تبلیغات
SCENT OF loVe - میکده اکسو قسمت پنجم

مینویسم برای عشـق

میکده اکسو قسمت پنجم

نویسنده :M O B I N A#
تاریخ:پنجشنبه 20 تیر 1392-01:55 ق.ظ




سلام!
شرمنده میخواستم زودتر بذارم ولی نتم قطع بود!



خوبیه قعطیه نت اینه که آدم بیکار میشه میشینه داستان مینویسه!





قسمت پنجــم



ته یون با لبخند فریبنده ای جام سفالی وزیر اعظم را پر از شراب کرد و  وزیر اعظم هم بدون لحظه ای تامل جام را سر کشید.

وزیر اعظم پارک گفت:ته یون؟؟؟اگه امشب رو با من باشی هرکای برات میکنم!

ته یون با اخم گفت:من که به شما گفتم به مشتری هام خدمات نمیدم...تا همین جا هم فکر کنم کافی باشه.

وزیر اعظم برای اولین بار در عمرش عصبانی شد.آن بانوی جوان از جایش بلند شد که برود اما پارک چانیـول،دست او را گرفت و به سمت خودش کشاند.دختر روی زمین افتاد و دقیقا روبرویش بود،فاصله ی صورت هایشان به زحمت به یک وجب می رسید.

ته یون شاید دختری بود که هر روز هزار ب//و//سـ//ـه را با هزاران مرد تجربه میکرد،اما در دلش هیچکس برای او چانیول نبود.چانیول شاید او را فقط برای رفع تمایلاتش میخواست اما ته یون در دلش چیزه دیگری میگذشت.

وزیر اعظم جوان و ه//وس//ب//از،ته یون را به خود نزدیک تر کرد و با لبخند کشنده ای،ب//و//سـ//ـه ای را با او آغاز کرد.ب//و//سـ//ـه ای که پایانش شاید فردا صبح بود.

دست چانیول کم کم به سوی لباس های ته یون رفت و گره ی لباسش را باز کرد.

 

 

 

 

 

 

کشور چین

ارباب ژانگ پشت میز چوبی اش نشسته بود.به صورت لاغر و نحیف دختر نگاه کرد و گفت:خودتو کامل معرفی کن.

دختر نگاهی به مرد ثروتمند انداخت و گفت:اسمم سوبینه.

ارباب ژانگ:تو هم مثل جوونی های من متکبر و مغروری!!!

سوبین:یه جور میگی جوونی هات،انگار الان بابابزرگی!

ارباب ژانگ:خیلی حاضر جوابی...

سوبین:بابامو ندیدی!

ارباب ژانگ لبخندی زد و گفت:تو دخترشی درسته؟رئیس پلیس،نـه؟؟؟

به یکباره سوبین اخم هایش را در هم کشید ولی چیزی نگفت.ارباب ژانگ سپس این گونه ادامه داد:میدونم که تو دخترشی!به پدرت تهمت خیانت زدن!کشتنش!تو رو هم به عنوان برده برای فروش گذاشتن....مادرت هم یکسال پیش فوت شده،میدونم که توی شمشیر زنی و کار با تیر و کمان هم مهارت داری....اگه واسه من کار کنی،منم این حقیقت رو که پدرت خائن نبود،روشن میکنم!

سوبین به چشمان نافذ و گیرای ارباب جوانی که روبرویش نشسته بود نگاه کرد و گفت:قول میدی؟؟؟

اربـاب ژانگ:به نظرت من آدمیم که بزنم زیره قولم؟؟

سوبین خیلی ساده و کوتاه گفت:آره....

 

 

 

 

 

بکهیون:الی نا....چرا نمیخوابی؟؟؟

الی نا:نمیتونم داداشی....همه اش نگرانتم!چند شب پیش یهو از خواب بیدار شدم دیدم نیستی!

بکهیون:هــا؟؟آها.....یه صدایی از بیرون شنیدم رفتم ببینم صدای چی بود!

الی نا:ولی داداش جدا از اون الان یه دلشوره ای دارم که اصلا نمیذاره راحت بخوابم.

بکهیون به دیوار تکیه داد و گفت:الی نا؟؟؟باید استراحت کنی تا قوی بشی.....میدونم چون نمیتونی از خونه دربیای اذیتی.....ولی،باید بخوابی تا انرژی بگیری.

الی نا:آخه چرا بین این همه آدم باید چشمای من آبی باشه؟؟؟

(نمیدونم حتما میدونید یا نه،ولی توی کره چشم رنگی اصلا وجود نداره،اگه تو فیلماشونم دیده باشید،همیشه هیولا ها چشماشون آبیه،پارسال یه دختر چشم آبی تو کره به دنیا اومده بود،کلی تعجب کرده بودن.)

بکهیون خندید و به خواهرش نگاه کرد و گفت:فقط تو نیستی که عجیبی!منم عجیبم!!موهای منم قرمزه....ولی اصلا از این بابت ناراحت نیستم!

الی نا:ولی داداش فرق میکنه،مردم یه رنگ مو اینقدر براشون مهم نیست که چشم رنگی براشون مهمه!

بعد از اندی مکالمه بالاخره الی نا خوابش برد.از جایش برخواست.از کلبه ی کوچکشان بیرون آمد،به این فکر میکرد،که امشب باید از کجا دزدی کند؟؟؟

 

 

 

 

 

 

تا به حال بدون چندین ندیمه و محافظ از خانه خازج نشده بود.کمی میترسید.گم هم شده بود.ناگهان چند مرد درشت هیکل او را احاطه کردند.چون در حین راه رفتن تلو تلو میخورند متوجه شد که مست هستند.خواست جیغ بزند که به یاد آورد حالا یک پسر است و قطعا آنها با او کاری ندارند.

خشک ایستاد تا ببیند آنها چه کاری با او دارند.

یکی از آن سه نفری:ببینش،شبیه بچه پولدارس!

دیگری:باید ببینیم چقدر پول داره بهمون بده!

یکی دیگر رو به یومین گفت:پسر جون،ما پول کم آوردیم تو چقدر پول داری بهمون بدی!

یومین کمی صداش رو کلفت کرد و گفت:من پولی ندارم که به شما بدم!

هرسه شروع کردند به خندیدن.یکی از آنها دستش را روی شانه ی یومین انداخت و گفت:پس باید خودمون ببینیم چقدر پول داری!

یومین شرایط را ناامن دید و پا به فرار گذاشت.در دل به خود فحش میداد که ای کاش تمرینات رزمی اش را پشت گوش نمی انداخت.ناگهان پسری را دید که شمشیر به دست ایستاده،خود را به او رساند و پشت سرش پنهان شد.به لباسش چنگ زد و گفت:تو رو خدا نجاتم بده!اونا میخوان ازم دزدی کنن.

پسر جوان......اِه؟؟؟؟این که سه هون خودمونه!بهرحال،سه هون شمشیرش را از قلاف درآورد و گفت:جرعت دارید بهش دست بزنید تا عواقبش رو ببینید!

یکی از آن سه نفر پوزخندی زد و...






نوع مطلب : میکده اکــسو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot pain gluten
پنجشنبه 15 تیر 1396 03:50 ق.ظ
Exactly what I was looking for, thank you for posting.
foot pain causes
یکشنبه 4 تیر 1396 08:14 ب.ظ
Hi there, You have done a fantastic job. I'll definitely digg it and in my view suggest to my friends.

I'm confident they'll be benefited from this website.
http://plaza.rakuten.co.jp/
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 10:12 ق.ظ
Hi, i feel that i noticed you visited my website thus i came
to return the desire?.I am trying to in finding things to enhance
my web site!I guess its adequate to make use of a few of your ideas!!
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 10:41 ق.ظ
An interesting discussion is definitely worth comment.
I do believe that you need to write more on this topic, it may not be a taboo matter
but typically folks don't talk about such issues.
To the next! Cheers!!
Lee Joon Ki
چهارشنبه 2 مرداد 1392 02:03 ب.ظ
آهان،بلی
پاسخ M O B I N A# : خخخخخخخخ
Lee Joon Ki
چهارشنبه 2 مرداد 1392 01:39 ق.ظ
تو به من گفتی :"خخخخخخ نسیم تو هم دست به کار شدی؟؟؟؟؟"
این یعنی چی؟
پاسخ M O B I N A# : یعنی دست به کار شدی داستانو بخونی!!!!
Lee Joon Ki
جمعه 28 تیر 1392 03:32 ق.ظ
یعنی چی؟یعنی چی دست به كار شدی؟نگرفتم
پاسخ M O B I N A# : هاه؟؟؟؟چیو دست به کار شدم؟؟؟؟
Lee Joon Ki
-
لی
اوخی چشم آبی و مو قرمز
سه هون خودمونه
قشنگ بود عسیسم
پاسخ M O B I N A# : خخخخخخ نسیم تو هم دست به کار شدی؟؟؟؟؟
Elina
پنجشنبه 20 تیر 1392 05:48 ب.ظ
مبین چرا نمیذاری؟
پاسخ M O B I N A# : الان گذاشتم دیگه!
مبینا
پنجشنبه 20 تیر 1392 05:13 ب.ظ
خب دوستان الان میام داستان میذارم!
مبینا
پنجشنبه 20 تیر 1392 05:13 ب.ظ



مبینا
پنجشنبه 20 تیر 1392 05:13 ب.ظ

مبینا
پنجشنبه 20 تیر 1392 05:12 ب.ظ
مبینا
پنجشنبه 20 تیر 1392 05:12 ب.ظ
من خودم چهارتا نظر دیگه رو میذارم چون پارتایه بعدش رو میخوام بذارم حوصله ندارم صبر کنم!
elahe
پنجشنبه 20 تیر 1392 02:16 ب.ظ
راستیییییییییییی عاشق عکساییم که گذاشتی...بهترینننننننننننننننننننن...مرسی
پاسخ M O B I N A# : اینارو فقط به یه هدف گذاشتم!!!!!
حرص دادنه کوثر
elahe
پنجشنبه 20 تیر 1392 02:15 ب.ظ
راستی چشای کیوجونگ ssسبزنیس...خودش اعلام کرده که رنگ چشاش رنگ چشای ماره...به خاطرهمین لنزمشکی میذاره همیشه...عشق است چشای رنگ چشاش مارررررررررررررر...جذابه
پاسخ M O B I N A# : خب حالا چشای مار چه رنگیه؟؟؟؟
elahe
پنجشنبه 20 تیر 1392 02:14 ب.ظ
چانییییییییییییییی...خیانت نکنننننننننننننننننن به منننننننننننننن...
خوش به حال پاری...تازه نازم میکنههههههه خانوم...
میبینی؟یه بارم که داره شوهرگیرمون میادموهاش قرمزه...کلامن بااین شانسم چی کارکنم؟؟؟
سوبیننننننننننننننننن...عاشق شخصیتشمممممممممم...زبونش 123456789متره...
باباااااااااااااااا...سه هونم این کاره بودههههههههههههههه...نگفته بودبهم
مرسیییییییییی...خیلی قشنگ بود...ببخشیددیراومدم
پاسخ M O B I N A# : چانی خیانتشو کرد دیگه!!!
واقعا من جای پاری بودم چانی نگفتم بود خودمو انداخته بودم تو بغلش
موهاش شرابیه قرمز نیست!!!!!به این خوشگلی چشه مگه؟؟؟؟
مگه باید به تو بگه!؟!؟!؟!؟!به من گفت کافیه!


خواهش میکنم!چشات قشنگ میبینه
**KimiBa€kh¥uN**
پنجشنبه 20 تیر 1392 12:18 ب.ظ
مرسی دستت درد نکنه..مبین جون
پاسخ M O B I N A# : خواهش میکنم عزیزم
SANG IN
پنجشنبه 20 تیر 1392 11:39 ق.ظ
بقیه درست میگنا!!!كیوجونگ چشمهاش سبزه....از لنز استفاده میكنه!من توی ss501تنها عاشق یونگ سنگ بودم....الهی!هرازگاهی كه خاطرات گذشته امو مرور میكنم،میخوام بشینم گریه كنم.........
پاسخ M O B I N A# : من کلا از طفولیت از دبل اس بدم میومد!!!!!!
همون بهتر که از هم پاشید!
SANG IN
پنجشنبه 20 تیر 1392 11:20 ق.ظ
مبییییین
چانیئول
نمیخوااااااام!!!!!!اصلا من دیگهexoticنیستم.....من دستم به اون چانئول برسه....له و لورده اش میكنم...
پاسخ M O B I N A# : وااااای نگاه من با داستانم دارم تک تک اکسوتیکا رو میپرونم!
fo-s مهرسا
پنجشنبه 20 تیر 1392 03:50 ق.ظ
کمااااااااال قدردانی رو دارم دم سحر خیلی حال داد خیلی خوب بود مررررسیییی
پاسخ M O B I N A# : دمه سحری جیگرت حال اومد!!!!!
rtmiss
پنجشنبه 20 تیر 1392 03:40 ق.ظ
همچینم غیر عادی غیرعادی نیس .بین.
سه درصدشون چشم رنگین
گوهارا مدل اس ام هم چشاش رنگین!
مرسییییی
دستت درست!اصن داستان نیمه شبی خیلی صفا میده!
پاسخ M O B I N A# : سه درصد مقداره خیلی کمیه!
بعد مثلا تو فیلم دوست دخترم روباهه،دخترِ که گومیهو بود چشاش آبی شد یه بچه ای دیدش از ترس زد زیره گریه!

فن فیک فقط نصفه شب میچسبه!
fo-s مهرسا
پنجشنبه 20 تیر 1392 03:40 ق.ظ
وووووووووووووففففففف خیلی سه هون باحاله فقط من نفهمیدم باهم آشنا دراومدین؟چه به موقع رسید از جذابیتاش همینه دیگه
خالی نبودن عریضه هم تو حلق خواهرم عاشق سه هونه
پاسخ M O B I N A# : نه آشنا در نیومدیم!خب ما کلا از قبل با سه هون تو داستان آشنا شده بودیم!
اون به موقع نرسید اون بودش من رفتم سمتش!

به خواهرت بگو مواظبه جونش باشه یه شب میام خواب رو برش میبیندم!!!(اصطلاحات سهراب و رستم!)
fo-s مهرسا
پنجشنبه 20 تیر 1392 03:29 ق.ظ
الهی من بگردم دور این بکی خواهر دوست دزد،نگرانشم من رنگ موهاشم تابلوئه لو میره خب
هییییی من داداش دارم بدجووور نعمت خوبیه اونم اگه بزرگتر باشه
پاسخ M O B I N A# : داداش؟؟؟؟واسه من که فقط عذاب بوده!!!!من فکر نکنم دیگه جهنم برم تو این دنیا داداشم درست و حسابی قصاصم کرده!
Elina
پنجشنبه 20 تیر 1392 03:25 ق.ظ
منم مطمئنم کیو چشاش سبزه وله همیشه لنز میزاره چون چشاش شبیه ماره
مرسی مبین عالی بود چرا بکی رفت من میدونم میگیرنش
پاسخ M O B I N A# : بابا من یه چیزی گفتم بیخیال شین دوستان!


ای وای الینا سوتی نده دیگه!!!!!!
fo-s مهرسا
پنجشنبه 20 تیر 1392 03:21 ق.ظ
پاری فرت شد
پاسخ M O B I N A# : فرت بود
fo-s مهرسا
پنجشنبه 20 تیر 1392 03:18 ق.ظ
نه مبینا رنگ چشای کیو سبزه
من برم بخونم
پاسخ M O B I N A# : بابا من منصرف شدم از حرفی که زدم شما بیخیال شید!
برو عزیزم
negar
پنجشنبه 20 تیر 1392 03:13 ق.ظ
نه سبزه من مطمءنم لنز میذاره مشکی شه من تاریخچه دبل اسو حفظم هیووووووون بعد از 6 سال وفاداری به هیون به خاطر لوهان بهش خیانت کردم هیوووووون جونگمیییییین
واقعا؟؟ لوهانم هست؟؟
پاسخ M O B I N A# : بابا نگار جان امواتت تو دیگه ول کن!
لوهانم والا خیانت داره!!!!!!لوهانو جلو خر بزاری زبونش یه متر آویزون میشه چه برسه به ما که آدمیم!
negar
پنجشنبه 20 تیر 1392 02:51 ق.ظ
این سوبین کوفتش شه یه پسر جنتلمن تور کرده
خخخخخ ته یون از خداشم بود هه هه هه خوش به حالش
اوووا این خواهر و برادره چه عجیب غریبن ولی کیم کیو جونگ گروه ss501 هم چشاش سبزه ها
تو هم که هی ول بچرخ برو سر خونه زندگیت خوب
مرسییی مبییین عالیییی بووود
پاسخ M O B I N A# : آره والا من موندم عاشقه چیه سوبین شده!
پاری الان رو ابراست!
نه سبز نیست لنزه!
ول بچرخ چیه دارم شوهر تور میکنم!!!!!!
والا به قرعان!
استارت پارت 6 با توئه نگار!
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
پنجشنبه 20 تیر 1392 02:42 ق.ظ
ایییییییییییییییییییییول
چانییییییییییییییییییییییییییییی
میگم از نقشم خوشم میاد واسه همین چیزاشه دیگههههههههههههه
مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییی
بذبخت سوبین چ گناه داشتهههولی خعلی آدم باحالیههههه
آره تو خاطرات یک گیشا هم دختره چش آبی بود واس همین خ خاص بنظر میرسید.البت اون ژاپنی بودخخخخخ بکشرلی
خخخخخخخ به سه هون از اینکارا نمیاد
ولی ب تو میاد مبین
مرسیییییییییییییییییییییی خیلییییییییییییییی بااحاللللللللل بوووووووووووووووووووووووووووووووووود
من برم یدور دییه قسمته خودمو بخونم
پاسخ M O B I N A# : بابا من اومدم تازه بهت بگم بیا بخون تو خوندی؟؟؟؟
والااااااااااااااااااا به خدا بایدم خوشت بیاد از نقشت!
سوبین کجاش باحاله!!!!بی تربیت داستان نمیذاره برام!

به من چی میاد؟؟؟؟
برو یه دور دیگه قسمته خودتو بخون حال کن!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه