشبم ك هیجی نخورده...كنارنون تست و كره ش كمی عسل هم كذاشتم...رفتم تو حیاط و جندتا رز كندم...قطرات شبنم قشنكترشون كرده بود...اروم دراتاقشو بازكردم و رزاروبارزای قبلی عوض كردم..

-صبحونه مو تو اشبزخونه میخورم...

دستمو رو قلبم كذاشتم و ب دیوارتكیه دادم...صدای جانیول بود؟خنك نكاهش كردم بدون اینكه جشماشو بازكنه كمی سرجاش جابه جاشدوكفت:ی دوش میگیرم میام...

لبخند ناخوداكاهی رولبم جون كرفت....باهام حرف زده بود...جانیول بامن حرف زده بود..سریع ازاتاق بیرون رفتم و میزو جیدم...بنجره ی اشبزخونه روبازكردم تاهوای تازه بیادتوخونه.....بهتربود برم تواتاقم تاراحت صبحونشو بخوره.....

تموم دقایقی ك جانیول داشت تو اشبزخونه صبحونه شو میخورد من بشت دراتاق لبخندی ب بهنای صورتم زده بودم..اینك ی روز براش اشبزی كنم ارزوم بود..دستمو رو قلبم كذاشتم...میزد...تندوبی محابا...صدای با خبر از رفتن جانی میداد و لی جند دقیقه ای هم صبركردم...بعدجنددقیقه اروم رفتم بیرون...همه ی صبحونشو خورده بود..تموم وجودم غرق لذت شد

ب محض تمیزكردن اشبزخونه سریع لباس بوشیدم و رفتم خرید...كلی وسایل خریدم...حس خانوم خونه رو داشتم..ی حس بی نظیر...ازحیاط بازم رز جیدم هم قرمز هم سفید هم صورتی...تو كلدونایی ك تو كوشه های مختلف خونه بودن كذاشتمشون و شروع كردم ب كردگیری...همه جابرق میزد...اروم دراتاق جانی رو باز كردم...یادم رفته بود تختشو مرتب كنم..بالششو برداشتم...ی عكس زیرش بودروتخت نشستم و ب عكس نكاهم كردم...قلبم مجاله شد...جانی حق داشت...اون دخترجشم سبز واقعازیبابود...زیبایی ای ك باارایش هزاربرابرشده بود...جانی لباشو رو گونه های خوش فرمش گذاشته بودوجشماشو بسته بود...نفس عمیقی كشیدم...دستای جانی هیجوقت اینجوری دور كمرمن حلقه نشده...اروم عكسو زیربالشش كذاشتم...نهارم تاحالا باید اماده میشد...رفتم تواشبزخونه و براش ظرف غذارواماده كردم باراننده میتونستم بفرستمش...نكاهم ب خورده شیشه هایی ك روی سینك بودن افتاد...یادم رفته بود بریزمشون دور...كیسه فریزرو برداشتم و مشغول ریختن شیشه هاتوش شدم...

-سلام...

ااااخ...دستموبرید...همونطور ك بای دست دست دیكه مو كرفته بودم سمت بكهیون جرخیدم...این جراهمه ش عین جن ظاهرمیشه...نكاه شیطونش سمت دستم كشیده شد...اخم ریزی كردوسریع خودشورسوند اشبزخونه...جلوروم وایستاد...خاستم از كنارش رد شم ك سریع دست مجروحمو كرفت:جیكا كردی باخودت؟

من؟تو عین اجل یهو سرمیرسی...

كف دستم بدجورزخم شده بود...اروم شیرابو بازكردو دستمو زیرش كرفت باخنده كفت:یعنی صدام انقد جذابه ك همه باشنیدنش هول میشن؟..

بله؟این همیشه انقده اعتماد ب نفس داره؟...خاستم دستمو از تودستش بكشم بیرون ك باسماجت دستمو. كرفت:شوخی كردم...بذابرات ببندمش...

اعتراضی نكردم...تنها نمیتونستم ببندمش..جعبه ی كمكهای اولیه رو اورد و همونطور ك رواوبن میذاشتش بتادینوروش ریخت...از دردقیافه م جمع شد...حس اینكه داره باندو دوردستم میبیجه باعث شد جشمامو باز كنم...بوی عطرشو حس كردم...جانی عطرای كرم دوس داش ولی بكهیون عطرسرد زده بود..ج جالب...

-ج خبره اونجا...

صدای جانیول بود..قلبم وایستاد...بادیدن این صحنه ج فكری باخودش میكرد؟...باترس نكاهش كردم...اخم كرده بود...بكهیون بدون اینك سرشوبالابیاره خیلی خونسرد كفت:دست سوهی روشیشه بریده...همونجوری واینسا بیا شیشه هاروجمع كن حداقل...

جانی كیفشورومبل انداخت و اومد تو اشبزخونه...

 

 

 

 

 



نوع مطلب : دوباره 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What do you do for a sore Achilles tendon?
شنبه 25 شهریور 1396 09:06 ب.ظ
You ought to take part in a contest for one of the most
useful sites on the web. I am going to highly recommend this site!
Can you get taller with yoga?
یکشنبه 12 شهریور 1396 11:00 ب.ظ
This article is in fact a nice one it assists new the web people, who are wishing for blogging.
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 02:43 ق.ظ
Your method of telling everything in this article is in fact good, all can effortlessly know
it, Thanks a lot.
نلی
سه شنبه 18 تیر 1392 11:50 ب.ظ
بیچاره الییی
چانی بددددددد
بکی بیا اینجا پیش خودم بکیییییییییییییی
شعره خیلی قشنگ بوووود
پاسخ Mrs.Lee : خوایش خاله...چانی بد؟؟؟؟؟؟
negar
سه شنبه 18 تیر 1392 12:39 ق.ظ
وایییی بیجاره الیییی
چانی پررو عکس اون دختره رو نگه داشتههه[کریه]
بکی عجب مسره باحالیه ها عاشق شخصیتشممم
عالیییی بوووود کوثر مرسییی
پاسخ Mrs.Lee : خواهشش
Elina
دوشنبه 17 تیر 1392 09:40 ب.ظ
خیلی قشنگ بود
مرسییییی
پاسخ Mrs.Lee : خواهش
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
دوشنبه 17 تیر 1392 05:49 ب.ظ
خخخخخخخخخخخخخخخخخخ صابرررررررررررررربدبخت تنه اجدادش تو گور لرزید
پاسخ Mrs.Lee : صابر؟؟؟کایو میگی؟
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
دوشنبه 17 تیر 1392 05:47 ب.ظ
خیلییییی قشششنگ بوووووووووووووود مرسییییییییییییییییی..میگم اینا خیرسرشون نامزد بودنا تا الان بهم دیگه دستم نزده بودن
مرسییییییییییییییییی کوثرییییییییییییی
بکیییی خیلییییییی باحالههههههههه
پاسخ Mrs.Lee : خخخخ
elahe
یکشنبه 16 تیر 1392 09:53 ب.ظ
مرسیییییییییییییییییییی کوثرررررررررررررریییییییییییییخیلیییییییییی قشششششنننننگگگگگ بوددستت دردددددددددددددنکنههههههههههههههههه...
پاسخ Mrs.Lee : بروبچه
elahe
یکشنبه 16 تیر 1392 09:52 ب.ظ
کوثراین همه گفتی چانی میخوادباهات حرف بزنه وخوشحال باش این بودحرفاش؟؟؟حالافکرکردم چی میخوادبگه ها...گفتم شایدابرازاحساسات کنه یه وختی...
کوثر اون اهنگه بودش که گفتی دانش کنم...اسم خوانندش یادم رفت بعدخواستم ازت دوباره بپرسم...گفتم اگه بپرسم بهم میگی خاااااااک...به خاطرهمین نپرسیدم
من گیتارزدم؟؟؟نه باباااااااااااااااااااا...کلاازهر سلول بدنم یه هنر میباره...اشپزیمم که عالیه...
ببین چه قدر این بکی جنتلمنه...خدایی نیس کوثر؟؟؟حالااگه چانی جاش بود ذوق میکرد که دستم بریده...ولی صدای بکی واقعاجذابه هاااااااا...نظرت چیه؟؟؟
ببین وقتی بایه پلیورانقدر شاد میشم وقتی ماله خودم بشه دیگه چی کارمیخوام بکنم...خودکشی میکنم حتماااااااا...
پاسخ Mrs.Lee : خاااک
elahe
یکشنبه 16 تیر 1392 09:47 ب.ظ
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شماکوثرهستید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من دارم خواب میبینم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اصلامگه قرارنبودجمعه بذاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من عاشق علامت سوال شدم فکرکنم
پاسخ Mrs.Lee : ن وجدانتم
مامی پیری
یکشنبه 16 تیر 1392 03:46 ب.ظ
خیلی این داستانه قشنگ بود

من یه سال پر از خاطره رو از تو وب خوندم که اصلاحش کنم بقیه رو هم برات اصلــاح میکنم!

میگم کلک این ایده ی داستان دوباره رو از کجا آوردی
؟؟؟؟؟؟هاه؟؟؟؟؟؟؟
مامی پیری
یکشنبه 16 تیر 1392 03:44 ب.ظ
نونا نمیدونی الان چقدر خوشحال هستم من!

یوهان هان یو هان هان

پاسخ Mrs.Lee : بروووو
مامی پیری
یکشنبه 16 تیر 1392 03:43 ب.ظ
نونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا واقعا خودتی؟؟؟؟
این تویی که داری داستان میذاری؟؟؟؟
نونا_نه من وجدانتم
پاسخ Mrs.Lee : بشه بدددد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه