تبلیغات
SCENT OF loVe - یک سال پر از خاطره قسمت دوم

مینویسم برای عشـق

یک سال پر از خاطره قسمت دوم

نویسنده :Mrs.Lee
تاریخ:یکشنبه 16 تیر 1392-03:26 ب.ظ



بهله....

 به نام خدا

تمین همونطور ك استینای كتشو جلوی اینه ی سالن ورودی مرتب میكرد گف:چیكارداری میكنی سوبین؟

برای بارهزارم نگاه ب كیفم كردم:كلیدتودستم بود الان نیس...

نفسشو بیرون فرستاد:توچقدحواس پرتی اخه بچه...بیابریم دنبالش بگردیم...

داداش مهربون ب این میگنا...نمیگه بروبگرد میگه بریم بگردیم...ازفكرخودم خنده م گرفت:ن تو بروتو من میگردم پیداش میكنم...

سری ب نشونه ی تایید تكون داد...اینم ك از خداش بودا...من نمیدونم وسط سالی مهمونی گرفتن مدرسه چیه اخه..ب لطف این دانش اموزای جدیدمدرسه واقعا داره بهمون میرسه...من فقط نمیفهمم اگ اینابچه پولدارن پس پرابعد از پاشیدن مدرسه شون مدرسه ی بهتری نرفتن و اومدن تو یكی ازمدرسه های پایین شهر...إ..این كیه؟...نگاهم ب پسرجوون و قدبلندی ك كنار دیوار وایستاده بودو پشتش ب من بود افتاد...این ساعتو من فقط تو دست یك دیدم...پاورچین پاورچین كنارش وایستادم..بهله چانی خودمونه..حالا زاغ سیای كی رو داره چوب میزنه ك متوجه حضور بنده نشد؟..مسیرنگاهشودنبال كردم...إ...اینك همون دختره س ك چانی میگف میخاد مخشو بزنه...ب دیوارتكیه داده بودو داشت باگوشی حرف میزد...لباس مجلسی مشكیش ك حدودا تازانوش بود واقعا شیك و قشنگ بود..موهای قهوه ای شو ازاد روشونه هاش ریخته بود...دستشو تو موهاش فرو كرد و بالحن بغضداری گفت:باشه...

ناراحت ب نظرمیرسید...تماسو قطع كرد و از راهرو بیرون رفت...چانیول باقیافه ی متفكر همچنان داشت بانگاهش دنبالش میكرد..اروم گفتم:چطوره؟میپسندی؟

طفلی چانی از ترس چسبید ب طاق..همونطور ك دستشو رو قلبش گذاشته بود گفت:سوبین تویی؟

-ن من وجدانتم اومدم بگم قورت دادی دختره رو باچشات..

قیافه ش انقد بانمك شده بود طفلی نمیدونس چی بگه...

-همش تقصیرتوإ دیگ معلوم نیس حواست كجاس هربار ی چیزی گم میكنی...بیا كلیدته...

چرا یهو منفجرشد حالا؟ازدست رف چانی...كلید و ازش گرفتم:از كجا فهمیدی مال منه؟

عقیل اندرسفیه نگام كرد:كی غیراز تو از این چیا ب كلیدش اویزون میكنه ب نظرت؟

منظورش اویز رنگارنگ كلیدام بود..حالا چرا میزنی...

كلیدا رو تو كیفم گذاشتم:نمیای بریم؟

خندید:باشه...

نگاهم ب كت و شلوار اسپرت مشكیش افتاد...واقعا بهش میومد..ب احتمال قوی تا پاشو تو مهمونی بذاره كلی تلفات میده..حالا ی سوال این دختره كجا رفت؟...همراه چانی وارد سالن جشن شدیم...بچه ها دور یكی ازمیزا جمع بودن...چن همونطور ك با چشم و ابرو ب كای اشاره میكرد زیرلبی ب منو چانی فهموند ك اوضاع قاطیه...

كای چپ چپ نگاش كردو گفت:منم ك اصلا نفهمیدم چی گفتی...

قبل اینك چن چیزی بگه چانی ی لیوان ابمیوه برداشت:حالا مگ چی شده...

بورا نفسشو بیرون فرستاد:مربی كیم با منو كای لج كرده...پارتنر رقص كای یومینه منم با اون پسره ك میخاس با كای دعواكنه افتادم...

این ازاون مواقعی بود ك واقعا اوضاع قاطی بودو كاری نمیشد كرد...

صدای هانا تو گوشم پیچید:سوا كم نگاش كن بابا قورتش دادی ی ابم روش...

سوا سقلمه ای ب هانا زد و گفت:توكیكتو بخور...

مسیر نگاهشو دنبال كردم....اینك همون شاهزاده ی سوار براسب سفیده س...بازم كنارهمون دوستش وایستاده بود...تو كت و شلوارخوش دوخت سرمه ای واقعا شیك ب نظر میومد...انگار از نگاه خیره سوا كلافه شده بود چون با اخم سرشو بلندكرد..ب سوا نگاه كردم...وا سوا ك طفلی سرش پایینه پ این یارو چرا داره بااخم نگامون میكنه...ی نگاه ب بقیه مون انداختم...یكی ی اجر بده من بكوبم توسرم اخه چرا همگی زل زدن ب این پسر؟

اروم گفتم:تابلو شدیم رفت...

تائو بدون اینك چشم از پسره برداره خیلی عادی گفت:میدونیم...

باصدای چانی ب خودمون اومدیم

-كریس واس تیم والیبال هنوزم جای خالی داریم؟

كریس:اره ولی نفر..

چانی و كریس بهترین والیبالیستای مدرسه مونن حتی چندبار تو مسابقات بین مدارس م مدال اوردن..اوضاع مشكوكه...فك كنم چانی ی فكرایی داره ها...

 

نگاهمو تو سالن چرخوندم...گوشه ی دنجی ازسالن ی نفركناردوستاش ایستاده بود...لیوان ابمیوه تو دستش بود..یكی از جدیدا بود...مسیر نگاه گاه و بیگاهش سمت ما بود...سمت ی نفرمون...سمت جیونگ...درك مفهوم نگاهش برام كار راحتی نبود چون سعی میكرد زیاد تابلو نباشه..یكی از دوستاش ك پشتش ب ما بود برای برداشتن كیك چرخید سمتمون...همونی بود ك نزدیك بود با كای بحثش شه...نگاه كوتاهی ب كای و بورا انداخت ودوباره سمت باقی دوستاش چرخید...

چانیول:بچه ها فوتبال فردا رو چیكاركنیم؟

برق شیطنتن تو چشماش درخشید...

كریس:یا چانیول..فكر بیخود نكن...

سوهو:كریس راس میگه چانی این جدیدا میرن لو میدن..

كای  با اخم گفت:لوبدن جوابشو میگیرن.فردا همگی اتاق منو تمین..

خنده م گرفت..خوابگاهای دخترونه و پسرونه جدان و هیچ كدوم ازدوگروه اجازه ندارن تا دومتری خوابگاه گروه مقابل برن...البته این قانون شامل مانمیشه ها...دفعه ی پیش ك نزدیك بود تو اتاق كریس مچمونو در حین تماشای بازی والیبال بگیرن...همگی ریختیم تو كمد وحموم من فقط نفهمیدم ژیومین چرا با ما قایم شد؟...انقده كیف داره...نگاهم سمت جیونگ چرخید...داشت ب زوجی ك وسط سالن مخصوص رقصیدن بود نگاه میكرد...حدس زدن اینه ك ب چی داشت فك میكرد باحلقه ی ك توانگشتش بود چندان سخت نبود...

نوع مطلب : یک سال پر از خاطره 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
collencerbone.wordpress.com
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 06:38 ب.ظ
Precisely what I was looking for, appreciate it for putting
up.
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 06:22 ق.ظ
I'm not sure exactly why but this site is loading incredibly slow for me.
Is anyone else having this issue or is it a issue on my
end? I'll check back later and see if the problem still exists.
نلی
سه شنبه 18 تیر 1392 11:57 ب.ظ
این ته مین چه بچه خوبیه
چانی رو گذاشتی سر کارا
چانی از الان رفته تو کار مخ زدن
خدا به داد کای برسه حالا لوهان خوبه
خخخخخ لی بیچاره آب شد رفت تو زمینا
ایول کریس و چانی
هییی الهیییییی سوهوووووووو
خخخخخ ما چقده باحال و موزماریم
بکی نیست بکییییییییییییییییییییییی
مرسیییییییییییییییییی
پاسخ Mrs.Lee : همه رو تچزیه کردیا
negar
سه شنبه 18 تیر 1392 12:37 ق.ظ
ژیومیییییین
اوووا چقدر بد که دخارا و پسرا نمیتونن با هم باشن
میگم من به کی زل زدم؟؟
مرسسییییی کوثر خیلیییی قشنگ بووووود
پاسخ Mrs.Lee : خواهش
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
دوشنبه 17 تیر 1392 05:56 ب.ظ
خخخخخخخخخخ چانیییی چ جذابههههههههههههههههههههههههههه...
خخخخخخ ترب خجالت بکش ای چیا چیه به وسایل می آویزوین..سنی ازت گذشتهههه..
خخخخخخخخخخخ ژیووووو هم شوتیههه واس خودشششششش
مــــــــــــــــرســـــــــــــــی خیلییی قشششنگ بووووووووووووود
پاسخ Mrs.Lee : خخخ
مامی پیری
یکشنبه 16 تیر 1392 03:49 ب.ظ
من از اول از همه اصلاح نمودم!
افرین به خودمو سرعتم و حوصله ام!
پاسخ Mrs.Lee : افرین افرین
مامی پیری
یکشنبه 16 تیر 1392 03:49 ب.ظ
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای من قراره با کای برقصم؟؟؟؟؟خدا نیاره اون روزو......من سکته میکنم!

میگم هدف ژیو از قایم شدن با شما چی بود؟؟؟؟

قضیه ی این تیم ورزشیه چیه که یه نفر جا داره؟؟؟؟

خخخخخخخخخخخخ

جدا چرا ما اومدیم یه مدرسه ی سطح پایین؟؟؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه