تبلیغات
SCENT OF loVe - میکده اکـسو قسمت نـوزدهـم

مینویسم برای عشـق

میکده اکـسو قسمت نـوزدهـم

نویسنده :M O B I N A#
تاریخ:چهارشنبه 2 مرداد 1392-12:57 ق.ظ





"این پارت دیگه خدایی زیاده"

"قسمت نوزدهـــــم"


_گفتــم اون صندوقچه هارو ببرید اون ور!!!عجله کنید الانست که مشتری ها بیان....جینا!آرایشت بده،برو عوضش کن.....!!!...تو؟چرا موهات کجه؟؟؟میـرا سینی های شراب رو آمـاده کردی؟؟؟

ته یون بانو حتی کوچیک ترین موارد رو هم تذکر میداد.

بالاخره ساعت کاری انها شروع شد.چندین مرد خوشحال و سرمست با بر و روی آدم های پولدار،اولین کسانی بودن که وارد آنجا شدن.

دختر ها با مهمان نوازی از آنها استقبال کردند و هرکدام به طرف یکی از اتاق ها رفتند.

در حیاط منتظر ایستاده بود.کم کم آنجــا شلـوغ شد و عده ای زیادی مشتری آمد.هرچه بین جمعیت میگشت  اونو پیدا نمیکرد.درآخر ناامید شد و تصیمیم گرفت به اتاقش برگرده امـا یکدفعه قد و قامت رعنای چانیول رو توی در ورودی دید.ناخداگاه لبخند زد و زیر لب گفت:دیر اومدی!

امــا بی توجه به چــانیول به سمت اتاقش رفت.میدونست به هرحال چـانیول احضارش میکنه!

مدتی گذشت.بعد از اون مدت،یه مدت دیگه هم گذشت.از این طرف اتاقش به اون طرف میرفت.

نخیر مثله اینکه چانیول قصد نداشت اونو صدا کنه.خودش به راه افتاد تا به سمت اتاق چانیول بره.از یکی از دخترها سوال کرد و اون هم بهش گفت که توی کدوم اتاقه و اون هم به سمت همون اتاق رفت.

در رو باز کرد.در کمال تعجب دید پارک چــانیول تنـها نشسته و مینوشه.تعجب کرد که چرا هیچکس پیشش نیست.صداشو صاف کرد و گفت:به من گفتن بازرس جـانگ توی این اتاق منتظرمه!حتما شماره ی اتاق رو به من اشتباه گفتن....ببخشید مزاحم خلوتتون شدم جناب وزیر.

خواست در رو ببنده که صدای خسته ی چانیول بلند شد:ته یون؟؟؟

دل تو دلش نبود.یه لبخند بزرگ زد ولی زود قورتش داد.یه قیافه ی جدی گرفت و برگشت:بله؟؟

چانیول_چرا اینقدر منو اذیت میکنی؟؟؟؟

تـه یون بانو:متوجه منظورتون نمیشم!

چانیول جام سفالی رو پر کرد و سرش رو بالا آورد:وقتی میدونی دوست دارم،چرا هی منو پس میزنی!

تـه یون چند قدم جلوتر رفت،برای لحظه ای همه چیز رو کنار گذاشت و خودمونی صحبت کرد:چانیول.....تو به خواهره منم میگفتی دوسش داری!!اما وقتی بهش تهمت زدن و خواستن اعدامش کنن چیکار کردی!؟!؟!؟!فقط رنگ مهر پایین حکم رو پررنگ تر کردی.

چانیول خیلی خسته تر از این بود که بخواد داد بزنه و از خودش دفاع کنه:من هیچوقت سوهیـون رو دوست نداشتم....بعدشم!...سوهیون آدم کشته بود!اگه با حکم اعدامش موافقت نمیکردم بازم اعدام میشد....تـه یون!من دوست دارم.....عاشقتم!

بغض داشت ته یون بانو رو خفه میکرد،دستاشو مشت کرد و گفت:آدم فقط یه بار عاشق میشه....باز دوم و سومش عاشق نیست....هوایی شده...تو عاشقه من نیستی،تازه حتی اگرم عاشقم باشی بازم ته عشق ما هیچی نیست....پس زیاد بهش امیدوار نباش....

و سریع از اون اتاق بیرون اومد و در رو محکم بست.

***

بویونگ با اخم به نگهبانا نگاه میکرد.میونگ سو هم کنارش بود.با داد گفت:شما 7 نفر آدمین....نمیتونین از یه زندانی مراقبت کنین؟؟؟

میونگ سو:کی این غذاهای مسموم رو برای شما آورد؟؟؟؟

یکی از اون سربازا:ندیمه بود.گفت بانو آرا میخواد از ما تشکر کنه و ما هم خوردیمشون!
بویونگ با تعجب گفت:بانـو آرا؟؟؟؟

رو به میونگ سو گفت:بریم به قصر پیشگو!

ولی وقتی برگشت بانو آرا رو دید.

بـانو آرا یه دختر 18 سالــه بود که 6 سال پیش به قصر آورده شد.ملکه اعظم ازش حمایت کرد و زیر پر و بال خودش بزرگش کرد و به مقام پیشگو ی اعظم رسوندش.

بویونگ با جدیت گفت:بانـو آرا چیزی که این نگهبانا میگن....درستـــه؟؟؟؟

بانو آرا نفس عمیقی کشید و صداش رو صاف کرد.هرچی ندیمه و بانو و نگهبان و غیره از اون اطراف رد میشد،ایستاده بودن تا ببینن چه خبره.با صدای بلند که همه بشنون گفت:من،یــون آرا....به جرم فراری دادن زندانی ای که متهم به شورش علیه دربار بود،دستگیرم!

دو تا نگهبان بازو هاش رو گرفتن و بردنش.

بویونگ با تعجب زیر لب گفت:اگه چیزی نمیگفتی....میشد حداقل ماست مالیش کرد.

میونگ سو به بویونگ نزدیکتر شد و گفت:بانو یون یه پیشگوئه....من مطمئنم حتی واسه فراری دادن دو کیونگ سو هم یه دلیل قانع کننده داشته!

بویونگ با عصبانیت گفت:خب اگه دلیل داشت حداقل دلیلشو به شاه میگفت!هیچکس به اندازه ی شاه به بانو یون اعتماد نداره.

میونگ سو:ولــی تصمیم فقط تصمیم شاه نیست!میدونی که خیلی از وزیرا با بانو یون مخالفن.

بویونگ با حرص نفسش رو فوت کرد و به سمتی که بانو یون رو بردن رفت.

میونگ سو هم نفسش رو فوت کرد و گفت:از دسته این دختره ی لجباز یه دنده!بیشعور چقدرم خوشگله....ولی خیلی بداخلاقه!من موندم این چطور قراره عـاشق من شه!اصلا فک نکنم عاشقم شه....الکی الکی که نمیاد بگه میونگ سو من عاشقتم!باید به یه راهی فکر کنم که عـاشقم بشه...

***

یومین داشت تنهایی و پیاده به سمت میکده میرفت،یهو یه نفر از پشت سر بهش برخورد کرد.برگشت و سریع گفت:حواستو جمع کن.

متوجه شد نابینا ئه.گفت:ای وای شرمنده!من متوجه نشدم که شما نابینایید.

دختر جوون گفت:ببخشید میشه منو ببرید میکده ی اک..سو؟؟

یومین گفت:چه جالب منم داشتم میرفتم همون جا!میتونیم با هم بریم!

دختر برای تعظیم گردن خم کرد و گفت:متشکرم!

دست دختر رو گرفت.وقتی مانعی سر راهشون بود بهش هشدار میداد.بالاخره بعد از مدتی پیاده روی و گپ و گفت به اونجا رسیدن.یومین یه پسر جوون رو با موهای عجیب دم در میکده دید.اون پسره رو میشناخت!توی شهر همه اونو میشناختن.

با صدای بلند گفت:ببخشید آقا؟؟؟

بکهیون به سمتشون برگشت!باور نمیکرد چی داره میبینه.با تعجب گفت:الی نا؟؟؟

یکدفعه الی نا چشماش رو باز کرد و گفت:داداش!!!!

یومین با تعجب گفت:این دختره میدید؟؟؟

الی نا به سمت بکهیون رفت و بغلش کرد.یومین گفت:ببخشید آقا!رییس اینجا کیه؟؟؟

الی نا و بکهیون به سمت یومین برگشتن.یومین با دیدن چشمای الی نا فهمید اینم همون دختر چشم آبیه معروفه!درکش که چرا خودشو به نابینایی زده بود.بکهیون گفت:اگه برید داخل....کنار پیشخون یه آقا پسر اخموی مو کوتاه میبینی!قیافشم شبیه قاتلاست.....بهش بگو با لـوهان کار داری!

یومین گفت:بله!ممنون...

الی نا گفت:راستی خانم!ممنون!

یومین با تعجب گفت:خانم کیه!!!!من پسرم.....

الی نا:شـاید بقیه فکر کنن تو پسری اما من فهمیدم که دختری.

و چشمکی به یومین زد.یومین خندید و رفت توی میکده.یه نگاه به جمعیت مست و خمار انداخت.همه گیج بودن و تو حال و هوای خودشون.از بوی غلیظ شراب،نمیتونست نفس بکشه.رسید به پیشخون.اون پسر بداخلاق رو دید و گفت:ببخشید میخواستم با آقای لـوهان صحبت کنم!

صدایی از پشت سرش گفت:لـوهان منم!کــارِتون؟؟

یومین تک سرفه ای کرد و گفت:میخوام سونگـهو رو ببینم!

لـوهان خیلی جدی گفت:همچین کسی رو اینجا نداریم....یکم فکر کنید شاید دارین اسم رو اشتباه میگین.

یومین خندید و گفت:ببخشید!من میدونم سونگهو اینجاس.من خودم بهش گفتم بیاد اینجا قایـم شه کسی پیداش نمیکنه!بانو سونگهو دوست صمیمیه منه.

لوهان تعجب کرد و گفت:خب مثله اینکه داری راست میگی....برو طبقه ی بالا دومین اتاق سمته چپ!



نوع مطلب : میکده اکــسو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How do you prevent Achilles tendonitis?
یکشنبه 12 شهریور 1396 09:36 ب.ظ
You could definitely see your enthusiasm within the work you write.
The sector hopes for even more passionate writers like you who are not afraid to say how they believe.
At all times follow your heart.
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 07:28 ق.ظ
Hi, all is going nicely here and ofcourse every one is sharing facts,
that's actually excellent, keep up writing.
Lee Joon Ki
سه شنبه 12 شهریور 1392 01:51 ق.ظ
اوخی میونگ سو چه اعتماد به نفسی داره
الی نا
هیـــــــــــــــــــــــا پرنسم اخمو هست ولی قاتل خودتی
اوه اوه یومین
مثل همیشه عالی
پاسخ M O B I N A# : فدای تو
نلی
یکشنبه 6 مرداد 1392 04:21 ق.ظ
میگم چانیول و پاری
میونگسو جان روشون زیاد شده ها
هییی بیچاره الینا فکر میکنن کوره
پاسخ M O B I N A# : چانـــــــــــیول و پـاری داستان ها دارن!
sang Han min
جمعه 4 مرداد 1392 06:56 ب.ظ
لوهاااااااااااان!!!!
عزیزم....
ی سوال...موهای لوهان اینجا چه رنگیه...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این چانیئولم كه دم ب دقیقه در خماری ب سر میبره....
عالی بود...زود برم پارت بعد...
پاسخ M O B I N A# : نمیدونم....ولی قطعا باید مشکی باشه
ladan
پنجشنبه 3 مرداد 1392 11:54 ب.ظ
partiiiiiiiiiiiiiiidiiiiiiiiiiidiiiiiiiiiiim^^
RTmiss**lumiss
پنجشنبه 3 مرداد 1392 09:50 ب.ظ
وای مبین اخرشششششش تموم کردم!
یسسسسسسسسسسسس
ادامه ادامه
من هنوزم نمیدونم کی به کیه!!!!!
خخخ شغل کیمی خعلی باحالههه
چانی خواهر پاری رو کشته؟
پاسخ M O B I N A# : نکشته حکم اعدامشو مهر کرده
fo-s مهرسا
پنجشنبه 3 مرداد 1392 08:39 ق.ظ
میگم مبینا نیمه های کدوم شب میذاری؟!!!! هیییییییییی
پاسخ M O B I N A# : نیمه های یه شبی!!!
negar
پنجشنبه 3 مرداد 1392 04:36 ق.ظ
الان نیمه های شبه دیگه صبح شده جنابعالی هنو قسمت جدید نذاشتی نچ نچ نچ نچ
پاسخ M O B I N A# : دیشب ددی لپ تاپ جدید برام خرید بعد گفت همین الان بشین اطلاعاتتو جا به جا کن.....من از همون ساعت 9 تا حدودا 5 صبح گیر بودم تا لپ تاپ قبلیمو خالی کنم!خخخخخخ
Elina
پنجشنبه 3 مرداد 1392 12:31 ق.ظ
میدونم مبین
پاسخ M O B I N A# : خخخخخخخ
**KimiBa€kh¥uN**
چهارشنبه 2 مرداد 1392 08:11 ب.ظ
میگم مبین جونمممممممم
پارت بعد
خعله خب الننن خانوم بزرگگگ
پاسخ M O B I N A# : کامینگ سون
نیمه های شب...پارته بعدو میذارم
Elina
چهارشنبه 2 مرداد 1392 07:32 ب.ظ
تولد شما هم مبارک
پاسخ M O B I N A# : فدای تو!!!
من 5 مرداد تولدمه
Elina
چهارشنبه 2 مرداد 1392 06:48 ب.ظ
خواهرم میری تو 16 پونزه تموم میشه 15 محسوب میشی..
من بهمن میرم ۱۷ .شونزده محسوب میشه
پاسخ M O B I N A# : پیشاپیش تولدت مبارک
**KimiBa€kh¥uN**
چهارشنبه 2 مرداد 1392 06:24 ب.ظ
چرا الن انشالله 20 رو دیگه میرم تو 16
پاسخ M O B I N A# : حالا مهم هم نیستا!!!
Elina
چهارشنبه 2 مرداد 1392 06:19 ب.ظ
کیمی تو 16 ی؟ مگه همسن من نبودی؟
پاسخ M O B I N A# : خخخخخخخخخ
غزل
چهارشنبه 2 مرداد 1392 04:14 ب.ظ
من واقعا همه ی تیکه هاروموبو تصور میکنم خیلی خوبه .مبینا همینطوری ادامه بده من افتادم رو دور.همه دلشون خونه از درسو مدرسه خوبه اینجا همه همدردن والا ما ام ککه مدرسمون دم به دیقه کلاس نمیذاره مامانمون انقدر کلاس ثبت نام میکنتمون که به این روز می افتم اخرش {}هه.البته من شده یه هفته نخوابم اینترنتو میام
پاسخ M O B I N A# : حالا برعکس شما من علاف و بیکار همه اش تو خونه ام!!!!!همه اش پای لپ تاپم
ladan
چهارشنبه 2 مرداد 1392 03:54 ب.ظ
ey khoda ey gofti gofti.bekhoda hame ro asaban az madrese va darso kelas begir ta internet.hey hey madar.dast ro delam nazar ke khone.man dela mikhad dastan bekhonam,miram bedarsam bebinam vaght miaram biam bekhonam
پاسخ M O B I N A# : توروخدا خوب بخون که بعدش بیای داستان بخونیا
**KimiBa€kh¥uN**
چهارشنبه 2 مرداد 1392 03:47 ب.ظ
من خودم 16 سالمه میبین جون..
تو چند سالته؟؟
پاسخ M O B I N A# : منم 15
Elina
چهارشنبه 2 مرداد 1392 01:32 ب.ظ
بکی هم با این توصیفاتش..شوهرمو قاتل کرد رفت
چه حالی میده ملتو سرکار گذاشتا
پاری چه قد چانی رو اذیت میکنی البته حقشه ها..
عالی بود اجی مرسی
پاسخ M O B I N A# : بزن دهنشو پر خون کن
نصفه حقشه!
فدای شما
**KimiBa€kh¥uN**
چهارشنبه 2 مرداد 1392 01:15 ب.ظ
ااااااااااا...اسن قسمت یومین داشت..ولی سه هون نداشت مسئولین رسیدگی کنن
هی وای منم که گرفتار شدم..ایییی کونگ سو ببین به خاطر گرفتنم..هق هق..18 سالمه..چغدر جوونم..
این پاریم کمپلت تنش میخاره ولی جنی میشه یهوو.چانی گنا داره..
بکیییییییییییی...با موهای قرمز..
مرسییییییییییی مبین جونم..خسته نباشی عزیزم
پاسخ M O B I N A# : مسئولیییییییییییییییییییییییییییین بیاین رسیدگی کنین!!!!چــرا این پارت سه هون نداشت؟؟؟؟
حالا کیمی خودت چند سالته؟؟؟
فدای تــــــــــــــــــــــو
leili
چهارشنبه 2 مرداد 1392 05:35 ق.ظ
سلام نمی دونم چرا نظرام ثبت نمی شن
دستت ندرده
حابا این داستانو آپ می کنی چچرا داستانآزمایشگاهه رو آپ نمی کنی؟
پاسخ M O B I N A# : آزمایشگاه رو هم به زودی دوباره آپ میکنم
negar
چهارشنبه 2 مرداد 1392 03:24 ق.ظ
ایش آره دیگه من بودم جنگلی
پاسخ M O B I N A# : ملگه لواشکم که بهم میگی جنگلـــی.....
negar
چهارشنبه 2 مرداد 1392 03:22 ق.ظ
بابا خمین که اسمش نلیه
پاسخ M O B I N A# : آها اون تو بودی؟؟؟؟باش خب فهمیدم
elahe
چهارشنبه 2 مرداد 1392 02:56 ق.ظ
میدونی اوج بدبختی چیه؟؟اینکه تویه پارت داستانت هم ته یون باشه وهم خودت ولی هیچ بوقی درکارنباشه...همین کارارومیکنی که من دست به کارمیشم دیگه...
الان این بکی خیلی شیک کریسوتوصیف کرد...اصلاهم خجالت به دلش راه نمیده...
مرسییییییییییییییییییییییییییی
پاسخ M O B I N A# : الان من و ته یون عامل انحراف شدیم!!!!!!نگران نباش پارت بعد جبران میشه خواهرم
خخخخخخخخخخخخخخخ
☆ P@rM!Da Ba€k¥e0l ☆
چهارشنبه 2 مرداد 1392 02:47 ق.ظ
درررررررردودرووووووود بر همتووووننننو ظهوووووور نزدیکک استتتتت....من کرم ندارم آینده نگرممم بعلههههههه
ینییی اطلاعاته بکی درمورده کریس تو چشای الینا
خخخخخخخخخخخخخ میونگسو بهم آدمه باحالیه ها...

دستت طلآ...هعلییی خوبووو قشنگووو خفننن بووووود...ماچچچچچچچتفککیییییییی
پاسخ M O B I N A# : قبول کن که کرم داری!!!!!!
چیکار الینا داری اینقدر بهش گیر میدی؟؟؟؟
فداااااااااااااااااااااااااات
negar
چهارشنبه 2 مرداد 1392 02:37 ق.ظ
قبلیه من بودم اه
پاسخ M O B I N A# : کدوم قبلیه؟؟؟؟
نلی
چهارشنبه 2 مرداد 1392 02:29 ق.ظ
بیچاره چانیووووووووول بابا پاری خودش کرم داره ها خخخخ اووووا چانی نامرد
اوووووا این کیمیم که کله شقه ای جانمممم میونگسو عزییییییزم
خخخخ الینا ملتو اوسکل میکنه ها این لوهاتم چقدر خرفته اهههه خوب شاید طرف داره گولت میزنه
مرسییی مبین خیلی قشنگ بوووود
پاسخ M O B I N A# : منم همینو گفتم!(که پاری کرم داره!خخخخخخخخخخ)
میونگ سو میخواد اغفالت کنه ها!
اوسکل نکرد بنده خدا حق داشت!
لوهان خرفت نیست من داشتم راست میگفتم!
فدای تو
fo-s مهرسا
چهارشنبه 2 مرداد 1392 02:22 ق.ظ
هیییییییییی پاری حق داره آفرین ولی یه دفه مرغ از قفس میپره
چقد کیمی خوبه کیمی دوستت دارم دستگیرم شد هیییییی
آفرین مبینا زود دست به کار شو که منو نجات بدی از اینجا که فقط بو شراب میاد
پاسخ M O B I N A# : میکده بو شراب میده!نمیخوای که بو عطر وان میلیون بده؟؟؟؟؟خخخخخخخخخخخخ
اره اگه تو طلاق نگیری من به سه هون نمیرسم!
پاری کرم داره نه حق!!!!!(پاری جون ببخشیدا با پاریه تو داستان بودم نه تو)
fo-s مهرسا
چهارشنبه 2 مرداد 1392 02:06 ق.ظ
22222222222
پاسخ M O B I N A# : ایووووووووولا
negar
چهارشنبه 2 مرداد 1392 02:04 ق.ظ
111111111111111111111111111
پاسخ M O B I N A# : اورررررررررررررررررررین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه