تبلیغات
SCENT OF loVe - میکده اکـسو قسمت هشتم

مینویسم برای عشـق

میکده اکـسو قسمت هشتم

نویسنده :M O B I N A#
تاریخ:جمعه 21 تیر 1392-08:37 ب.ظ




قسمت هشــــتم

هه سون:عزیزم گفتی اسمت سونگ هوئه؟؟؟

سونگ هو سرش را به نشانه ی تایید تکان داد و هه سون ادامه داد:خب عزیزم اول برو کهنه و سطل آب بیار و کف زمین رو برق بنداز....میدونی شبا هزار تا مرد با چکمه های کثیف و گِلی میان اینجا،لوهان هیچی به اندازه ی تمیزی کف براش مهم نیست.

سونگ هو نگاهی به کف زمین انداخت و گفت:اینجا رو من باید تمیز کنم؟؟؟؟

از پشت سرشون پسری گفت:اگه بخوای منم کمک میکنم!

هه سون گفت:سونگ هو ایشون هم تنها گارسون مائه.کیم جونهو! [سپس اضافه کرد:]

خب من دیگه باید برم طبقه ی دوم رو تمیز کنم!جونهو لطفا کمکش کن.

جونهو چشمی گفت و هه سون به سمت طبقه ی بالا رفت.جونهو برای سونگهو توضیح میداد و سونگهو هم تمیز میکرد.اول کف را به هزاران زحمت شست و بعد هم گردگیری کرد.بعد از آن هم شیشه هارا تمیز کرد.کار کردن در کنار جونهو برایش راحتتر بود.بدون آنکه حتی بداند جونهو واقعا کیست!

 

 

 

 

وارد آلونکشان شد.الی نا با دیدن او از جایش پرید و محکم برادرش را بغل کرد و گفت:کجا بودی بکی؟؟؟دلم هزار راه رفت.

بکهیون دستانش را دور کمر خواهرش قفل کرد و گفت:الی نا!!!بالاخره زندگی ما هم درست شد!

الی از آغوشش خارج و با تعجب گفت:مگه چی شده؟؟؟

بکهیون با لبخند خسته ای به الی نا گفت:کار پیدا کردم!یکم محلش از شهر دوره!!!

الی نا با تعجب به چشمان بکهیون خیره شد و گفت:الان....داری راست میگی؟؟؟؟ولی هیچ جا که به تو کار نمیدادن!

بکهیون:اینجا نه،رییسش یه آدم خوبه.بهم گفت هرکس با بقیه فرقی داره و فرقم منم اینه که موهام این رنگیه.

الی نا دوباره برادرش را بغل کرد اما اینبار محکم تر و پر احساس تر و با خوشحالی گفت:این عالیــــــــــه بکی........باورم نمیشه تو کار پیدا کردی!!!!

پس از اندک مدتی:

الی نا:حالا چه کاری هست؟؟؟؟

بکهیون:توی میکده است.....میکده ی اکـسو!

الی نا با تعجب گفت:میکده؟؟؟همونجایی که آدما میرن تا جمجمه مشروب میخورن؟؟

بکهیون:پ ن پ همونجایی که دانش آموزا میرن درس میخونن!

الی نا به سمت برادرش خیز برداشت و گفت:بکهیون......ببین داداشه من!تو خیلی خوشگلی....ممکنه آدمایه مستی که اونجا هستن یه قصد بدی پیدا کنن....

و بعد یه چاقوی کوچیک توی دست بکهیون گذاشت و گفت:مراقبه خودت باش!!!

 

 

 

 

 

در قصر

سربازان در زمین تمیرنات مشغول مبارزه بودن.بویونگ نیز گوشه ای ایستاده بود و تمرین شمشیرزنی میکرد.با جدیت تمام تمرین میکرد.متوجه شد که یه نفر داره بهش نگاه میکنه،اما اصلا توجه نکرد و به کارش ادامه داد.شمشیرش رو توی هوا چرخوند که شمشیر یه نفر،زیره شمشیرش قرار گرفت و اونو متوقف کرد.با اخم نگاه کرد دید همون تازه واردست!زیر لب گفت: میونگ سو....

متوجه شد که میونگ سو اونو به مبارزه دعوت کرده.شمشیرش رو بلند کرد و بعد از یه چرخش اون به سمت میونگ سو کشید.هربار ضرباتش رو میونگ سو خنثی میکرد.بویونگ سخت در حال تلاش بود که شکستش بده.میونگ سو هم با پوزخندی مانع شکستش میشد.

بویونگ تکنیک های مختلف رو پیاده کرد اما اثر نداشت.گره ی موهاش شل و شل تر شد تا بالاخره موهای بلند مشکی رنگش باز شد و دورش ریخت،وقتی چرخ زد و موهاش توی هوا پخش شد،میونگ سو کاملا محو زیبایی او شده بود.بویونگ که متوجه شد حواس میونگ سو پرت شده،آخرین تکنیکش رو پیاده کرد و دقیقا شمشیر رو به پوست گردنش چسبوند.

بویونگ نگاه تحقیر آمیزی به میونگ سو انداخت و گفت:تو هم وا دادی...








سوبین وارد اتاقی که بهش داده بودن شد و نگاهی به دور تا دور اتاق انداخت.اتاقِ نسبتا بزرگی بود.تفاوتی زیادی با اتاق قبلیه خودش نداشت.فکر میکرد بعد از اینکه یه برده شد باید شبا توی خیابون بخوابه و مثل یه آدم خستگی ناپذیر واسه ی اربابه جدیدش جون بکنه.

ولی ارباب ژانگ باهاش زیاد بد رفتاری نمیکرد.با خودش فکر کرد چرا ارباب ژانگ بهش قول داده که ثابت کنه پدرش خائن نبوده....اون میتونست هربلایی سرش بیاره ولی چرا اینقدر با او مهربان بود؟چرا به جای اینکه زیر ضربات شلاق و کتک اونو کبود کنه یه اتاق به این بزرگی بده و حتی بخواد بهش کمک کنه.

از فکر کردن واقعا خسته بود.

کسی پشت در اتاق بود که اجازه خواست وارد بشه.در رو باز کرد و گفت:بله؟؟؟

چند دختر با لباس خدمتکار ها بودن که یک نفر از اونها گفت:خانمِ سوبین!ارباب گفتن که شما رو به سمت حمام راهنمایی کنیم و براتون لباس تمیز بیاریم.



نوع مطلب : میکده اکــسو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
http://melinamlenar.blog.fc2.com/blog-date-201506.html
جمعه 13 مرداد 1396 08:50 ب.ظ
I am sure this article has touched all the internet users, its really really good article on building up new weblog.
Opal
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 05:03 ب.ظ
Appreciate the recommendation. Let me try it out.
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 08:27 ب.ظ
With havin so much written content do you ever run into any issues of plagorism or copyright violation? My website has a lot of completely unique content I've either created
myself or outsourced but it looks like a lot of it is popping it up all over the internet without my agreement.
Do you know any techniques to help stop content
from being ripped off? I'd definitely appreciate it.
BHW
جمعه 18 فروردین 1396 11:49 ق.ظ
It's truly very complex in this full of activity life to listen news on Television, thus I only use world wide web for
that purpose, and take the latest information.
Lee Joon Ki
چهارشنبه 2 مرداد 1392 02:04 ب.ظ
اوا پس پرنسمم اومددددددددددد
پاسخ M O B I N A# : بلــــــــــــــی
Lee Joon Ki
چهارشنبه 2 مرداد 1392 01:50 ق.ظ
خیییییییییییییییییییییلی قشنگ بود
جونهو كیه؟
پاسخ M O B I N A# : جونهو اسم کره ایه کریسه!البته من براش این اسمو گذاشتم!
sang Han min
شنبه 22 تیر 1392 11:18 ق.ظ
آره عزیزم....
خود سانگ اینم....
كی گفته؟؟؟؟؟نخیرم....اتفاقا داستانات خیلی هم عالیه....
اگه بخوام روراس باشم خدایی آدم بعضی از داستانا رو كه میخونه سردرد میگیره!!!اما برای تو خیلی هم عالیه.با سن كمت خیلی خیلی قشنگ مینویسی...
پاسخ M O B I N A# : یعنی الان شدم یه کوهه انگیزه!
فدات شم!به خدا نظر لطفته!من فقط خوشحالم که داستانام تا حدی قابل تحملن که شما میخونیدش!!!!
مرسی سانگ این گلی!من الان با انرژی دوبلکس میرم مینویسم
negar
شنبه 22 تیر 1392 04:22 ق.ظ
خخخخخخ من دست به سیاه و سفید نمیزنم لوهان حساسه حودش بیاد تمیز کنه میگم این مسره کی بود بهم کمک میکرد؟؟
اووووا این بکی و الینا هم عجب چسبایین هی میرن تو بغل هم
هی وای من الم که بچع حواسش مرت شد آهییییی شکست خورد
مرسییی مبین بسی عالی بوووود
پاسخ M O B I N A# : نیگا رفته اونجا مزاحم شده چه روشم زیاده!
خواهر برادرن دلشون میخواد!!!!
خواهش نگاری!!!!
sonny
شنبه 22 تیر 1392 12:35 ق.ظ
الان دقیقا این میکده ی ایسکو چیه که همه ی اینا بهش مرتبطن..خیلی دوست دارم ببینم دلیل ارتباطشون چیه
پاسخ M O B I N A# : خخخخخخخخخخ
هرکس به یه نحوه بهش وصله دیگه!
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
شنبه 22 تیر 1392 12:35 ق.ظ
نه منظورم از خوشگل بودن واسه نلی بود
پاسخ M O B I N A# : آها!!!!فکر کردم بکی رو میگی!
آخه بکشرلی هم با خوشگلیش تو میکده گیره!
saina
شنبه 22 تیر 1392 12:30 ق.ظ
in payinie man budam
پاسخ M O B I N A# : فهمیدم!
شنبه 22 تیر 1392 12:30 ق.ظ
salam aleykom
sorry man chand ruz az khune farari budam jayi ke budam netesh hamash ghat mishod bekhatere hamin aslan nemitunestam biam dastano bekhunam
azin bebad ghol midam zud biam
kheili aaaaaaliiiiiiii bud
man hanuz naymadam tu dastan????
xiu kuchulue???????
yani manam kuchuluam??????
پاسخ M O B I N A# : سلام!!!!ساینا تویی؟؟؟؟
فراری؟؟؟؟؟کجا بودی؟؟؟؟
آره تو هم کوچولویی.....ولی اینقدر بامزه ای!!!!خخخخخخخخخخ
fo-s مهرسا
جمعه 21 تیر 1392 11:38 ب.ظ
ممنون مبینا مث همیشه عالی
اتفاقا مینوگ سو دخترای مو بلندو دوس داره
بازم مرسی
پاسخ M O B I N A# : واقعا؟؟؟؟؟نمیدونستم!!!!من ال رو فقط به قیافه میشناسم و هیچی ازش نمیدونم حتی نمیدونستم اسمش میونگ سو ئه!به لطفا این داستان فهمیدم!
RTmiss**lumiss
جمعه 21 تیر 1392 10:59 ب.ظ
MR30 MOBINA
پاسخ M O B I N A# : خواهش
کم پیدایی!!!!!
sonny
جمعه 21 تیر 1392 10:55 ب.ظ
بسی زیبا بوددددددددددد..
مرسی مبین...
پاسخ M O B I N A# : فدای تو
☆ P@rM¡Da Ba€k¥e0l ☆
جمعه 21 تیر 1392 10:22 ب.ظ
خدااا از این اربابا بده
خخخخخخخ الان بکشرلی النو سرکار گذاشت؟؟
خخخخخخ خوشگل بودن به درده همین موقه ها میخوره
خخخخخ نگار خوب تمیز کنا..اگه یه کوچولو خاکم دیدیم کتک میخوری
خیلییییییی قشنگ بود مرسییییییییییی
پاسخ M O B I N A# : الههی آمین
نه یکم دروغ بهش گفت و بکم راست
به درد؟؟؟؟بابا بنده خدا پدرش درمیاد تو میکدهه!
تو که فعلا کارت به میکده نمیکشه!
فداااااااااااااااااااااااااات
sang Han min
جمعه 21 تیر 1392 10:05 ب.ظ
اوخخخخی....لوهانم عاشق تمیزیه!!!
میگما...من علاوه بر شیومین لوهانم میخوام.........چی میشد هر12تاشون مال من بودن!!!!!
عزیزم خیلی قشنگ نوشتی...من كه عاشق طرز بیان كردنتم.
پاسخ M O B I N A# : سانگ این تویی؟؟؟؟
نه فک مثلا من رفیق فابریک سه هون بودم!!!!چی میـــــــــــــــــشد؟؟؟
فدات شم.......به خدا نظر لطفته من که داستانم حتی به پای افتضاح ترین فن فیک نویسا هم نمی رسه
Elina
جمعه 21 تیر 1392 09:55 ب.ظ
عالی بود مبین مرسییییی
اخ جون بکی برگشت..خوب راست میگم دیگه میکده خطرناکه.. تازه الیم اونجاست..الی منتظر باش که شوهر موقرمزت داره میاد...
پاسخ M O B I N A# : چشات عالی میبینه
شوهر مو قرمز؟؟؟؟؟بابا هنوز نه به داره نه به باره....
**KimiBa€kh¥uN**
جمعه 21 تیر 1392 09:51 ب.ظ
22222222222
خیلی قشنگ بودددددد
مرسییییییییییییییییییییییییییییی
پاسخ M O B I N A# : خواهش
قابل نداشت
مبینا
جمعه 21 تیر 1392 09:44 ب.ظ

مبینا
جمعه 21 تیر 1392 09:44 ب.ظ
خودم اول
111111111111111111111111111
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه