تبلیغات
SCENT OF loVe - میکده اکسو قسمت سوم

مینویسم برای عشـق

میکده اکسو قسمت سوم

نویسنده :M O B I N A#
تاریخ:سه شنبه 18 تیر 1392-11:14 ب.ظ




سلام!


وااااااااااااااااااااااااااای من رسیدم وطن!

این پارت رو من توی فرودگاه نوشتم آخه پرواز تاخیر داشت منم نشستم داستان نوشتم!


حد نظرات هم که میدونید!!!!؟؟؟؟؟همون بیستا

با پولی که از پادویی برای انگلیسی ها به دست آورده بود،یک مغازه به سبک مغازه های فرانسوی ساختی بود.اتاقکی که در اطرافش شیشه داشت.مغازه ی کتاب فروشی بود.زنی هراسان داخل شد و اطراف را با دقت نگار کرد تا مطمئن شود،کسی درآنجا نیست.به فروشنده ی جوان مغازه نگاه انداخت و کاغذ کوچکی به دستش داد و گفت:کیونگ سو.....امشب جلسه است!امشب بیا به آدرس توی کاغذ.

و سریع از مغازه خارج شد و از آن محل دور شد.

 

 

 

با ورود شاه همه تعظیم کردند.سرشان به زمین میخورد از بس خم شده بودند.شاه بر صندلی شکوهمندش نشست.

گفت:متوجه شدید که بانو سونگ هو،از قصر فرار کرده!

یکی از وزاء:سرورم!اگر بانو ی جوان رو پیدا نکنیم،جنگ سختی در خواهد گرفت.

وزیر اعظم پارک:جون میون؟؟؟؟؟؟چند صد بار بهت گفتم این سونگ هو ی کله شق تر از خودت عمرا با اون جونگ این وحشی ازدواج نمیکنه و تو گوش ندادی؟؟؟؟

شاه:وزیر اعظم!من جون میون نیستم و شاهم و ایشون هم سونگ هوی کله شق نیست و بانوی قصره!اون یکی هم جونگ این  وحشی نیست،شاهزاده ی شیلانِ!

وزیر اعظم:تو که خربزه اتو خوردی،پای لرزشم بشین!!!اصن به من چه تو از بچگیت حرف گوش نکن بودی.....جون میون!

شاه عصبانی بود.نه از فرار خواهرش از قصر بلکه از کوچک خوانده شدنش و بی احترامی های آشکار وزیر اعظم،میدانست بدون اون نمیتواند کشور را اداره کند و از طرفی دیگر هم میدانست که که نمیتواند این بی حرمتی هارا تحمل کند.

با عصبانیت برخاست و فریاد کشید:یااااااااااااااااا چانیول!فکر کردی کی هستی که به من میگی جون میون؟

وزیر اعظم:میخواستی تو مشروب شاه قبلی سم نریزی که تو سن کم پادشاه شی و من بهت احترام نذارم!

شاه:من؟؟؟؟من تو مشروبه بابام سم ریختم؟؟؟؟؟این نقشه ی خودت نبود؟؟؟؟

بقیه وزیران و صاحب منصبان با تعجب به صحبت  آن دو نفر گوش سپرده بودند.

وزیر اعظم: تو دیگه حرف نزن با اون خواهر فراریت!

شاه:پای سونگ هو رو نکش وسط!!

وزیر اعظم:تو اینقدر شعور نداری که بفهمی این دختر از اون وحشی ترسید که فرار کرد! اهـا حتما الان میخوای بری به همه بگی بانوی جوانمون رو فرستادیم سفر کاری!!!

شاه گردنش را با دست گرفته بود و گفت:آخ فشارم!!!آخخخخخخخ فشارم.....

و به حالت گیجی بر صندلی اش تکیه زد و گفت:پایان جلسه!

و از اتاق جلسه خارج شد.





با خوشحالی صدایش زد:هان هه سون؟؟؟

زن سبد لباس های کثیف را زمین گذاشت و برگشت به سمت صدا!در دل خدا خدا میکرد که همان کسی که فکر میکند باشد.چشمش به قد و قامت رعنای او افتاد.با خوشحالی نامش را صدا زد و به سمتش دوید:جونگ این!

و خودش را در بغل شاهزاده ی جوان انداخت.کیم جونگ این دستانش را دور کمر معشوقش قفل کرد و گفت:دلم برات تنگ شده بود!

هه سون:جونگ این....خیلی دلم میخواست ببینمت!

جونگ این،هه سون رو از آغوشش بیرون کشید و پرسید:هنوز با اون مرتیکه ی آشغال زندگی میکنی؟؟؟

هه سون به یاد همسرش افتاد.به آسمان نگار کرد.به غروب نزدیک بود.هراسان گفت:جونگ این.....برو!!!اینجا نمون الان میادش!

جونگ این:ولی من که تازه اومدم!

هه سون بوسه ای به گونه ی جونگ این زد و گفت:چون دوست دارم و میدونم اگه اون تورو با من ببینه یه بلایی سرت میاره،ازت میخوام که همین الان اینجارو ترک کنی.

کیم جونگ این،ولیعهد کشور همسایه،شیلـان،با غم به چهره ی معشوقش نگاه کرد و گفت:بازم به دیدنت میام!یه روزی طلاقتو از اون آشغال میگیرم.

هه سون:منتظرت میمونم عزیزم!

جونگ این سوار بر اسبش شد و بعد از انداختن نگاهی غمناک به هه سون،از آن محل خارج شد.

 

 

 

 

بویونگ:سرورم!من رد بانو رو تا انتهای جنگل دنبال کردم.طبق رد پاشون بانو الان باید توی یه میکده ی دور از شهر باشه!با اسب 10 دقیقه از شهر فاصله داره و پیاده 30 دقیقه.

ملکه ی اعظم:نشست شاه و وزرا چطور پیش رفت؟؟؟

بویونگ:مثله دفعات قبل وزیر اعظم و پادشاه بعد از اینکه دعوا کردند،شاه پایان جلسه رو بدون هیچ نتیجه گیری ای اعلام کرد.

ملکه ی اعظم:میدونستم این پسره ی خنگ هیچ کاری نمیتونه بکنه!باید خودم دست به کار بشم!

بویونگ:ملکه،فراموش کردید شما رسما و کتبا اعلام کردید که اگر پسرتون به تخت بشینه هیچ دخالتی در کارهای مملکت نخواهید داشت؟؟؟

ملکه:اُه......آره یادم رفته بود!یادم رفته بود که من الان هیچ قدرتی ندارم!

بویونگ:سرورم؟؟؟

ملکه:ها؟؟؟چته؟؟؟؟(ادبیاته ملکه اعظم تو حلقمون!)

بویونگ:در رابطه با بانوی جوان چه دستوری میدید؟؟؟؟؟

ملکه:26 سالته اونوقت من باید بهت بفهمونم که برنامه ات چیه؟؟؟؟خب برو پیداش کن دیگه!

بویونگ:آخه بانو من به اون میکده هم مراجعه کردم و خانمی که اونجا کار میکرد گفت که هیچ دختری به جز خودش و همسر رئیس اونجا،توی میخونه نیست.

ملکه:تو رفتی ازشون پرسیدی ببخشید یه دختر جوون اون تو نیست و اونا هم گفتن نه و تو باور کردی؟؟؟؟

بویونگ:بیشتر تحقیق میکنم!

 

 

 

 

 

مهمانخانه ای معروف در مرکز شهر.دختر رئیس آنجا بود.در ناز و نعمت زندگی میکرد.اما دچار روزمرگی شدید شده بود.هر زمان که میخواست هرچه که نیاز داشت به دست می آورد.اما این موضوع هیچ جذابیتی برای او نداشت!دیگر تحمل این را نداشت که هرروز مادرش او را به هزارن زن معرفی کند که شاید پسرهایشان برای خواستگاری بیایند!

این را نمیخواست!نه اینکه ازدواج را نخواهد،نه!از این همه تجمل و تعصب خسته شده بود.چرا نمیتوانست همچون پسران قلدر و پررو باشد.همه جا برود بدون آنکه بخواهد هزارن ندیمه را به دنبال خود بکشد،یا آنکه چندین محافظ همراهش باشد.

ندیمه ی شخصی اش،پشت در اتاق بود،اجازه ی ورود خواست.

خیلی بی حوصله گفت:بیا داخل!

ندیمه داخل شد،تعظیم کرد و گفت:بانو یومین؟مادرتون گفتند که آماده شدید بیاید به اتاق چای!همسر تاجر بزرگ جانگ،میخوان شما رو ببینن!

بانو یومین با اخم گفت:برو به مادرم بگو بخاطر عادت ماهانه حالم اصلا خوب نیست و نمیتونم درست و حسابی خودمو خانم جلوه کنم!

ندیمه:چشم بانو!

همینکه ندیمه از اتاقش خارج شد.سریع هانبوکش رو درآورد.آرایشش رو پاک کرد.موهاش رو باز کرد و مثله موهای موهای مرد ها بالا بست!لباس های مردونه پوشید و قایمکی از مهمان خانه بیرون آمد.



نوع مطلب : میکده اکــسو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
http://meyerswwyemcpall.exteen.com/20150823/bursitis-top-of-foot-treatment-plan
یکشنبه 4 تیر 1396 04:48 ب.ظ
As the admin of this web page is working, no uncertainty
very shortly it will be well-known, due to its quality contents.
https://leonsnapp.wordpress.com/2015/06/26/can-hammertoes-trigger-leg-soreness
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 09:11 ب.ظ
Thanks , I have recently been looking for info about this topic for a long time and yours is the greatest I have discovered
so far. However, what concerning the bottom line? Are you positive about the supply?
BHW
جمعه 18 فروردین 1396 10:31 ق.ظ
This is a topic that is close to my heart...

Take care! Where are your contact details though?
elieli
شنبه 4 مرداد 1393 03:35 ق.ظ
aaali bud. y sal gozashte midunam
Lee Joon Ki
جمعه 28 تیر 1392 02:30 ق.ظ
بله كه جوجوئهجوجوی خودمم هست
پاسخ M O B I N A# : لوسش نکن اینقدر
پررو میشه ها!!!!!
Lee Joon Ki
-
جوجوم سوهوئه
دو.ست* دخ/ت.ر/شه؟پس ملكه كیه؟
با مادرت درست صحبت كنمادرت كیه؟
پاسخ M O B I N A# : سوهو جوجوئه؟؟؟؟؟چه جالب من به خواهر زاده ام که 5 سالشه میگم جوجو
Lee Joon Ki
دوشنبه 24 تیر 1392 01:15 ق.ظ
هی وای من جوجوم بابای خودشو كشته بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا انقدر دوست دارین این بچه قاتل باشه
كایملكه آرتیه؟
چانیمبین به خاطر.......
عاااااااااااااااااااااااالی بود
پاسخ M O B I N A# : جوجوت کیه؟؟؟؟؟کسی باباشو نکشته!!!!
نه ملکه آرتی نیست.....آرتی دوست دختر شاهه!
به خاطر چی؟؟؟؟

فداااااااااااااااات
fo-s مهرسا
پنجشنبه 20 تیر 1392 02:46 ق.ظ
من مرگ دی او ام
پاسخ M O B I N A# : آها اونوقت اون چیه؟؟؟مثله مرگ موشه؟؟؟
fo-s مهرسا
پنجشنبه 20 تیر 1392 12:25 ق.ظ
ایووووووووول دی او اومد دی او دی او دی او
سوهو چرا این مدلیه خیر سرش پادشاهه خودتو جم کن جناب
چانی هم خیلی باحاله یهنی تیکه بویونگ و ملکه مردم از خنده
خاک بر سر من کنن شوهر دارم میرم تو بغل یکی دیگه اونم لوهااااان خخخخخ
پدر این عشق بسوزه نمیشه کاریش کرد
ولی به این یومین سه هون شدید میاد
مررررسی مبینا خیلیییی خوب بود
پاسخ M O B I N A# : اینقدر دی او رو دوس داری؟؟؟؟؟
واقعا!
بویونگ و ملکه که ترکوندن!
واقعا!!!!عاشقی ریشه رو میسوزونه!
به کدوم یومین؟؟؟یومینه تو این داستان؟؟؟
خواهش عزیزم مرسی از تو که خوندی
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
چهارشنبه 19 تیر 1392 06:33 ب.ظ
واییییییییییییی چانییییییییییی عالیهههههههههههههههههههههههههه
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
یومینن تو هم ترشیدیاآدم بشو هم نیسی
خخخخخخخخخخ ملکه هم آدم باحالیههه هاااااا
مرسیییییییی خیلیییییییی باحال بوووووووووووووود
پاسخ M O B I N A# : نه بابا من هنوز جوونم تو نلی رو بچسب که پیر دختر شد!
قابلی نداشت پاری!!!!!!!
RTmiss**lumiss
چهارشنبه 19 تیر 1392 11:08 ق.ظ
lمرسی سوبین
پس من کی میام تو داستان؟
پاسخ M O B I N A# : ببین این داستان جوریه که در یک شرایط عادی و آش بس یهو یه نفری وارد میشه که همه چیز به هم میریزه!
واسه همین باید واسه اومدن هرکدومتون تا زمان درستش صبر کرد
SANG IN
چهارشنبه 19 تیر 1392 09:37 ق.ظ
آآآآآآآآآخخخخیییییی!
میگم این چانیئول با حال نیس؟؟؟؟خیلی موجود عجیب غریبیه!!!یعنی در ادامه چه اتفاقی میوفته؟؟؟یومین اونی خیلی خیلی ممنونم!همواره نوشته هات آدمو جذب میكنه...فاییییتینگ!!!!!!!
پاسخ M O B I N A# : اصن این چانیول همه رو دیوونه کرده
وایییی به من نگو اونی!!!!!خجالت میکشم
فدات شم!نوشته های من جذب نمیکنه شما لطف میکنی میای و میخونی
negar
چهارشنبه 19 تیر 1392 01:49 ق.ظ
مرسیییییییی مبییییییییین عالییییییی بوووووود
پاسخ M O B I N A# : خواههههههههههههش نگگگگگگگگگگگگگگگار قاببببببببببببببببببل نداششششششت
negar
چهارشنبه 19 تیر 1392 01:20 ق.ظ
من عاشق چانیم خیلییییییییی بیشعورهههههههههه
رسوا کردن همدیگه روووووووو
این جونگ اینو بزنم لهش کنمااااااا
هه سون خیانت کار
ملکه هم ملکه های قدیم
اوووووووووووووووووا من میخوام جات باشم هی پسر میبینم خخخخخخخ
پاسخ M O B I N A# : واقعا که خیلی بیشعوره
فقط رسوا؟؟؟؟
بزن لهش کن...کسی جلوتو نگرفته!
نه بابا خیانت چیه؟؟؟؟؟فقط عاشقه
واقعا
پررو
نلی
چهارشنبه 19 تیر 1392 12:20 ق.ظ
خخخخخ کیونگسو جاس..سو..سه؟
آقا یکی این وزیر و شاهو بگیره به دکتر احتیاج دارن
دستشونم درد نکنه چه قشنگ پته پوته همو میریزن رو آب
یه چی بگن؟ من حس میکنم این هان هه سون زن اون رییس میکده هستش کایم چه جوگیره
میگم ملکه ادب ندارد؟ خخخخخخخ چه ملکه باحالیه خودش میتونه بره دخترشو پیدا کنه
اوا 26 سالمه؟ ترشیدما
خخخخخ ببین اگه دوست نداری اینجوری زندگی کنی من میام جات زندگی میکنم غصه نخور آقا دختره
پاسخ M O B I N A# : نه جاسوس نیست حالا بعدا میفهمین
فقط دکتر؟؟؟؟؟؟اره واقعا!!!!!
ملکه ادبش کجا بود؟؟؟؟خب نمیشه که جونن تر باشی!
بیا جام زندگی کن!
نلی
چهارشنبه 19 تیر 1392 12:14 ق.ظ
سفر بخیررررررررررررررررررررررررررررررررر
پاسخ M O B I N A# : سفر بخیر مسافر
بمون تو خلوت دل...
بقیه اشو بلد نیستم
elahe
سه شنبه 18 تیر 1392 11:57 ب.ظ
افرین به زن شاه...پس این شاه کلاازهمه توسری میخورهقدیمایه شاه میگفتن 200تاشاه ازبقلشون میزدبیرون...
منتظرقسمت بعدیممممممممم
پاسخ M O B I N A# : فردا قسمت چهارمشو میذارم!
elahe
سه شنبه 18 تیر 1392 11:39 ب.ظ
من سرتیکه ی بویونگ وملکه باچانیول وشاه مردم ازخندهخدایی خیلی خنده داربود...
باباااااااااااایومییییییییییین...دلیلات واس نرفتن منوکشته..من درحال مرگم باشم اگه مامانبزرگم دعدتمون کنه بایدبرم...
ای جونم شاهزادهههههههه بامعشوقش چه حالی موکنههههههههههه...
خیلییییی قشنننننننگگگگگگگگگگگگگگ بووووووووووددددددددددد...مرسییییییییییییییییی
پاسخ M O B I N A# : چانیول و شاه خیلی باحالن!!!!!
حالا قسمته بعدی زن شاه،میاد شاه رو میشوره و میره!
نمیر بابا این اتفاقیه که واسه ی هردختری می افته
معلومه که حال میکنه!

فدات شم که اومدی و خوندی
elahe
سه شنبه 18 تیر 1392 11:28 ب.ظ
اولممممممممممم
پاسخ M O B I N A# : گلی دومی!
Elina
سه شنبه 18 تیر 1392 11:28 ب.ظ
وای خدا چانی خیلی باحاله
مرسی که گذاشتی مبین عالی بود اجی مثل همیشه
من برم بخوابم شب بخیر
پاسخ M O B I N A# : برو بخواب که میدونم الان گیجی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه