تبلیغات
SCENT OF loVe - عاشقانه عاشقم باااش

مینویسم برای عشـق

عاشقانه عاشقم باااش

نویسنده :Mrs.Lee
تاریخ:چهارشنبه 19 تیر 1392-03:52 ب.ظ




نلی سه پارت نشد ولی نسبتا زیاده

به نام خدا

 

بالاخره بعد دوساعت تونستم نگاهی ب ارایش صورتم بندازم...تقریبا فكم ب زمین ج

چسبید..ارایش چقدادمو تغییرمیداد...ارایش ملیح و دخترونه ای بود فقط رژلبش..ب نظرم زیادی پررنگ و براق بود...موهای بلندم حالت فردرشت كرفته بود...چ بامزه ان این حلقه ها..امروز قراره كارای عكس برداری رو انجام بدیم...نگاهی ب لباس حریر صورتی ك تنم بود انداختم...چقد ساده و دوس داشتنی بود...ولی بازم اون رژلب رومخم بود...نگاهی ب استایلیست انداختم:ببخشید...میشه اینو یكم...

بانگاه برزخی ای ك بهم انداخت حرفمو نصفه كاره ول كردم...خوب حالا چرامیزنی اخه...

ب زور بااون كفشای  پاشنه بلند از ون استایل بیاده شدم...اخه من نمیدونم حكمت این باشنه های بلند جیه ك دخترجماعت باید بپوشنشون و بعد دوساعت پادرد بگیرن....سرمو بلند كردم....وا...جراهمچین نگا میكنین؟...ی نگاه ب خودم انداختم بلكه شاخی دمی چیزی دراورده باشم...ن خبراز شاخ هس ن دم...همه ی عوامل صحنه ی جوری نكام میكردن...حتی جووون...نگاهمو جرخوندم شاید بكهیونو بیدا كنم...همونطور ك فیلمنامه تو دستش بود بم خیره شده بودازحركت گلوش میشدفهمید ك اب دهنشو قورت داد...ی لحظه حس كردم نگاهش رنگ عصبانیت گرفت...فیلمنامه رو روی چمنا انداخت و اومد جلوتر...اوه اوه...كجا برادر؟...یا...بكهیون كجا میای؟دقیقا جلوم وایستاد اخماش تو هم بود...ازروی میز ی دستمال كاغذی برداشت و خیلی اروم ولی عصبی رو لبم كشید....خشكم زد...فقط ب جشماش ك ب لبام خیره بودن نگاه كردم؟اینم بخشی از فیلمنامه بود؟جرااینكارارومیكرد...بدون اینكه نگام كنه كفت:رنك لبای خودت قشنكتره...دوس ندارم جووون یاهركس دیكه ای ناجورنكات كنه...

وارفتم...منظورش از اینكاراواین حرفا جی بود...هجوم خون ب كونه هامو باتموم وجودم احساس كردم..دستمالو توی جیبش كذاشت و رفت...همه گیج و منك داشتن نكاش میكردن...برای حدودا ده دیقه جو واقعا متشنج بود....تااینكه عكاس محترم رضایت دادو كفت میخاد تا كریستال اماده میشه عكسای دونفری منو بكی رو بكیره..لبخند ناخوداكاهی رو لبم نقش بست از همونا ك اك بكی  میزدش میكفتم نیشتو ببند...

باصدای عكاس ب خودم اومدم:خیلی خوب هانا ب درخت تكیه بده بكهیون دستاتو دور كمرش حلقه كن توجشمای هم نگاه كنین...

بله؟این جی كفت الان؟خنگ نكاهش كردم ك اقای كاركردان كفت:زیاد وقت نداریم بجمب هانا

سری ب نشونه ی تایید تكون دادم..خدابم رحم كنه فقط...بكهیون باشیطنت نكام كرد...زهرررربجه بررو...ب درخت تكیه دادم..ضربان قلبم بالارفت...بكهیون اومد جلو و دست دوركمرم انداخت...توجشمام زل زد....نمیتونستم نكاهش كنم ولی جاره ای نداشتم...تموم قدرتمو تو نكاهم جمع كردم..من عاشقش بودم..باتموم وجود...تك تك سلولای بدنم میخاستنش...نمیدونم تو نكاهم جی دید و ندید فقط حس كردم فاصله ش باهام كمترشد....

-خوبه...هانا تك با وایسا بكهیون دستشو بكیر...

عكاس محترم هی زست میداد هی ما عین عروسك واسش اجرا میكردیم...بالاخره كریستال رضایت داد و بیرون اومد.....محوقیافه ش بودم...واقعا زیبابود...بااینك چندان دل خوشی ازش نداشتم ولی انكارزیباییش بی معنی بود..اون ارایش واقعا چهره شوجذاب كرده بود...نماد كامل ی زن اشرافی...رژلبش سرخترازمال من بود...نگاهم ب بكهیون افتاد...طبق دستور عكاس خ عادی جلورفت و جلوی كریستال وایستاد كریستال هم دستاشوروشونه های بكی گذاش...ضربان قلبم باز بالارفت...چرا ب اون گیرنمیده؟فقط زورش ب من میرسه...حتما اون رژلب واقعا ب كریستال میاد...ازسرجام بلند شدم...مطمئنا بكی كریستالو دوس داشت...ومن...فقط كسی بودم ك وقتی دوسال بیش رفتم بكی حتی توجهی ب نبودم هم نكرده بود...حق داشت من فقط ی مجسمه ی بالرین بی ارزش بودم...ی مجسمه ك عاشق صاحبش شد و....

-خانوم هانا باید عكسای تكیتونو بگیرم...

یكی ازعكاسابود...مخالفتی نكردم...ب زودی قراربود بمیرم...حداقل این فیلم ی یادگاری براش ب جا میذاش...عكاس حلقه ی گلای سفیدروروی سرم گذاشت و شروع ب عكاسی كرد...بعد ی ساعت عكس گرفتن بالاخره رضایت داد....

-هانا میخایم سكانس باله رو بگیریم بعدش میریم واس ناهار...

ناهار؟اخ جون ناهار...تقریبا داشتم از گشنگی ضعف میرفتم...دستمو سمت گردنم بردم...گردنبندم نبود....بس دلیل ضعفم علاوه برگرسنگی نبود گردنبندم هم بود...شانس ندارم ك...چرایادم رفت بنداذزمش...دیدم كارگردان داره بال بال میزنه سریع خودمو ب لوكیشن فیلمبرداری رسوندم...قراربود زیردرخت بید باله برقصم و تواون گرمای طاقت فرسااین مواجهه با مرگ....نفسمو بیرون فرستادم...

-صدا..تصویر...حركت...

همنفس باموسیقی...مثل همیشه...سعی كردم نگاهم تونگاه بكهیون نیفته...یادته بكی...هیچوقت ازودت جدام نمیكردی..دوستات همیشه مسخره ت میكردن ولی تو یكبارم تنهام نذاشتی...یادته وقتی

دلت میگرفت...نفهمیدم چی شد تنهاچیزی ك فهمیدم این بود ك همه چی دورسرم چرخیدوسكوت...سكوت محض...

.

.

.

.

.بوی خوش غذا بدجورداشت اشتهامو تحریك میكرد...بااینك سست و بیحال بودم ولی ب جان خودم این غذاهه بدجورداره رومخم اسكیت میره...ب زورچشمامو باز كردم..اولین چیزی ك بهم چشمك میزد سقف سفیداتاق بود...من كجام؟باخنگی ب دوروبرم نگاه كردم..اینجابهشته یاجهنم؟...واااای خاااك تو سرم دودستی رو سرم كوبیدم...اینجا برزخههههههه....چ باحال برزخم اتاقاش مث اتاقای هتل میمونه...بادیدن چسب روی دستم چندلحظه ماتم برد و بعد تازه همه چی جلوی چشمام جون گرفت...حتما جای سرم بود...سریع ازتوكشوی پاتختی گردنبندمو انداختم گردنم وازجام باسستی بلند شدم...طول میكشیدتانیروی گردنبند بم برسه...دستمو ب دیوار گرفتم و وارد پذیرایی شدم...صدای اشنای نون برنجیم میومد...حتما داشتم توهم میزدم...

-اره ی كپی ازهمشون میخام...فرداتحویلش میگیرم...ممنون...

باخنگی نگاهش كردم...تواتاق من چیكارمیكرد...ب دیوارتكیه داده بودو ی دستش تو جیب شلوارجینش بود و تو دست دیگه ش گوشیشو گرفته بود...نگاهشو اوگوشیش كند ك متوجه حضورم شد..سریع سمتم اومد:حالت خوبه؟نبای.دبلندمیشدی؟

ته دلم غنچ رفت...منگ نگاهش كردم:بقیه..كجان؟

بااخم چندلحظه ای نگام كرد و بعد اخم شد..وا ...من چرا میون زمین و هوا معلق شدم...تازه متوجه شدم بلندم كرده...جیغم رفت هوا:یاااااااا....بذارم زمیییییییین...

خندید:هیسسسس كوچولو دادنزن... وقتی حرف گوش نمیدی مجبورم...

دراتاقو بازكردوروتخت گذاشتم..بااخم نگاش كردم....لبخندش عمیق ترشد:عصبانی میشی صورتت بانمك ترمیشه...

چییییییی؟كیك برنجی داری منوو مسخره میكنییییییی؟فك كنم دود از گوشام بیرون زد:من شووووخی نكردممم...

سمت كمدم رفت و همونطور ك شنل بنفشمو برمیداش گفت:منم شوخی نكردم...

جلوم كمی خم شدو شنل رو رودوشم انداخت و بنداشو بست...لبخند قشنگی زد و همونطور ك دستمو میگرفت گفت:حالا پاشوبریم غذابخوریم

نوع مطلب : عاشقانه عاشقم باش 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How much can you grow from stretching?
شنبه 25 شهریور 1396 03:46 ق.ظ
I enjoy what you guys tend to be up too.
Such clever work and coverage! Keep up the great works guys I've
added you guys to blogroll.
How do you get Achilles tendonitis?
جمعه 3 شهریور 1396 07:39 ب.ظ
I am sure this post has touched all the internet
visitors, its really really good piece of writing on building up new web site.
http://gilda0dillard62.exteen.com
جمعه 13 مرداد 1396 10:26 ب.ظ
Hi there, yes this paragraph is truly pleasant and I
have learned lot of things from it about blogging.
thanks.
سارا
شنبه 10 بهمن 1394 10:12 ب.ظ
ووووووویی من که ذوق مرگ شدم
ووووووویی خوش بحاله هانا کاش من جاش بود
عزیزم ادامه رو کی میذاری؟
negar
پنجشنبه 20 تیر 1392 02:34 ق.ظ
الهییییی بکی چقدر قشنگ غیرتی میشههههه
عزییییزم آبجی غش کرد
اوووا بکی چهو یهویی وارد عمل میشه حخ
مرسییی تربچه عالییییی بووووود
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
چهارشنبه 19 تیر 1392 08:04 ب.ظ
اوخیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییخیلیییییییییی قشششنگ بوددد تربیییییییییییییییییی مرسییییییییییییییییییییییییییییییی
SANG IN
چهارشنبه 19 تیر 1392 07:25 ب.ظ
الهی...من عاشق اون تیكه شدم كه بكهیون اوپا غیرتی میشه!!!!آخخخخخخخخخی...میخوام برم بمیرم......
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه