تبلیغات
SCENT OF loVe - میکده اکـسو قسمت 27

مینویسم برای عشـق

میکده اکـسو قسمت 27

نویسنده :M O B I N A#
تاریخ:چهارشنبه 16 مرداد 1392-04:28 ب.ظ


(فن آرته رییس میکدمون رو داشته باشین!!!!)




قسمت بیست و هفـتــم


توی حیاط مهمانسرا نشسته بود.روی پله های جلوی در اتاقش،تیر و کمانش هم جلوی پاش افتاده بود.اصلا حوصله ی تمرین نداشت.ندیمه اش هم پیچونده بود که نیاد مزاحمش بشه.سونگهو بهش هنوز خبری نداده بود.

نمیدونست دیگه باید چیکار کنه.تنها راه حل دسته سونگهو بود.

به ندیمه اش گفته بود که براش لباس بیاره و اون هم یک دست کت و شلوار مشکی رنگ با یه پیراهن سفید و کروات براش آورده بود.کرواتش رو شل کرد.تو موهاش دست کشید.صبح کوتاهشو کرده بود.خیلی کوتاه.مثل موهای پسرا.سرش رو به اطراف چرخوند ببینه خبری نیست،که دید یه پسر جذاب با شلوار پارچه ای و پیراهن طوسی،که چندتا دکمه ی اولش بازه و آستیناشو تا زده داره میاد.همینطور بهش زل زده بود،که یکباره فهمید این پسر همون سه هون خودمونه!سه هون اومد و جلوش ایستاد.اخم ظریفی بین ابروهاش بود.

یومین گفت:تو واقعا محافظی؟؟؟؟چرا همه اش بیکار و تنهایی؟؟؟

سه هون گفت:من الان باید بفهمم؟؟

یومیــن ترسید.در حالی که صداش میلرزید گفت:چیو؟

سه هون دست به کمر ایستاد و گفت:اینکه به ارباب کیم گفتی منو بده به تو!

یومین نفس راحتی کشید و گفت:مگه تو بستنی ای!

سه هون:منم همینو میگم!!...[یکدفعه لحنش عوض شد و گفت]حالت خوبه؟؟؟

یـومین با بی حالی سرشو پایین انداخت و گفت:واســـه چـی میپرسی؟؟؟

سه هون:آخه باورم نمیشه!منو دیدی اما نبوسیدیم!!!!عجیبه...واقعا خوبی؟؟چیزی نشده؟

یومین سرشو بلند کرد.اخم کرد بود.حالاتی از بغض کردن هم توی چهره اش دیده میشد.پا شد ایستاد.بـا جدیت گفت:من به خاطر تو دارم تو روی بابام می ایستم بعد تو میای و...

حرفشو ادامه نداد و دستشو توی موهاش کشید و به سه هون تنه ای زد و رفت.

وقتـی تو موهاش دست کشید،سه هون تازه متوجه شد که موهاش رو کوتاه کرده و چقدر جذاب شده بود با موهایه به این کوتاهی.[خدایی خیلی ناز میشم!ولی مگه ننه میذاره موهامو کوتاه کنم؟؟؟]

برگشت که معذرت خواهی کنه.اما یومین خیلی دور شده بود.به خودش لعنت فرستاد و از کارش عینه سگ پشیمون شـده بود!

***

توی آینه به خودش نگاه کرده بود.چقدر شیک و خوشگل شده بود.پیراهن یاسی رنگی پوشیده بود.که تا کمر تنگ بود و از کمر به پایین پف میشد.فرم زیبایی داشت.با یک جفت کفش و کلاه یاسی واقعا زیبا و خیره کننده شده بود.

 

از غلظت آرایشش کم کرده بود.خیلی خانم و شیک شده بود.اگه از اون مکان مزخرف بیرون میرفت عمرا کسی نمیقهمید همچین عقبه ی بدی داره.چانیول برای همه ی دخترا ها لباس فرستاده بود.و این لباس خیره کننده رو مخصوصا بهش داده بود.

کیف دستی کوچیکش رو برداشت و از .... خونه بیرون اومد(خودتون بفهمین اون نقطه ها چیه).

میخواست به ملاقات کسی بره.کالسکه رو براش آماده کرده بودن،با متانت سوار کالسکه شد و دستور داد تا راه بیفتن.مدتی توی راه بودن.بالاخره رسیدن.پیاده شد و به اطراف نگاه کرد.

به راننده ی کالسکه گفت منتظر بمونه.در رو باز کرد و داخل شد.خلوت بود.سوت و کور.کسی رو ندید.همه جارو از نظر گذروند و هیچکس رو نیافت.صدای تق تق پله زدن شنید.به سمت پله ها برگشت.وقتی اون دختر رو دید با تعجب گفت:بــانو سونگهو؟؟؟؟

سونگهو جا خورد.فکر نمیکرد کسی اونجا باشه!!!

ده دقیقه بعد

پشت یکی از میز ها نشسته بودن.سونگهو جریان رو برای ته یون بانو تعریف کرده بود و ته یون بانو هم گفنه بود که از دوستـان لـوهانه.

وقتی ته یون بانو دلیل سونگهو رو شنیده بود،لبخند ظریفی زد و گفت:ببین عزیزم،داستانه من کاملا برعکسه داستانه توئه!شایدم یکم متفاوت تر.....ولی منم کاریو کردم که تو الان داری انجام میدی....من...از یه پسره خیلی خوشم میومد.دوسش داشتم خیلی زیـاد...اما جرئت نداشتم اعتراف کنم.بعدا متوجه شدم که خواهرم هم از اون پسر خوشش میاد.اون پسر بیشتر به خواهرم توجه نشون میداد تا من!

من از خونه فرار کردم...پدرم آدم سرشناسی بود.وقتی من فرار کردم پدرم سکته کرد.یه مدت تو جا بود تا خوب شد...مادرم افسرده شد....به خواهرم تهمت قتـل زدن.

من شدم یه گـ // یـ /// شـ // ـای بدبخت.همون پسر،حکم اعدام خواهرمو مهر کرد.خواهرم که مرد،مادرم هم از افسردگی حاد مُرد و پدرم جایگاهی که داشت رو از دست داد و یه ولگرد و بیچاره شد.من از خانوادم متنفرم.از خواهرم متنفرم...چون اون میدونست من چانیولو دوست دارم!

یکدفعه سونگهو گفت:چانیول؟؟؟همین پارک چانیول...وزیر اعظم؟؟؟

ته یون بانو لبخند تلخی زد و گفت:آره....خودش!

سونگهو با افسوس گفت:خب حالا بعدش چی شد؟؟

تـه یون بانو:من روی پای خودم ایستادم...یه بره ی زخم خورده بودم ولی گرگ شدم!...تو هم بره ای...ولی هنوز زخم نخورده.

سونگهو:نـه،میدونی!من مثله بره ایم که کمردرد گرفته!

ته یون بانو خندید.چه توصیف بامزه ای کرد.گفت:لوهان که اذیتت نمیکنه؟؟؟

سونگهو یکدفعه به یاد اون شب افتاد و گفت:چرا یه بار یه کار بد کرد منم یکی خوابوندم زیر گوشش دیگه کارشو تکرار نکرد.

ته یون بانو بلندتر خندید.با خودش فکر کرد که سونگهو عجب دختر قوی ایه.دختریه که نمیذاره حقش پایمال شه.مثله جوونی های خودش.حالا نه که الان خیلی پیر بود!!!

در میکده باز شد.زنگوله ای بالا ی در آویزون بود که وقتی در باز میشد جیرینگ جیرینگ صدا میداد.زنگوله صدا داد و هه سون با خوشحالی اومد داخل.اما وقتی اون زن رو توی میکده دید،خشکش زد.پشت سرش سویونگ و بکهیون و جونهو و لـوهان هم وارد شدن.لوهان گفت:ته یون؟؟

ته یون خندید و گفت:مشتاق دیدار.

و بعد همراه هم به سمت دفتر کار لـوهان رفتن.سویونگ جلوی سونگهو ایستاد و گفت:چطورم؟؟

یه پیرهن صورتی رنگ که آستینای بلندی داشت پوشیده بود.خیلی ملوس شده بود.هه سون هم یه پیرهن زرد رنگ خانمانه پوشیده بود.کلاسیک و خوش دوخت.خیلی هم بهش میومد.به یک لیدی با وقار و تمام کمال تبدیل شده بود.نگاهی به بکهیون انداخت.با اون قد کوتاهش توی کت و شلوار شبیه هفت کوتوله شده بود.دستی توی موهاش کشید و گفت:جذاب شدم،نـــه؟؟؟

سونگهو قیافه ی سردی به خودش گرفت و گفت:نـه!

حسابی خورد تو پر ش.نگاهش به جونهو افتاد که خیلی آروم و ساکت یه گوشه ایستاده بود.با قد بلند و استایلی که داشت شبیه مردای پاریس شده بود.کت و شلوار طوسی پوشیده بود.خیلی شیک شده بود.هه سون و سویونگ مدام از هم تعریف میکردن.سونگهو خندید و گفت:خب!لباس من کو؟؟؟

بکهیون یه جعبه ی مقوایی بهش داد.در جعبه رو باز کرد و یه پیرهن ساده باکلاس به رنگ سبز روشن خودنمایی میکرد.لباس رو از جعبه در آورد و بهش نگاه کرد.چقدر به سلیقه اش نزدیک بود.گفت:من میرم بپوشمش ببینم تو تنم چطوره!

نوع مطلب : میکده اکــسو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 01:37 ب.ظ
Thank you for the good writeup. It in fact was a amusement account
it. Look advanced to more added agreeable from you! However,
how can we communicate?
manicure
پنجشنبه 17 فروردین 1396 10:23 ب.ظ
Asking questions are really good thing if you are not understanding something
totally, except this paragraph provides good understanding
even.
‏ ‎Mè$s¡♥Ð.O
یکشنبه 20 مرداد 1392 01:35 ق.ظ
خدایی من اینجا اگه الی رو نداشتم باید چه میکردم فقط در حال صحبت و تعریف از همیم خیلییی باحاله
بیچاره بکی کجاش کوتوله است!!!سیانور میشه با کت و شلوارر
من رنگ زرد دوس دارم و تریپ کلاسیک به سلیقه ام نزدیک بود جونگ این جان کجایی بیای ژولیت رو در این لباس ببینی!!!
این ته یون پس لوهی رو میشناسه من باید تکلیف روشن کنم با این رییس میکده
خیلی باحال بود بره ای که کمر درد داره
چانی حق داره پسر هیییی حتی اگه خواهره اعدام شده فقط بیچاره مامانه
مرسی مبینا یعنی داستان خوندن واس من شده مصیبت
پاسخ M O B I N A# : آره واقعــــــــــــــــــــا
خیلی کوتوله اس....شبیه گانگسترا میشـه
من عاشقه تیپه کلاسیکم.....کلاسیک و اسپرت!ژولیییییییییییییییییییت؟؟؟؟
خخخخخخخخ....همه لوهانو میشناسن به جز تو
بـره هه خیلی خندس
چرا آخه....
نلی
شنبه 19 مرداد 1392 04:37 ق.ظ
هییی تو هم که چقد ناراحتی موهاتو کوتاه کردی
این چانیول چه نامرده حکم اعدام خواهررو داده
کی کوتوله ست؟
yasaman
پنجشنبه 17 مرداد 1392 11:50 ق.ظ
نمیدونمم خودم ...قراره از اكتبر پخش بشه....یعنی چرا هیونگ من؟؟؟اونم توی یه سریال با كریستال و شین هیه؟؟؟؟نكنه عاشق كریستال بشه!!؟؟؟
خدا رو شكر كه حالا نقش اصلی نیس!!!اما خدا رو چه دیدی!!!شاید نقشش از لی مینهو هم پر رنگتر باشه
پاسخ M O B I N A# : لی مینهو هم تو فیلمس؟؟؟
عجب فیلمیه....همه توش هستن به جز حافظ!
☆ P@rM!Da Ba€k¥e0l ☆
پنجشنبه 17 مرداد 1392 01:01 ق.ظ
خخخخخخخخ مبین چرآ سه هونو از اون نعمت محروم میکنیییی؟؟
بعلهههه نگار جان به حرفی ننه پاری خوب گوش بده وگرنه تو هم مثه من میشی...ولی گ..ی.شا بودن چیزه جالبیه هاننه ی من عاشقه فیلمه خاطراته یه گ....ی....شا بید
بنده خدا بکی کوتوله هم نیسا!متوسطهه...شایدم اون زمان همه شیرپیخوردن قوی میشدن ی بکی بنده خدا فقط پوسته شیر یارانه ای رسید خخخخخخخخ...
مرسیییییی میبینییی خشتاتیکیا همکاره د...نسره ر..پر
پاسخ M O B I N A# : میخواستم عذابش بدم بخندم
خفه شو پاری
چون از چانیول کوتاه تره ما کوتوله میفرضیمش
جقد مسئولیت به عهده دارم من
لادن
پنجشنبه 17 مرداد 1392 12:53 ق.ظ
مبیییییییییین من سری بنویسم اینو که روانی شدم بس که نظراتموثبت نکرد.خودم بهت خبر دادم سه هون نقبولیده پس بوق اول مال خودمه گفته باشم.اگه نظراتت درست شه میرم باز مینویسم.16 بر نظر دام نثبتید نکبت
پاسخ M O B I N A# : عجب صبری من بار دوم بیخیال میشم
leili
چهارشنبه 16 مرداد 1392 11:17 ب.ظ
خوب به جا اینکه دلت اونجا باشه بذارش دیگه!
پاسخ M O B I N A# : بله چشم
yasaman
چهارشنبه 16 مرداد 1392 10:15 ب.ظ
وااااای...این فن آرته هم برای خودش سوژه ی خنده استا...من لوهان میخوام...من هیونگ شیك میخووووووووووووووواملعنت به سریال وارثان!!!!!!!!!!!!
پاسخ M O B I N A# : قضیه این فیلمه چیه؟؟
yasaman
چهارشنبه 16 مرداد 1392 10:12 ب.ظ
وای...دونگ سنگ عزیزم دستت درد نكنه...خیلی قشنگ بود...
من كلا عاشق سبك نگارشتم...خیلی با احساس مینویسی....خیلی هم به جزئیات دقت میكنی!!!
ما تو رو نداشتیم باید چیكار میكردیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ M O B I N A# : ی جور میگی سبکه نگارش یکی ندونه میگه چه میکنی این مبینا...
خدا رو شکر میکردین
ailin
چهارشنبه 16 مرداد 1392 07:42 ب.ظ
راستی دستت ندرده خواهرممممممممممم!
پاسخ M O B I N A# : خواهش میشه
ailin
چهارشنبه 16 مرداد 1392 07:41 ب.ظ
این سه هونم ک روابط اجتماعیش زیر خط فقره!تا بیاد بفهمه و عذر خواهی کنه احتمالا ب ی ماه بعد موکول شه!پس تا ماه اینده..............!
پاسخ M O B I N A# : تا ماه بعد ماهتون عسل
leili
چهارشنبه 16 مرداد 1392 06:39 ب.ظ
سلام!
میکده رو گذاشتی!دستت ندرده ولی من تمام دلم پیش اون دو تا دیگس!آخه اونجا نلی فرار کرده اونیکی هم که تولد سوهوءه!
سه هون مثل سگ از حرفش پشیمون شد!خخخخ
منم موهای کوتاه و خورد بهم میاد و بلند!هر دو تاشون یه جوری خوشگلم می کنه ولی بلندو ترجیح می دم!چون وقتی مو هام کوتاهه حس می کنم یه چیزی کمه!
بکی و کوتوله ها!
بهش میاد پس!
اوه تو این لباسه لوهان شیفتش می شه!
پاسخ M O B I N A# : اره من خودمم دلم پیشه اوناست....پس یعنی الان دلامون یه جاست
خخخخخخخ پشیمونیه زیاده دیگه
من صورتم لاغره...موهای بلند عینه سومالی هام میکنه اما کوتاه کیوتم میکنه
خو کوتوله اس دیگه....
اره واسه اونجاشم یه فکری دارم!
elahe
چهارشنبه 16 مرداد 1392 05:31 ب.ظ
من وقتی خودموهه سون رومیبینم یاد این پیرزنایی میفتم که میشینن دورهم وغیبت میکنن...منوهه سون یاداریم حرف میزنیم یاداریم ازخودمون تعریف میکنیم...کلاکاردیگه ای بلدنیسیم
سه هون عادت کرده به بوسات...بدبخت چه قدرتعجب کرده که واس چی امروز نب....وسیدیش...
منم موی کوتاه خیلیییییییییییی دوست دارم...بهم خیلی میاد...ولی اگه موهاموکوتاه کنم به دست دوستام به قتل میرسمممممممممممممم...
میگم کل قصرفهمیدن سونگهوتومیکدس ولی شاه نفهمید...
مرسیییییییییییییییییییی...خیلی قشنگگگگگگگگ بووووووووود
پاسخ M O B I N A# : الان گفتی منم به این نکته پی بردیم!!!....واقعا چرا اینقدر پیرزن بازی در میارین؟؟؟؟
چون امروز تو حال و هواش نبودم!!!
همه فهمیدن به جز شاه....دقیقا،میگم زمان قدیمم همینطور بوده ها...همه همه چیو میفهمیدن به گوش شاه نمی رسوندن.
فدای تو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه