تبلیغات
SCENT OF loVe - میکده اکـسو قسمت 6

مینویسم برای عشـق

میکده اکـسو قسمت 6

نویسنده :M O B I N A#
تاریخ:پنجشنبه 20 تیر 1392-05:13 ب.ظ






سلام خواننده های گل!
ببنید من دارم از درد له میشیم،حالا نوعه دردشو نمیشه گفت چون ممکنه پسری چیزی بیاد تو وب بخونه،زشته!

ولی من از این آدمای لوس نیستم که یکم سرم گیج بره شش سال تو جا بیفتم!


اومدم داستانمو بذار شما چه گناهی کردین که بخاطر من باید تو کف بمونید!




سخنان گوهر بار مرحومه مبینا

"قسمت ششم"




از اتاق بیرون آمد.تمام بدنش درد میکرد.ناگهان با مردی برخورد کرد.مردی که جوان بود،اما بین موهای مشکی رنگش چندین تار سفید دیده میشد.

مرد به او گفت:سلام خانم کیم سونگ هو!

سونگ هو با آرامش و متانت پاسخ داد:شما همون مردی هستید که دیشب به من کمک کرد؟

لوهان پاسخ داد:بله و اسمم لوهانه....رئیسه اینجام!

سونگ هو:ببخشید که این رو میگم ولی میشه مدتی به من پناه بدید!

لوهان:هزینه ی هرشب موندت 20 سکه میشه!

سونگ هو:من پولی همراهم نیاوردم.

لوهان:پس باید با بدنت بپردازیش!

سونگ هو ترسید،فکر کرد که لوهـان افکار کثیفی در سر دارد اما لوهان گفت:باید اینجا کار کنی!یا کمک همسرم کنی یا به سویونگ کمک کنی!در ازای اون منم بهت جای خواب میدم.

سونگ هو خوشحال شد که آن چیزی که فکر میکرد اتفاق نیافتاد و گفت:هرچند در کار کردن زیاد خوب نیستم ولی تمام تلاشم رو میکنم.

 

 

 

 

 

پشت میزی که کنار پنجره بود نشست و منتظر ماند.بعد از چند دقیقه شخصی آمد و روبرویش نشست و گفت:کفتر سیاه روی چمن نشسته!

کیونگ سو پاسخ داد:غذاش رو که پیدا کرد پرواز میکنه.

مرد خوشحال شد و گفت:از آشنایی با شما خوشبختم،من لی هیوک جه هستم!

پوشه ای روی میز گذاشت ولی تا خواست توضیحاتش را بدهد پسری قد بلند جلوی میزشان ایستاد و گفت:آقایون،چی براتون بیارم!

کیونگ سو گفت من چیزی نمیخورم ولی آن مردِ هیوک جه نام گفت برای من ابجو بیار.

پسر جوان چشمی گفت و رفت و بعد هیوک جه رو به کیونگ ادامه داد:انگلیسی ها میخوان چند روز دیگه به چوسون بیان و با شاه ملاقات کنن!!!!

کیونگ سو گفت:هدفشون از این ملاقات چیه؟؟

هیوک جه:میخوان.....

همان پسر دوباره آمد و لیوان چوبی آبجو را روی میزشان گذاشت و رفت.

هیوک جه ادامه داد:میخوان با شاه یه قرداد ببندن که اگه شاه کشورش رو به سبکه انگلیسی در بیاره و مردم رو مجبور کنه مثله انگلیسی ها لباس بپوشن،اونا هم از نظر سلاح و مهمات به چوسون کمک میکنن!

 

 

 

پارچه ای را روی دهان و بینی اش گذاشت تا شناخته نشود،اما مگر کسی هم بود که پسر مو قرمز را نشناسد؟از دیوار بالا رفت ولی به محض آنکه به آن سوی دیوار رسید،چندین نگهبان دورش را گرفتند و دستگیرش کردند و او را پیش رییسشان بردند.

 

 

 

توی حیاط قصر قدم میزد که یکدفعه شمشیری جلوی گلویش قرار گرفت.

پسری با اخمِ غلیظی به او گفت:تو کی هستی!

بویونگ کمی شکه شد بود اما خیلی زود رفع شد چون هزاران بار شمشیر روی گلویش گذاشته بودند.گفت:من محافظ شخصی ملکه ی اعظم ام!

و شمشیرش را با سرعت از قلاف کشید و روی گلوی پسر گذاشت و گفت:تو کی هستی؟؟؟

پسر با دست دیگرش که خالی بود تیغه ی شمشیر را کمی عقب تر داد و گفت:من محافظ جدید پادشاه ام میونگ سو...

بویونگ پوزخند زد و گفت:تازه وارد به این گستاخی ندیده بودم!

میونگ سو تعظیم کرد و گفت:متاسفم!لطفا منو ببخشید.

بویونگ با ناز گفت:چون تازه واردی میبخشمت!

و با نگاهی سریع سرتاپای پسر را بررسی کرد و رفت.

میونگ سو کمر راست کرد،هنوز همان اخم غلیظ میان ابرو هایش بود.

 

 

 

 

 

صبح زود بود،خورشید طلوع کرده بود.نور خورشید توی اتاق تابید.ته یون بانو آروم چشماش رو باز کرد.خودش رو توی بغل وزیر اعظم پارک که به خواب رفته بود دید.لبخند ظریفی زد.از اتفاقی که شب قبل،برای صدمین بار بینشون پیش اومده بود،بسیار خوشحال بود.

بازوی چانیول زیر سرش بود.آرام بود بلند شد تا برود،اما چانیول مچ دستش رو گرفت.چشمانش را کمی باز کرد و گفت:یکم بیشتر بخواب!!!

ته یون بانو با لبخند گفت:جناب پارک من باید برم!بهتره شما هم بیدار شید.

چانیول چشمانش رو کاملا باز کرد.لحاف کمی از روی بدنش کنار رفت.بالا تنه اش کاملا عریان بود.به ته یون بانو گفت:دیشب بهم میگفتی چانیول،حالا که صبح شد،شدم جناب پارک!

ته یون بانو به وضوح گونه هایش سرخ شده بود،خجالت کشیده بود.لباس هایش را پوشید.

بوسه ای به گونه ی چانیول زد و گفت:امیدوارم دفعه بعد من رو نخواید!

و از اتاق بیرون رفت.




"بچه ها من هرموقع قسمت جدید میذارم به اونایی که شمارشون رو دارم اس میدم،هرکس میخواد بهش خبر بدم شمارشو خصوصی بذاره!"

 

 




نوع مطلب : میکده اکــسو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How do you grow?
سه شنبه 7 شهریور 1396 05:23 ب.ظ
Excellent article. Keep posting such kind of info on your page.
Im really impressed by your blog.
Hi there, You've done a fantastic job. I will definitely digg it and personally suggest to my friends.
I am confident they'll be benefited from this website.
rosanaloeza.hatenablog.com
جمعه 13 مرداد 1396 08:14 ب.ظ
Very soon this site will be famous among all blog viewers, due to it's nice articles or reviews
☆ P@rM!Da Ba€k¥e0l ☆
چهارشنبه 2 مرداد 1392 02:58 ق.ظ
مبین میگما این قسپتو تو دسته بندیه م..یکده نذاشتی
پاسخ M O B I N A# : واقعـــــــــــــــــا؟؟؟؟
Lee Joon Ki
جمعه 28 تیر 1392 03:43 ق.ظ
اوا لوهان زن داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟پس نگار زن دوم میشه؟
كیونگ سواوا بكیاوه اوه بویونگ خطر
قشنگ بود عزیزم
پاسخ M O B I N A# : آره.....چه بش نمیاد نه؟؟؟؟؟؟
بویونگِ کمانگیره!
**KimiBa€kh¥uN**
جمعه 21 تیر 1392 09:45 ب.ظ
به قرعان..^_^
پاسخ M O B I N A# : خخخخخخخخخخ
**KimiBa€kh¥uN**
جمعه 21 تیر 1392 09:27 ب.ظ
الام متحول شدم...
پاسخ M O B I N A# : جان من؟؟؟
**KimiBa€kh¥uN**
جمعه 21 تیر 1392 05:46 ب.ظ
وایییییییییی..خعلی قشنگ بوددددددددد
من کی میام تو اخه؟؟؟فین فین..^_^
مرسی مبین جون
پاسخ M O B I N A# : شنیدی میگن:درست ترین نصیحت اگه به جا گفته نشه مثله زهره ماره؟؟؟
اینم همینطوره.....هرنقشی باید به موقع وارد بشه وگرنه این داستانم یه داستانه تو خالیه!
**KimiBa€kh¥uN**
جمعه 21 تیر 1392 05:37 ب.ظ
برم بخونم.........
پاسخ M O B I N A# : بفرما
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
جمعه 21 تیر 1392 10:54 ق.ظ
نگار تو اول برو نحوه ی صحیح نوشتنه اسمه منو یاد بگیر بعد شروع کن به نصیحت
پاسخ M O B I N A# : اینم حرفیه!
negar
جمعه 21 تیر 1392 04:39 ق.ظ
لوهیییی عزییییییزم جقدر تو ماهی بیا بغلممم لوووووهان
خخخخخ نلی و الم چه درگیرنا
اوووا بکیو گرفتننن[
ماری جان یکم خجالت بکش حیا کن خواهر من اینکارا آخر عاقبت نداره وا
مرسیییی مبیییین عالیییی بوووود
پاسخ M O B I N A# : خواهش!
sonny
پنجشنبه 20 تیر 1392 09:54 ب.ظ
مبیننننننننننننننننن...خیلی قشنگ بووووووووود...
ولی من هنوزم همورو با هم قاطی میکنم......
مرسییییییییییییییییییییی
پاسخ M O B I N A# : سانی جان گفتم!!!!!به مرور واسه ات عادی میشه همه رو هم میشناسی!
بچه های اکسو رو که میشناسی
دخترا رو هم میشناسی کار نداشته باش که کی زوج کیه!!!!اینطوری راحت تره برات
SANG IN
پنجشنبه 20 تیر 1392 09:50 ب.ظ
ممنونم مبین جان و پارمیدای عزیز!!!راستش من قصدم تنها شوخی بود!من اونقدرا چانی رو دوس ندارم كه بخوام روش تعصب داشته باشم ...من خودم توی گروه عاشق شیومین و لوهانم...فقط اون حرفها رو هم ب این دلیل زدم كه سایلنت ریدر نباشم...تنها همین!!!وگرنه خیالتووون تخت!من جنبه ام زیاده!!!(اعتماد ب نفس)!!
پاسخ M O B I N A# : سانگ این جان منم گفتم منظورم با شما نبود!!!!
چند نفری رو میدونم سیلنت ریدر هستن و من نمیدونم حد جنبه ی اونا چقدره چون نمیشناسمشون!!!!واسه همین میگم که نمیشه زیاده روی کرد
SANG IN
پنجشنبه 20 تیر 1392 09:37 ب.ظ
كلا شیومین بانمكه!!!اوووووووووووخی!میخوام لپاشو بكشم!!!
پاسخ M O B I N A# : خیلی بامزززززززززززززززززززززززست موافقم باهات
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
پنجشنبه 20 تیر 1392 09:04 ب.ظ
واااااااا سنگ این جان من کلا تو چن تا از داستانای دیگه ی اکسو استوریزم همینجوریه وضعم..عزیزم حرص نخور اینجور داستانا زیاده...تازه با توصیفشو نخوندی
پاسخ M O B I N A# : آره.....پارمیدا جوووون من با توصیف برات نمیذارما دلتو صابون نزن!
همینقدر گنگ میگم که فقط بدونین قضیه چیه!چون پارمیدا فقط خودتو و چندتا دیگه از بچه هارو نبین بعضیا واقعا جنبشو ندارن

منظورم سانگ این نیستا!منظورم بعضیان که ایمانشون سسته تحریک میشن با همچین چیزایی!استغفرلا
SANG IN
پنجشنبه 20 تیر 1392 07:29 ب.ظ
من این چانیئولو با دو دست خودم میكشم!!!!!!
مبین جان لطفا برای شیومینم همچین مطلبی نذار...وگرنه دیگه كلا نه من و نه exo....میخوووواااااام بمیرم........
پاسخ M O B I N A# : نه نقش ژیومین خیلی بانمک و کیوته!
fo-s مهرسا
پنجشنبه 20 تیر 1392 07:27 ب.ظ
من حالا یه جا پشت صحنه داستان میرم با دی او یه صحبتی داشته باشم

مبینا منم برم مرسی بای

پاسخ M O B I N A# : خواهش عزیزم!
مرسی بابت نظرایی که گذاشتی!
خدافظ
Elina
پنجشنبه 20 تیر 1392 07:24 ب.ظ
3>3>3>3>3>3‏> ایول بچه ها من برم میخوایم بریم بیرون
پاسخ M O B I N A# : برو خوش بگذره!!!!
fo-s مهرسا
پنجشنبه 20 تیر 1392 07:24 ب.ظ
اگه بابای من بذاره نیمه های شب بیام هیییییییی خدا خیر به گوشی بده
پاسخ M O B I N A# : واقعــــــــــــــــا حالا من اصلا حوصله ی گوشی رو ندارم!!!!
دنیا فقط لپ تاپمو سه هون!
fo-s مهرسا
پنجشنبه 20 تیر 1392 07:21 ب.ظ
مبینا مرررررررررررسییییییییییییی
عاااااالیییی بود الان همه رفتن ماه عسل ببینن....قسمت بعدو زود بذار پلیز
پاسخ M O B I N A# : ای من متنفرم از برنامه ماه عســـل!!!!
نیمه های امشب قسمت بعدو میذارم!
fo-s مهرسا
پنجشنبه 20 تیر 1392 07:18 ب.ظ
آخه یاد این افتادم که دی او دقیقا 360 روز ازم بزرگتره نشد جلو احساساته رو بگیرم
کریس بکش کنار پسر خودم میخوام برم بهشون سرویس گارسونی بدم
پاسخ M O B I N A# : حالا کریسم یه جریانی داره توووووووووووووووووووووووپ
fo-s مهرسا
پنجشنبه 20 تیر 1392 07:16 ب.ظ
من تو ترکم الن دیگه متال گوش نمیدم اذیتم میکنه ولی اینو که گفتی دان میکنم
ایرانی هیچی فقط سنتی
بابا بیخیال فقط ایکسو

دی اوووووووووووووووووووووووووووووووو
پاسخ M O B I N A# : دنیا رو بیخیال فقط و فقط و فقط






































































سه هون!
عشقه به خدا!
Elina
پنجشنبه 20 تیر 1392 07:15 ب.ظ
من همه سبک گوش میدم بغییر از ایرانی
ایرانی فقط غمگیناشو
پاسخ M O B I N A# : ایرانی فقط قدیماشو دوس دارم!که اونم گوش نمیکنم خواهرم که تو ماشین میذاره میشنوم!
Elina
پنجشنبه 20 تیر 1392 07:12 ب.ظ
مهرسا گروهه اسم البومشون خونه
من هر دفه کوش میدم میرم تو فضا خیلی خیلی خفنه سبکشم متاله
پاسخ M O B I N A# : من از سبک متال متنفرم!!!!!
fo-s مهرسا
پنجشنبه 20 تیر 1392 07:12 ب.ظ
دی اووووووووووووووووووووووووووووووووووو

پاسخ M O B I N A# : وای بچه ها مهرسا هنوز تو کقه دی او ئه
Elina
پنجشنبه 20 تیر 1392 07:10 ب.ظ
خوب از بحث متال بیایم بیرون الی خجالت نمیکشی؟
پاسخ M O B I N A# : واقعا همینو بگو
fo-s مهرسا
پنجشنبه 20 تیر 1392 07:10 ب.ظ
الن از کیه این آهنگه که گفتی؟لینکین؟؟
برو جیمز بلانت گوش بده من با جیمز بلانت راک رو ترک کردم
پاسخ M O B I N A# : بابا بیخیال این بحث شین!
Elina
پنجشنبه 20 تیر 1392 07:08 ب.ظ
in this moment‏ رو گوش دادید خیلی خفنه بخصوص البومblood
پاسخ M O B I N A# : هاه؟؟؟؟؟
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
پنجشنبه 20 تیر 1392 07:08 ب.ظ
راستی قراره اکه به بکی یاچانی نرسیدم ل بشم
تازه یکی از اهدافمم اینه ک اولین ج خونه ی ل هارو تو ایران رسما درست کنم
پاسخ M O B I N A# : کل حروف الفبا رو کشیدی وسط!!!!
من نیمه ل هستم!!!!مشکلیم باهاش ندارم خیلی هم حال میده
fo-s مهرسا
پنجشنبه 20 تیر 1392 07:08 ب.ظ
الن اینایی که گفتی من دیگه نمیشناسم زیاد
پاری الان گفتی اوانسنس میشناسی من حس کردم یکی از همشهریامو پیدا کردم
پاسخ M O B I N A# : اوه اینارو دیگه
elahe
پنجشنبه 20 تیر 1392 07:07 ب.ظ
اقاحرف اولوخودم میزنم اونم باشوهرمو قرمزم
پاسخ M O B I N A# : اصن همه ساکت....سه هون میخواد حرف اولو بزنه!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30


Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه