تبلیغات
SCENT OF loVe - بک بک قندی و گرگ ناقلا

مینویسم برای عشـق

بک بک قندی و گرگ ناقلا

نویسنده :M O B I N A#
تاریخ:جمعه 4 مرداد 1392-02:43 ب.ظ




سلــام مردم! از اونجایی که فردا تولدمه!میخوام بهتون یه هدیه بدم!


یه داستان یک پارتیه...


لطفا بفرمائید ادامه بخونیدش!شرمنده اگه افتضاحه!هل هلی نوشتمش!

بک بک قندی و گرگ ناقــلا

 

یکی بود، اون یکی هم بود.زیر گنبد خدا،کلی آدم نشسته بود.

تو یه جنگل سرسبز که کلی حیوون زندگی میکرد،یه بک بک قندی ای بود که سه تا بچه داشت.سه تا بچه بز تپل و قد کـوتاه،به نام های:سوگول و چانگول و کایگول.

یه روز،کایگول کوچولو میره سر یخچال.می بینه هیچی واسه خوردن ندارن.

میره iphone5 ش رو برمیداره و با سوپری تماس میگیره.کلی سفارشات مختلف میده و به آقای فروشنده میگه که با پیک بیارن خرید هارو در خونشون.

بعدش هم میره میشینه پای تلویزیون ال ای دیشون تا خوراکی هاش برسـه.چندلحظه بعد زنگ در به صدا در اومد.رفت دم در،پلاستیک خوراکی هارو تحویل گرفت و گفت:چقدر شد؟؟؟

آقا کرگدنِ گفت:شد ... وون.

کایگول با خونسردی گفت:باشه الان اینترنتی پول رو به حسابتون میریزم!

رفت توی آشپزخونه که چانگول اومد پیشش.پشت یکی از صندلی ها نشست.داشت با تب لتش بازی میکرد.اونم بازیه angry sheep....چانگول گفت:کایگولی؟مامان بک بک تماس نگرفت؟؟؟کایگول پاکت آبمیوه رو توی یخچال گذاشت و گفت:نه!فقط زنگ زد گفت رسیده لندن،دیگه خبری نداد.

یهو چانگول یه جیغ بلند زد.کایگول گفت:مرض...درد...کوفت!

چانگول با سرخوشی گفت:رکورد زدم!

کــایگول:کاش تو شعور رکورد دوستاتو میزدی!

چند لحظه بعد در خونه باز شد.سوگول عصبانی اومد داخل و گفت:این چه وضعیه؟؟؟

کایگول از آشپزخونه اومد بیرون و گفت:چی چه وضعیه هیونگ؟

سوگول خودشو رو مبل انداخت و گفت:ویلا ندارم،که دارم،ماشین شاسی بلند ندارم،که دارم،کارخونه ندارم،که دارم!

چانگول به جمعشون پیوست و گفت:خب حالا،مگه چی شده؟؟؟

سوگول اخم کرد و گفت:هیچی سوهی خرگوشه بام کـات کرد.میگه دونگهه پلنگه ازش خواستگاری کرده و اونو بیشتر از من دوست داره!

کایگول گفت:اووووووو گفتم حالا چی شده!!!!بیا الان میرم فیسبوک برات یه دوست دختر خوشگل پیدا میکنم!...

رفت لپ تاپشو آورد.یکم تو پیج فیسبوکش گشت و گفت:آه بیا اینو ببین چطوره!

سوگول اسم پیج رو خوند:پشم صورتی.

بعد به عکسش نگاه کرد.یه عکس از چشم یه بز با پشم صورتی بود.چانگو گفت:پشم صورتی دختر یونهی خانم نیست؟؟

کایگول:آره!چان دیدی پشماشو؟؟؟وااااااای هوش از سر آدم میبره!دیروز پشماشو اتو کرده بود اومده بود بیرون من دیدمش داشتم غش میکردم!
سوگول یکم پیج رو بالا پایین کرد و گفت:دختر خوبی به نظر میاد!هیکلشم بد نیست،ولی من الان شکست عشقی خوردم،نمیتونم با یکی دیگه دوست شم!!!

چانگول تب لتش رو روی مبل پرت کرد و خودشم نشست و گفت:نظرتون چیه یه پارتی بگیرم؟؟کل رفیقامونم دعوت میکنیم!

سوگول:من موافقم....این ننه بک بک کجاست؟

کایگول:سه ساعت پیش زنگ زد گفت:پروازش نشسته.

بالاخره شب شد و اونا همه ی بند و بساط جشن و مهمانی رو آماده کرده بود.به کل دوست های دختر و پسرشون هم زنگ زده بودن.ساعت نزدیکای 10 بود که دیگه کم کم سر و کله ی مهمانا پیدا شد.

چانگول بین همه علف و قرص ایکس پخش کرد.سه هون گاوه رو هم آورده بودن که براشون آهنگ پخش کنه.معروف ترین دی جی در اون نواحی سه هون گاوه بود.

خلاصه کلام همه جیغ و دست و هورا و برقص.اون پشت مشتا هم یه خبرایی بود.

یهو زنگ در به صدا در اومد.

سوگول گفت که آهنگ رو قطع کنن و همه ساکت باشن.رفت آیفونو برداشت و گفت:کیه؟

_من مامانتونم!

سوگول_عاقا برو خدا روزیتو جای دیگه بده!بعدشم،آیفون تصویریه.

همون موقع در با لگد عاقا گرگه ی بدجنس باز شد.

دخترا شروع کردن به جیغ زدن.همه ی مهمونا از پنجره فرار کردن.چانگول یه شیشه مشروب رو از سرش گرفت و کوبیدش تو میز و شکست.بعد اونو به سمت عاقا گرگه گرفت و گفت:اگــه جرعت داری یه قدم بیا جلو.

سوگول رفت از تو اتاق آر پی جی شو آورد و به سمت عاقا گرگه گرفت و گفت:هه هه هه.....اون مالِ قصه های بچه هاست که تو مارو میخوری!حالا ما میخوایم بخوریمت.

خلـــــــــــــــــــــــــــاصه عاقا گرگه رو با طناب بستن و تیکه تیکه ش کردن و پختنش و خوردنش.

بعد از یه هفته که مامانشون اومد:

بک بک قندی در خونه رو زد و بچه ها در رو باز کردن و به صف ایستادن.البته کایگول چون هنوز خیلی کوچولو بود،تو بغل سوگول.پستونکشم تو دهنش بود.بک بک قندی که اومد داخل اومد کلی بچه هاشو بوسید.بعد یه نگاه به خونه کرد که تمیز و مرتب بود.

گفت:من برم دوش بگیرم!

همینکه رفت تو اتاق کایگول رو پاش ایستاد و پستونکش رو با حرص تف کرد و گفت:من میخوام برم فیسبوک!

سوگول گفت:خفه شو!میخوای مامان همه چیو بفهمه.

چانگول با غصه گفت:من میخوام angry sheep بازی کنم!!!

سوگول:تو یکی دهنتو ببند....هی تو پستونکتو بکن تو دهنت الان مامان شک میکنه!

 

 

 

The End




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How much does it cost for leg lengthening?
یکشنبه 26 شهریور 1396 07:01 ب.ظ
Does your website have a contact page? I'm having problems locating it but, I'd like to shoot
you an email. I've got some ideas for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great website and I look forward to seeing it develop over time.
Do compression socks help with Achilles tendonitis?
دوشنبه 13 شهریور 1396 03:29 ق.ظ
We stumbled over here by a different web address and thought I may as well check things out.
I like what I see so now i am following you.

Look forward to exploring your web page repeatedly.
Richelle
دوشنبه 9 مرداد 1396 10:25 ب.ظ
I read this post fully concerning the resemblance of most recent
and preceding technologies, it's amazing article.
Roslyn
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 05:55 ق.ظ
It's wonderful that you are getting ideas from this post
as well as from our dialogue made here.
BHW
شنبه 26 فروردین 1396 12:41 ب.ظ
fantastic points altogether, you simply won a new reader.
What could you suggest in regards to your publish that you made
a few days ago? Any positive?
mahsa
سه شنبه 22 بهمن 1392 10:12 ب.ظ
افتضاح باحال بود
hamta
سه شنبه 8 مرداد 1392 02:25 ق.ظ
خیلی باحال بود
پاسخ M O B I N A# : خخخخخخخخخ
RTmiss**lumiss
دوشنبه 7 مرداد 1392 01:35 ق.ظ




وای مبین مردم از خنده!
دستت طلاااااااااااااااااااااااا دختر
پاسخ M O B I N A# : فدای شما
غزل
شنبه 5 مرداد 1392 04:45 ب.ظ
اوه اوه اوه الان بقیشم میاد یه شیشصد باری زدم
پاسخ M O B I N A# : خخخخخخخخخ
غزل
شنبه 5 مرداد 1392 03:19 ب.ظ
اول اینکه تولدت مبارک .دوم اینکه من خیلی خیلی خندیدم خیلی جالب انگیز بود.سوم اینکه میکدت داره روانیم میکنه خیلی فضولیم گل کرده.
پاسخ M O B I N A# : دقیقا چند بار رو "ثبت" زدی؟؟؟
غزل
شنبه 5 مرداد 1392 03:18 ب.ظ
اول اینکه تولدت مبارک .دوم اینکه من خیلی خیلی خندیدم خیلی جالب انگیز بود.سوم اینکه میکدت داره روانیم میکنه خیلی فضولیم گل کرده.
پاسخ M O B I N A# : اینارو گفتی!!!
غزل
شنبه 5 مرداد 1392 03:14 ب.ظ
اول اینکه تولدت مبارک .دوم اینکه من خیلی خیلی خندیدم خیلی جالب انگیز بود.سوم اینکه میکدت داره روانیم میکنه خیلی فضولیم گل کرده.
پاسخ M O B I N A# : فدای تو
خخخخخخخخ
اونم امشب میذارم!
fo-s مهرسا
شنبه 5 مرداد 1392 02:45 ب.ظ
مبینا یه ساعت دیگه وب ایکسو استوری تولده برای تو و فاطیما عزیزم حتما بیا
بچه ها اکثرا هستن منتظرتیممممم
پاسخ M O B I N A# : اومدم!
saviz
شنبه 5 مرداد 1392 02:29 ب.ظ
دونگهه پلننننننننننگ
دونگهه پلننننگ
دونگهه پلننگ
دونگهه پلنگ
دونگی من...
مرسی عزیز دلم خیلیییییییییییییییییییی قشنگ بود
اون بالایی هم یهو دلم دونگهه خواست سیمام قاطی کرد
تولدت مباااااااااااااااااااااااااارک عزیزم
hsh-story is wating 4 u
پاسخ M O B I N A# : مرسی ساویز گلی......
من ویتینگم فور اس اچ اس استوری
sang Han min
شنبه 5 مرداد 1392 11:37 ق.ظ
ك ك ك ك....كایگول همون كایه؟؟؟فضای داستان منو تو فاز شنگول و منگول برد...شیو گول یا لوگول نداریم؟؟؟؟؟؟؟
عالی بود...خ خ خ خ خ خ خ خیلی قشنگ مینویسی...سبك نوشتنت حرف نداره...........................
سنگ ایل چوكا هامنیدا..سنگ ایل چوكا هامنیدا!سارانگهانن مبینا دونگ سنگ...سنگ ایل چوكا هامنیدا!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ M O B I N A# : واااااااااااااااااااااااااااای مرسی....هرسال تولدم خودم باید تولد مبارک کره ای بخونم!
امسال تو زحمتشو کشیدی!
fo-s مهرسا
شنبه 5 مرداد 1392 10:42 ق.ظ
سه هون گاوه
آر پی جی کشید بیرون
اینا چقد پیشرفته بودن خخخخخ
علف و قرص ایکس
مبینا خیلی خندهههه دار بود عالی بود مرسی صبحی روحمان شاد شد خخخخخخ
هی راستی چرا زدی خو تولدته اینطوری اگه آدم یادش باشه که میخوره تو برجکش!!
تولللللللللدددددددتت مباااااااااارکککک

ایشالا که موفق باشی همیشه خوب مینویسی عالی ترم بنویسی
پاسخ M O B I N A# : فدات شم!
بابا خب چه دلیلی میاوردم که بهتون هدیه بدم؟؟؟؟
نلی
شنبه 5 مرداد 1392 04:03 ق.ظ
برو عزیزم. شبت بخیر.خواب کریس بیبینی هییییی. بووووس قلببببب بغللللل بای بای
Elina
شنبه 5 مرداد 1392 04:02 ق.ظ
مرسی اجی
من برم سحری
یه بوس رو لپت :) بای بای
نلی
شنبه 5 مرداد 1392 04:02 ق.ظ
خخخخ الن همه مامان باباها همینو میگن مامان منم خیلی سر نت گیر میده بهمون ولی ما که گوش نمیدیم
هیییی تازه انقد حرف گوش کنیم الان به جای یه نت دوتا نت داریم
نلی
شنبه 5 مرداد 1392 04:00 ق.ظ
نگار شمارتو داره؟
فردا با نگار میفکریم بهت ایده میدم
Elina
شنبه 5 مرداد 1392 03:59 ق.ظ
بابام میگه نت واست نمیگیرم جنبه نداری
Elina
شنبه 5 مرداد 1392 03:58 ق.ظ
نمیدونم ایده دارید برسونید
مادربردش پکیده :(
نلی
شنبه 5 مرداد 1392 03:58 ق.ظ
وا چجوری؟ چه جالبه من تا حالا ندیده بودم
نلی
شنبه 5 مرداد 1392 03:56 ق.ظ
اوا چرا ایده کم اوردی؟
ای وای کامیت چی شده؟
Elina
شنبه 5 مرداد 1392 03:56 ق.ظ
با گوشیم تعرفه میگرفتم بعد به وسیله دستگاه گوشی رو به کامی وصل میکردم بعد کانکت میشدم
Elina
شنبه 5 مرداد 1392 03:54 ق.ظ
خواهش...ولی تو اون داستان ایده کم اوردم :(
فعلا که حدود یه ماهه فقط با گوشی میام کامیم به رحمت خدا رفت ولی موقعی که بود با دستگاه بلو توث میومدم
نلی
شنبه 5 مرداد 1392 03:52 ق.ظ
راستی تو از طریق بلوتوث میای نت؟ چجوری؟
نلی
شنبه 5 مرداد 1392 03:51 ق.ظ
اهم جدا؟ دمت حیز
Elina
شنبه 5 مرداد 1392 03:50 ق.ظ
ITs my parkplace
نلی
شنبه 5 مرداد 1392 03:49 ق.ظ
معذرت میخوام مزاحمتون میشم تو کدوم داستان؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30


Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه