تبلیغات
SCENT OF loVe - میکده اکـسو قسمت چهارم

مینویسم برای عشـق

میکده اکـسو قسمت چهارم

نویسنده :M O B I N A#
تاریخ:چهارشنبه 19 تیر 1392-02:47 ب.ظ





سلام دوستان!!!!

این پارت چهارمه میکده اکسوئه....


لطفا یکم تحمل به خرج بدین کم کم متوجه میشین کی کیه

و اینکه به مرور زمان همتون وارد داستان میشید!

اگه قرار بود نیارمتون تو داستان پس چرا ثبت نامتون کردم آخه؟؟؟




نظرات هم که دیگه 20 تا کمتر نباشه که پارت بعد رو نمیذارم



قسمت چهـارم



در اتاق رقص،رقص باد بزن جدیدش رو تمرین میکرد.دختر زیبا و جذابی بود.با اندامی زیبا و آرایشی غلیظ.باد بزن را بالا برد و بعد جلوی صورتش گرفت.چرخی زد و دستش را در هوا چرخاند.ناگهان در باز شد و یکی از دختران گفت:ته یون بانو،وزیر اعظم اومده!گفته امشب هیچکس رو نمیخواد به جز شما!

بادبزن رو روی میز گذاشت و خودش را در آینه نگاه کرد.لباس هاش رو مرتب کرد و گفت:الان میام.

وارد اتاقش شد.وزیر اعظم جوان با دیدن او لبخندی زد و گفت:سلام ته یون بانو!

ته یون بانو،تعظیمی کرد و گفت:مدتی بود من رو احضار نمیکردید قربان!

وزیر اعظم خنده ی مستانه ای سر داد و گفت:میدونی اینجا هیچکس به پای تو نمیرسه!

ته یون بانو با لبخند ظریفی گفت:و شما هم باید بدونید من چون رئیس اینجام به مشتری ها سرویس نمیدم،وجه ی خوبی جلوی دخترام نداره.

وزیر اعظم:تو هم میدونی که من با بقیه فرق میکنم!

 

 

 

 

 

همسر شاه،وارد اتاق شاه شد و گفت:سرورم؟میتونم چند لحظه زمانتون رو بگیرم؟

پادشاه جوان لبخندی زد و گفت:البته،بیا بشین!

همسرش روی صندلی رو روبروی او،پشت میز نشست و گفت:درباره ی سونگ هو ئه!

شاه:خب؟؟؟

ملکه:راستش رو بخواید سرورم من میدونستم که میخواد فرار کنه.

شاه متعجب به چهره ی همسرش خیره شد و گفت:بانو یـونـا؟؟؟شما میدونستید و جلوش رو نگرفتین؟؟؟؟

ملکه:اون گفت مراقبه خودش هست و فقط برای یه مدت از قصر میره تا فکر ازدواج اون با ولیعهد شیلان از سر شما بیوفته!بهم نگفت که کجا میره ولی مطمئنم که مراقبه خودش هست.

شاه:خدای من!بانو یونا....شما که میدونید اگه سونگ هو به ازدواج راضی نشه ما باید با شیلان بجنگیم؟؟؟؟

ملکه:سرورم!اون یه دختره جوونه.....از شما توقع داره برای آینده ی اون بهترین تصمیم رو بگیرید.نمیخوام کل زندگیش با یه ازدواج اجباری خراب بشه،مثله من!

شاه:یعنی تو الان ناراضی ای که با من ازدواج کردی؟؟؟؟

ملکه:یعنی نمیدونستی؟؟

شاه:چرا هیچکس منو دوست نداره!!!؟؟؟؟؟؟

ملکه:نه من دوست دارم ولی مثله داداشم نه شوهرم!

شاه:باهات قهرم برو بیرون!

 

 

 

جونگ این عصبی نشسته بود.دیگر از این شرایط خسته شده بود.سه سال بود که عشق هه سون میسوخت.هه سون همسر یک میخانه دار بود،آن مرد پست هرروز هه سون را زیر بار کتک هایش زخمی میکرد و جونگ این از اینکه معشوقه اش را در این شرایط میدید،دیووانه شده بود.

مشتش را روی میز کوبید و در دل گفت:لعنتی.

سپس محافظ را صدا زد:سه هون؟؟بیرونی؟؟؟

سه هون درب کشویی را باز کرد و داخل اتاق شد و گفت:بله قربان؟!؟!؟

جونگ این:باید هرچه سریعتر کیم  سونگ هو رو پیدا کنی!نیازه که باهاش به طور محرمانه صحبت کنم.

سه هون:بله چشم قربان      و سریع قصر رو ترک کرد و به جستجو پرداخت.

 

 

 

 

 

تازه برگشته بود.به میکده که رسید.افسار اسب رو کشید تا اسب بایستد.از اسبش پیاده شد و از گاری ای که به اسب بسته بود،جعبه های چوبی ای رو درآورد و به داخل میخونه رفت.هنوز خلوت بود.پیرمردی تنها نشسته بود و پیپ میکیشد.تا او را دید گفت:سلام لوهـان!

لوهان رئیس جوان میخانه به پیرمرد سلام کرد و به آشپزخانه رفت.

دختری که سه ماه پیش استخدام کرد بود،با پیشبندی رنگ و رو رفته درحال شستن ظرف ها بود.جعبه ها را زمین گذاشت.دختر به سمتش برگشت و گفت:سلام رییس!

لوهان به او پاسخ داد:سلام سویونگ!اول اینکه اینارو بذار تو انبار،دوم هم چه خبر از دختره؟؟؟

سویونگ:ظهری براش غذا بردو دیدم بیدار شده!

لوهان:خب خوبه!هه سون کجاس؟

سویونگ:فکر کنم رفت لباس هاتون رو بشوره!........ببخشید رییس؟

لوهان:بله؟

سویونگ:میشه حقوق این ماهم رو زودتر بدین؟؟؟؟حاله پدرم بدتر شده!

لوهان:باشه،مشکلی نیست.آخره شب بیا دفترم!

سویونگ تعظیم کرد و گفت:مچکرم....

 

 

 

به ادرس توی کاغذ نگاه کرد.یه مکانی بود دور از شهر.آن مرد که احتمالا کیونگ سو نام داشت،به آدرسی که به او داده بودند رفت.او عضو یک گروه بود.گروهی که هدف آنها خارج کردن چوسون از مستعمری های انگلیس بود.آنان شاید عده ی کمی بودند،اما برنامه داشتند صدای فریادشان را به گوش مردم کل دنیا برسانند.تا چندین روز قبل برای انگلیسی ها پادویی میکرد،اما حالا دست به شورش زده بود.

به آنجا رسید.اسم روی کاغذ را خواند:میکده ی اکسو!

کاغذ را پایین آورد و به ساختمان روبرویش نگاه کرد،مثل آنکه درست آمده بود.داخل شد.





نوع مطلب : میکده اکــسو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
محمدهادی
پنجشنبه 18 آبان 1396 12:55 ب.ظ
سلام.خوبید شما؟یه جوان 30ساله هستم چندین سال قصد دارم ازدواج کنم ولی بخاطر مشکلات مالی نمی توانم ازدواج کنم اگر امکانش هست به من کمک مالی کنید تا ازدواج کنم ممنون.شماره تماس 09033052928.
شماره عابربانک ملی(6037997213792667 )قربانی هستم.متشکرم.الله وکیلی اگر ناچار نبودم این پیام نمیدادم.
foot pain
جمعه 24 شهریور 1396 08:49 ب.ظ
Unquestionably believe that which you stated. Your favourite justification seemed to be at the internet the easiest thing to
keep in mind of. I say to you, I certainly get annoyed
at the same time as people think about worries that they just do not recognize about.
You managed to hit the nail upon the highest as neatly as outlined out the whole thing with no need side effect , people could take
a signal. Will probably be back to get more.
Thanks
How do you get taller in a day?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 07:32 ق.ظ
You've made some decent points there. I checked on the internet for more
information about the issue and found most individuals will go along with your views on this site.
cherlyntoupin.hatenablog.com
شنبه 14 مرداد 1396 05:01 ق.ظ
Pretty part of content. I simply stumbled upon your blog and in accession capital to assert that I acquire actually enjoyed account your weblog posts.
Any way I will be subscribing in your feeds or even I success you get right of
entry to persistently rapidly.
foot pain endometriosis
سه شنبه 6 تیر 1396 11:17 ب.ظ
We're a gaggle of volunteers and starting a
brand new scheme in our community. Your website provided us with useful info to work
on. You've performed a formidable job and our whole neighborhood shall be grateful to you.
elderlysynagogu03.snack.ws
دوشنبه 1 خرداد 1396 08:12 ق.ظ
I got this website from my friend who shared with me about this site and at the moment this
time I am visiting this website and reading very informative articles or reviews here.
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 08:32 ب.ظ
Do you have a spam problem on this blog; I also am a blogger, and I was curious about your situation; we have created some
nice procedures and we are looking to exchange solutions with
others, please shoot me an e-mail if interested.
Lee Joon Ki
-
ملكه یونا كیه؟خیلی هم دلش بخواد جوجوم شوهرشه
چانی
اوخی كای بیچاره
به به نلی وارد میشود
خیییییییییییییلی قشنگ بود عسیسم
پاسخ M O B I N A# : اسم نیومد تو ذهنم گذاشتم یونا!!!فرد خاصی هم نیس!
نلی نه،نلیه کمانگیر
fo-s مهرسا
پنجشنبه 20 تیر 1392 02:42 ق.ظ
خیلی عالی بود خیلی ممممنووووننننن
پاسخ M O B I N A# : خیلی خواهش
Elina
چهارشنبه 19 تیر 1392 11:18 ب.ظ
پس از من کوچیکتری من 20.11.76 ام
پاسخ M O B I N A# : میدونم!!!!
تو این دنیا کسی نیست که از من کوچیک تر باشه!
بچه خواهر 5 سالشه به من میگه "کوچولو"!
Elina
چهارشنبه 19 تیر 1392 10:40 ب.ظ
مبین تاریخ تولدت کیه؟
پاسخ M O B I N A# : 5/5/77
SANG IN
چهارشنبه 19 تیر 1392 09:58 ب.ظ
مگه چند سالته اونی؟؟؟من 16 ام...اینطوری من باید اونی صدات بزنم یا دونگ سنگ....؟؟؟
هیونگ شیك عضوه گروهه ze:a هست...خیلی با نمكه!!!!!
پاسخ M O B I N A# : من 15 ام!
همون مبین صدام کنی راحتترم!!البته هرچی دوست داری صدام کن!
آه.....من ze:a رو میشناسم ولی اسم اعضاشو نمیدونم
**KimiBa€kh¥uN**
چهارشنبه 19 تیر 1392 09:37 ب.ظ
اخ جوننننننننننن...من منتظرماااااا
پاسخ M O B I N A# : ساعت 12 و نیم اینورا میذارمش!
**KimiBa€kh¥uN**
چهارشنبه 19 تیر 1392 09:07 ب.ظ
وای مبین خعلی قشنگ بود من خییل کنجکاو شدم..مرسییییییییییییی
قسمت بعدو زود بزاریاا..مرسییییییی
پاسخ M O B I N A# : قسمته بعد رو آخر شب میذارم!
**KimiBa€kh¥uN**
چهارشنبه 19 تیر 1392 09:02 ب.ظ
برم بخونم من..
پاسخ M O B I N A# : برو گلم
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
چهارشنبه 19 تیر 1392 06:41 ب.ظ
وایییییییییی مبییییییین من عاشقه نقشممم ..مرسیییییییییییییییییییییی
مرسییییییییییییییییییییییییییییی
مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
خخخخخخخخخخ کیونگسو منو یاده این یباقرخانو ستارخان میندازه
خخخخخخخخ این سوهو هم چ لوسههه هااا
آخییییی کای عاشقه دلخسته خخخخخخخخخ
خیلییییییییی باحالللل بوووووووووووود مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
پاسخ M O B I N A# : واقعا؟؟؟؟
من فکر کردم ناراحت بشی که همچین نقشی بهت دادم!
چرا حالا باقر خان و ستار خان؟؟؟؟
سوهو فقط لوســـه؟؟؟
خواهش میکنم!
RTmiss**lumiss
چهارشنبه 19 تیر 1392 06:18 ب.ظ
مرسی مبین!!!!!!
چ فعال!
پاسخ M O B I N A# : خواهش گلم!!!!
کی قدر میدونه؟؟؟؟؟
SANG IN
چهارشنبه 19 تیر 1392 05:57 ب.ظ
عالی بوووود!
من اون چانیئولو میكشمش....(نفهمیدم آخرش من از كی خوشم میاد؟؟؟شیومین یا چانیئول؟؟)اینا رو بیخیال هیونگ شیك خودمو موووووخوام....چرا دارم هذیون میگم؟؟؟؟اونی فایتینگ!!!
پاسخ M O B I N A# : هیونگ شیک کیه؟؟؟؟؟
وااااای من حسرت اونی شنیدن دارم!من اینجا همه اش دونگسنگم
دینا
چهارشنبه 19 تیر 1392 03:55 ب.ظ
سلام چطوری؟ بازدیدت کمه پیشنهاد می کنم با سایت سون لینک تبادل لینک کنی.

خیلی آسونه
www.7link.ir
پاسخ M O B I N A# : بازدید من کمه چیش به تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه 19 تیر 1392 03:54 ب.ظ
گذااااشتمممم...یوهاهااااااااااا
پاسخ M O B I N A# : ببخشید شما؟؟؟؟
elahe
چهارشنبه 19 تیر 1392 03:52 ب.ظ
پاسخ M O B I N A# : تو چت شد؟؟؟؟
چهارشنبه 19 تیر 1392 03:51 ب.ظ
مبین برزخی میشوووووود...قدقدقداااااااااا
پاسخ M O B I N A# : نونا اصن بات شوخی نداراما!
چرا سر 4 داستان اینقدر منو عصبانی میکنی.....
elahe
چهارشنبه 19 تیر 1392 03:51 ب.ظ
پاسخ M O B I N A# : من اخرش کوثرو قتل عام میکنم
چهارشنبه 19 تیر 1392 03:48 ب.ظ
منو تهدیدنکنامدیریت پاااااارک
پاسخ M O B I N A# : نخیرم!
تهدیدت میکنم خوبم تهدیدت میکنم!
elahe
چهارشنبه 19 تیر 1392 03:48 ب.ظ
نگارخدایی این پنل منوکی میدرستی؟؟؟تابستون تموم شد
پاسخ M O B I N A# : الی اینقدر نخند من الان عصبانیم!
چهارشنبه 19 تیر 1392 03:46 ب.ظ
نگارب نلی بوگوبیاد دارم داسانشومیذارم
پاسخ M O B I N A# : اِه.....؟؟؟؟؟اینطوریاس؟؟؟؟؟
منو بگو چقدر تو این وب جون میکنم!
هی 4 روز 4 روز قالب عوض کن....دم به دیقه آپ کن
بعد کوثر خانوم بعد صد سال میاد،نمیگه مبین داستان گذاشتم میگه نگار به نلی بگو داستان گذاشم!!!!!!تازه من حواسم بود....الانم میخوای دقم بدی داستانای مورد علاقه مو نذاری
negar
چهارشنبه 19 تیر 1392 03:45 ب.ظ
خخخخخخخ لوهان دست بزن داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟اقا پس منم زنش بشم منم میزنه
اوووووووو این کایم چه اعصاب خرابه ها خوب اون زن یکی دیگست
خخخخخ بیچاره سوهووووووووو
مرسیییییییی مبییییییین عالیییییییییی بوووووووووود
دی.او هم که اشوبگر در اومد
پاسخ M O B I N A# : برقاتون اومد صلوات فرستادی؟؟؟؟
چهارشنبه 19 تیر 1392 03:44 ب.ظ
یکی گذاشتم اونیکیو نمییییییذارم
پاسخ M O B I N A# : نمیذاری دیگه؟؟؟؟؟
نگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگار پنل درست کن اومدم اکسو استوریز
elahe
چهارشنبه 19 تیر 1392 03:43 ب.ظ
اگه داستان نذاشت توهم عکس بذار...تامیتونی...منم کمک میکنم بهت...کوثرتسلیم شو
پاسخ M O B I N A# : ببین الهه کوثر مخصوصا متنفره از سه هون!!!
هرچی عکس از سه هون داری بده دسته جمعی حالشو بگیریم!
elahe
چهارشنبه 19 تیر 1392 03:40 ب.ظ
کوثربانگاه برادرانه بهش نگاه میکنیا...نبینم بایه چشم دیگه بهش نگاه موکنیاااااااااااا...
پاسخ M O B I N A# : الهه فقط منتظرم کوثر واقعا داستان نذاره!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30


Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه