تبلیغات
SCENT OF loVe - نبض احساس Ep5-2

مینویسم برای عشـق

نبض احساس Ep5-2

نویسنده :Mrs.Lee
تاریخ:چهارشنبه 19 تیر 1392-03:42 ب.ظ




ببخشید اگ کمه قرار بود زیاد بذارم این قلمچی جلسه گذاشت فردا باز میام

به نام خدا

بادیدن الوچه هام روصندلی عقب ماشین لوهان كلی ذوق كردم ولی لوهان قبل من برشون داشت و گفت:حتی فكرشم نكن.

 

نفسموباحرص بیرون فرستادم و گفتم:بازم میخرم...

-حتما منم میذارم..

تارستوران حرفی نزدیم..هوان مثل همیشه زودتررسیده بود..لوهان سرمیزروبه رویی ك دقیقا جلوی من و پشت هوان بود نشست...ازاونجایی ك وضعیت معده م خراب بود ترجیحا فقط سوپ سفارش دادم..

-كلاس چطوربود...

شونه ای بالاانداختم:مثل همیشه كسل كننده...

 

-این بادیگارده انگارخوب ازپست براومده ها...

نگاهی ب لوهان انداختم:نه خیرررررر....

لوهان ی طاق ابروشو بالاانداخت...ازهموناك یعنی إإ ؟

بله..پ چی...فك كردی كشكه؟

هوان لیوان ابوجلوم گذاشت:بگوبره من میرسونمت...

ازهمونجا خم شدم و رو ب لوهان گفتم:برو من باهوان میام...

حس كردم نگاهش رنجید ولی سعی كرد عادی باشه بلندشدو رفت...نمیدونم چراحس میكنم از هوان خوشش نمیاد..

********

 

 

دراتاقموبازكردم و پریدم روتخت بادیدن آلوچه هام روپاتختی داشتم ذو مرگ میشدم،،صدای پیام گوشیم تواتاق پیچید...

-بخوریشون میكشمت...

روتخت نشستم...-شرمنده دارم میخورمشون...

-بیا جلو پنجره...

بسته ی الوچه هاروبرداشتم و رفتم جلوپنجره...توحیاط بود..موهاش مث وقتی ك تورستوران بودیم مرتب نبود...بسته الوچه هاروبالابردم...اخم كرد...شونه ای بالاانداختم و روتختم ولو شدم...دلم میخاس بخابم ولی ی چیزی مانع میشد...دست رولبم كشیدم...چشمامو بستم...این اولین بوسه ی منو هوان بود ولی چراهیچ حسی بهش نداشم...چرامث رمانا تنم گرنگرف...گونه هام سرخ نشد...دستام یخ نكرد یاحرارت نگرفت؟؟؟

*********

یك هفته ازاومدن لوهان میگذره و تواین ی هفته فشارخون جفتمون ده بیست باری بالاى

زده بس ك دوس داریم همو حرص بدیم....پله هاروسرخوردم و ب لوهان ك بم چشم غره میرفت ی زبون درازی اساسی كردم و دراتاق باباروزدم و رفتم تو..بابااین دوسه روزه حاجش اصلا وب نیس نمیدونم چی شده ولی هرچی ك ه بدجورب هم ریختتش...اشاره ب مبل روبه روییش كردوگفت:بشین...

چنددقیقه ای  ب سكوت سپری شد...

-سوآ..توهوانو دوس داری؟

باتعجب نگاش كردم:خوب نامزدمه دیگه..

-خودت میدونی ك نامزدی شمااصرارخانواده هاتون بوده...بخث من اینه ك عاشقشی؟

جواب این سوالو خوب میدونسم..من ی دخترنوزده ساله م ولی تا ب حال معنی عشقودرك نكردم...شاید هوان نامزدم بود ولی حتی وقتی بوسیدم جوابی ب بوسه ش ندادم...اسماً شاید نامزد بودیم ولی از نظراحساسی فقط دوست بودیم...همینوبس...

-نامزدی تووهوان رسمی نیس سو و من میخام جداشین...

بابهت ب بابا نگاه كردم:بابا حالتون خوبه؟..شما ك تا یكسال پیش میگفتین بهتره زودتراودواج كنیم..

پاكتی رو جلوروم گذاشتو باصدای ضعیفی گفت:متاسفم سوآ

پاكتوبازكردم..هوان چیكاكرده ك بابااینو...هنگ كردم...وارفتم...این هوان بود؟...اگ واقعاهوان بود پس این دختره ك توبغلش بود كی بود؟...تمام ذهنم حول ی واژه چرخید...خیانت...نمیدونم چقدب عكساخیره بودم ولی وقتی ب خودم اومدم صورتم خیس اشك بود....



نوع مطلب : نبض احساس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How much does it cost to lengthen your legs?
یکشنبه 12 شهریور 1396 08:25 ب.ظ
It is perfect time to make some plans for the future and it's time to be happy.
I have read this post and if I could I want to suggest you
some interesting things or suggestions. Perhaps you can write
next articles referring to this article. I want to read more
things about it!
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 04:15 ب.ظ
Does your site have a contact page? I'm having trouble locating it but,
I'd like to send you an e-mail. I've got some suggestions for your blog you might be interested
in hearing. Either way, great website and I look forward to seeing
it expand over time.
BHW
جمعه 18 فروردین 1396 11:27 ق.ظ
Hello great website! Does running a blog like this require a great
deal of work? I've no expertise in computer programming however I was hoping to start my own blog soon. Anyway, should you have any ideas or tips for new blog owners please
share. I know this is off topic but I simply wanted to ask.

Cheers!
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
چهارشنبه 19 تیر 1392 07:59 ب.ظ
ا نگار خو دوسش نداری واس چی گریه میکنی..لوهیو بچسب بچه غمت نباشه
کوثر جدی خیلیییییییییییی قششششنگ بوووووووووووووووودولی کم بود
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
چهارشنبه 19 تیر 1392 07:55 ب.ظ
ترب تو جلسشو رفتی؟؟؟؟/من جیم زدم نرفتم
SANG IN
چهارشنبه 19 تیر 1392 07:33 ب.ظ
میگما تهدیدهای یومین اونی كارساز بوده!!!!پس از سال ها بالاخره خانم لی رو دیدیم....
negar
چهارشنبه 19 تیر 1392 06:00 ب.ظ
هوان کصافططططططططططططططططططططططط میکشمشششششششششششششششششششش
به من خیانت میکنیییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اواااااا لوهیییییییییی چقدر مهربوووووووووونهههههههه آلوچه هامو پس داد
مرسییییییی کوثر خیلی قشنگ بووووووووووووووووود
ولی من باهات قهرم
negar
چهارشنبه 19 تیر 1392 05:45 ب.ظ
وووووووووووووثررررررررر چرا اینو همیشه نصفه قسمت میذاری؟ همه رو کامل میذاری اینو یدون قسمت کامل نمیذاری
elahe
چهارشنبه 19 تیر 1392 04:59 ب.ظ
خیانتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت...اونم به نگااااااااااااااار...اونم توسططططططططططططططط هواننننننننننننننننن...من مرگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
پاسخ Mrs.Lee : مرررررگ
مبینا
چهارشنبه 19 تیر 1392 04:51 ب.ظ
عمرا اگه برم بخونم!
پاسخ Mrs.Lee : تا3دقیقه ی دیگ نخونده باشی حذفش میکنم..
elahe
چهارشنبه 19 تیر 1392 04:49 ب.ظ
اولممممممممممممممم
پاسخ Mrs.Lee : افرین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه