تبلیغات
SCENT OF loVe - میکده اکـسو قسمت بیستم

مینویسم برای عشـق

میکده اکـسو قسمت بیستم

نویسنده :M O B I N A#
تاریخ:پنجشنبه 3 مرداد 1392-09:17 ب.ظ

                                       








 

سونگهو:این چه لبـاسایِ که پوشیدی؟؟؟؟واسه اینکه میخواستی بیای اینجا اینطوری اومدی؟؟؟

یومین خندید و گفت:نه خیلی وقته مثل پسرا لباس میپوشم!!!

سونگهو:وقتی اومدی تو جدی جدی باورم کردم پسری!!حالا واسه چی یه مدته پسر شدی؟؟؟

یومـین:یه نفر دلمو برده...

ســونگهو:اوووووووه....گفتم حالا باز بابات گیر داده....

یــومین غمگین شد و گفت:ببین تو که خودت میدونی،من استــاده مخ زدنم!ولی این یکی پا نمیده...قبلیارو دوست داشتم!ولی این یکی...

سونگهو دست به سینه شد و گفت:عـاشق شدی؟؟؟عـاشق کی؟؟؟

یومین سرشو پایین انداخت و گفت:محافظه جونگ این!

سونگهو با داد گفت:کــــــــــــی؟؟؟؟....خب پس صرفنظر کن ازش چون جونگ این چند روز دیگه برمیگرده شیلان!!!

یومین:فکر کردی نگرانه حالت بودم که اومدم ببینمت!نخیر خانم....ببین جونگ عاشقه زنِ لوهان شده!!اسم زنه چی بود؟؟؟هـان....

سونگهو عین برق گرفته ها،گفت:جدی داری میگی؟؟؟جونگ این و هان هه سون؟؟؟

یومین:آره!!!......وایسا تعجب نکن یه دیقه تا یه چی بگم...اگه جونگ این به زنِ این یارو برسه منم به عشقم میرسم.

سـونگهو:خب اینا که گفتی به من چه!!؟؟

یومین خودشو شبیه گربه شرک کرد و گفت:باید طلاق هه سون رو بگیری.

سونگهو بیشتر تعجب کرد:کـــــــــــــــــــی؟؟؟؟مــــــــــــــــن؟؟؟؟برو بابا

یومین:سونگی!!!یادت رفته بخاطر فراری دادن تو از قصر پام زخمی شد....تو به من مدیونی!!!خـــــــــــــواهش.....

سونگهو:ببین مینی من نمیتونم بهت قول بدم که حتما اینکارو میکنم،ولی تلاشمو میکنم!
یومین لبخند پهنی زد و گفت:سونگی دستت طلا....ببین من الان باید برم!دیروقته بابا گیر میده که کجا بودم!

داشت از در بیرون میرفت که سونگهو گفت:مینی اگه بهت مدیون نبود عمـــرا اینکارو نمیکردما!

یومین گفت:اصن بحثه دین نیست!تو لطف میکنی.

و رفت بیرون.

***

دو ساعتــی از اومدن الی نا به میکده میگذشت.داخل آشپزخونه پیش سویونگ نشسته بود و با هم حرف میزدن.جونهو هر دقیقه به هر بهونه ای میومد تو آشپزخونه.

الی نا گفت:من برم ببینم بکی کجاس!

سویونگ هم بلند شد از پشت میز و گفت:منم یه خورده ظرف هس باید بشورم!فقط الی نا داری میری تو سالــن مواظبه خودت باشیا!!!

الی نا لبخند نازی زد و رفت بیرون.کل سالن رو بررسی کرد به جز جونهو و عالمه مشتری ناآشنا کسی دیگه رو ندید.نگران شد از میکده اومد بیرون.اطرف رو یکم نگاه کرد.امـا نـاگهان.....چیزی رو دید حتی توی تصورش هم نمیگنجید.اگه موهاش قرمــز نبود شاید خیلی بی تفاوت رد میشد و میرفت اما موهاش کاملا قرمز و قرمزیش هم واسه چشمای الی نا خیلی آشنا بود.

الی نا متعجب گفت:بکـهیون؟

یدفعه بکهیون؛لوهـان رو هل داد عقب و گفت:تو داری چه غلطی میکنی؟؟؟

الی نا چشماش خیس شده بود.رفت جلوتر و روبروی لـوهان ایستاد.سیلی محکمی زد و گفت:فکـر کردی لبات کجا گذاشتی؟؟؟

بعد برگشت سمت بکی و همینطور که آروم آروم اشک از چشماش پایین می افتاد گفت:تو دیگه اینجا کار نمیکنی!بمیرم من که تو واسه خرجم حاضری اینجا باشی...دزدی شرف داره به کار تو این میکده.بعد دست بکهیون رو گرفت و با خودش کشید و از حیاط میکده خارج شدن.

***

بویونگ روبروی بانو آرا نشسته بود.پرسید:چرا اون زندانی رو فراری دادین؟؟؟

بـانو آرا فقط خیره بهش نگاه میکرد.

بویونگ:شما میدونین جرمش چی بوده؟؟؟

بانو آرا فقط خیره بهش نگاه میکرد.بویونگ سرشو رو میز گذاشت و گفت:آرا.....من و تو از بچگی از سن کم با دوست بودیم!منو تو این شرایط نذار.

سرشو بالا آورد و گفت:ندیمه ات میگه بهش گفتی که اگه آزادش نمیکردی جنگل داخلـی پیش میومد.

بانو آرا لبهاشو باز کرد و گفت:اون دنیا رو عـوض میکنه!

بویونگ ابروهاشو جمع کرد و استفهام دار به بانو آرا نگاه کرد و منتظر شد تا بانو آرا چیزی بگه.ادامه داد:من اون پسر رو توی طالع خودم دیدم امـا وقتی خواستم طـالع خودش رو ببینم ارواح سفید به من حمله کردن!

بویونگ:کیــا؟؟؟

بانو آرا انگار که ترسیده بود کسی بشنوه سرش رو به بویونگ نزدیک کرد و گفت:ارواح سفـید کسایی ان که قوی ترین آدما رو انتخاب میکنن رو ازش مواظبت میکنن.اون پسری میتونه مثل یه بمب باشه و دنیا رو به کل عوض کنه!......من مطمئنم که حتی خودشم خبر نداره که انتخاب شده است!

بویونگ:چرا اینو به ما نگفتی تا ما یه راه حلی برای این قضیه پیدا کنیم؟

بانو آرا:تو که بهترین دوست منی همین الانشم باورت نشده چه انتظاری از بقیه باید داشت!

بویونگ چیزی نگفت و فقط چند چیز رو یادداشت کرد و گفت:خب باید تا زمانی که برای مجازاتت تصمیم بگیرن زندانی بمونی.

بانو آرا با اعتماد بنفس گفت:حتی اگه منو بکشین یا مجبورم کنین سم بخورم!بازم روحم از اون پسر مواظبت میکنه!من نمیذارم همچین شاهینی توی زندان بپوسه و بمیره!

لرز به تن بویونگ افتاد.هنگام خروج از اتاق بازجویی به نگهبان گفت که بانو رو به زندان برگردونه.

نگهبان خواست بازوی بانو آرا رو بگیره که دستش رو کشید و دنبال نگهبان رفت.



نوع مطلب : میکده اکــسو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How do you get Achilles tendonitis?
یکشنبه 12 شهریور 1396 11:42 ب.ظ
After checking out a few of the blog articles on your
website, I truly appreciate your technique of blogging.
I saved as a favorite it to my bookmark site list and will be checking back
soon. Please check out my website as well and tell me how you feel.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 12:39 ب.ظ
We absolutely love your blog and find many of your post's to be exactly I'm looking for.
Does one offer guest writers to write content for you?
I wouldn't mind creating a post or elaborating on a
few of the subjects you write with regards to here.

Again, awesome web site!
نلی
یکشنبه 6 مرداد 1392 04:18 ق.ظ
خخخخخ مبین اراستی راستی داری طلاق مهرسا رو میگیری
این بکی و لوهان چه پرروو شدن هرشب هرشب استغفرللا
هیییی الهیییی کیمیا چه مراقبتی میکنه از دی.او
مرسیییییی
پاسخ M O B I N A# : مگه بات شوخی داشتم گفتم طلاق مهرسا رو میگیرم؟؟؟؟
واقعا همینو بگو!
کیمیا نقش برتر این داستانه
خخخخخخخخ
elahe
شنبه 5 مرداد 1392 12:30 ق.ظ
سونگهووووووووو بیچارههههههههه تو رودروایسی گیرکرد...
لوهان میکشمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت...الن یکیم ازطرف من میزدیش...
ارا عجب انسان باحالیست...شاهیننننننننننننننننننننننن...
مرسییییییییییییییییییییییییییی
پاسخ M O B I N A# : الی نا دق دله همرو خالی میکنه نگران نباش!
شاهینه رو خوب اومدم،نه؟؟؟
Elina
جمعه 4 مرداد 1392 11:53 ب.ظ
مبین هستی؟
پاسخ M O B I N A# : یس
Elina
جمعه 4 مرداد 1392 07:16 ب.ظ
وا هان مین لبای داداشمو به... برد.زنم که داره نگارم که دوست دخترش محسوب میشه اونوقت من هیچی نگم
پاسخ M O B I N A# : حق داری به قران
sang Han min
جمعه 4 مرداد 1392 07:04 ب.ظ
وااااااااااااااای!!!!لوهان به طور غیر قابل توصیفی عالیه......من كه از عشق بین لوهان و بكهیون خیلی خوشم میاد....
چرا الی نا میخواد این دو عاشق و معشوق رو از هم جدا كنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی باحال مینویسی...من كه با عشق خالص این2تا حال كردم
پاسخ M O B I N A# : عشق خالص؟؟؟؟؟این بکی شبا میره تو فاز لولو روزا میاد جیغ و داد راه میندازه که پاکیم از دست رفت
کلاه قرمزی
جمعه 4 مرداد 1392 05:41 ب.ظ
حالا هییییییییییییی میگم!!
پاسخ M O B I N A# : لوسسسسس
کلاه قرمزی
جمعه 4 مرداد 1392 05:24 ب.ظ
آمدییییییم....نگین میباشم:دی
پاسخ M O B I N A# : فهمیدم بابا!!!!!
حالا هی بگو!
fo-s مهرسا
جمعه 4 مرداد 1392 12:35 ق.ظ
مرررررسییی مبینا آلویز عالی
RTmiss**lumiss
جمعه 4 مرداد 1392 12:21 ق.ظ
خخخ الن وهانو میزنمییی؟؟؟
تیکه تیکت میکنممممم
مرررسی مبینکیمی من ازم از شخصیتت خوشم میاد!
**KimiBa€kh¥uN**
جمعه 4 مرداد 1392 12:18 ق.ظ
خخخخخخخخخ..لوهانو
حتی از تصور همچین چیزی هم خندم میگیره..هی
اخیی..به خودم کیونگ سووووو بیا منو نجات بدههه
کجاییییییییی؟؟؟
شاهین!!!!!!!!!!بله چی فکر کردین من بمیرمم روحم هست هنو
بازم میگم عاشق شخصیتمم مرسی مبینا..عزیزم
راستیییییییی قسمت بعد..خخخخ
fo-s مهرسا
جمعه 4 مرداد 1392 12:16 ق.ظ
من طلاقم دارم میگیرم ولی این لوهی که مثلا شوهر من بوده با همه بوق داشته به جز منواقعا چی میشه نگار میره با لوهی این باید تو ذاتش یه تغییری بکنه خو
RTmiss**lumiss
جمعه 4 مرداد 1392 12:10 ق.ظ
9999999999
جمعتون جمعهههههههه
fo-s مهرسا
جمعه 4 مرداد 1392 12:10 ق.ظ
دی او دی او خیلی خفنی بعله عجب چیزیه ای شاهین ای تغییر دهنده دنیا ای منتخب ای کیونگ سو
کیمی خیلی باحاله ایول مرام
**KimiBa€kh¥uN**
جمعه 4 مرداد 1392 12:04 ق.ظ
88888888888
☆ P@rM!Da Ba€k¥e0l ☆
جمعه 4 مرداد 1392 12:02 ق.ظ
هییییی کیمی چ جوانمردهههههه.....
الن سکترو زد
ینی عاشقه حرف زدنت با خاهره شاهماعینه چانی بیدی
مرسییییییییییییی. ..خعلییییی خوبببوخفننن بووووووووود
fo-s مهرسا
جمعه 4 مرداد 1392 12:01 ق.ظ
سلاااامممم مبینابرم بخونم
Elina
پنجشنبه 3 مرداد 1392 11:15 ب.ظ
من به لوهان سیلی زدم؟؟ وووو حقش بود غلط کرده داداشمو میبوسه...
مبین از دست رفتی..
نگار چجوری طلاق مهرسا رو میگیره؟
دی او عجب کسیه ها..
عالی بود مبین مرسیییی
Elina
پنجشنبه 3 مرداد 1392 11:07 ب.ظ
چرا من دیر رسیدم
برم بخونم
sonny
پنجشنبه 3 مرداد 1392 10:46 ب.ظ
سلام.مبینننننننننننننننن....
ببخشید این مدت نت نداشتم...ببخشید
ولی مرسی..اومدم دیدم کلی پارت جدید گذاشتی انرژی گرفتممممممممممم
مرسی مبین جون...دستت درد نکنه...خیلی خوب بود....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه