تبلیغات
SCENT OF loVe - میکده اکـسو قسمت 28

مینویسم برای عشـق

میکده اکـسو قسمت 28

نویسنده :M O B I N A#
تاریخ:پنجشنبه 17 مرداد 1392-01:15 ب.ظ

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری هفتم www.pichak.net كلیك كنید


فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز  فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

قسمت بیست و هشتـم


سوبین_من حوصله ندارم پاشم!
ارباب ژانگ_ببخشیدا،داریم میریم دنبال گنج جنابعالی...

سوبیـن:جناب!من داشت"م" میرفت"م"  شما اومدی خودتو انداختی تو قضیه حالا مجبور"یم" همدیگرو تحمل کن"یم" ....پس کمتر غز بزن و توجه کن که من حالم زیاد خوب نیست.

ارباب ژانگ:من که میدونم حالا یه هفته ی تمام میخوای این "حالم زیاد خوب نیست" رو بهونه کنی و هی گیر بدی و اذیت کنی....

سوبین نچ نچی کرد و گفت:اصن هیچ جوره درست در نمیاد؟

ارباب ژانگ متفکرانه گفت:چی؟؟؟

سوبین با اخم گفت:که تو چرا اینقدر غیر قابل تحملی...پاشو...پاشو راه بیفتیم

و بلند شد.وسایلش رو روی کولش انداخت و نفس عمیقی کشید.باد سردی که میوزید محکم به صورتش میخورد.دستش رو سپری کرد جلوی چشماش،تا حداقل بتونه درست ببینه.

اما وقتی ارباب ژانگ بلند شد و ایستاد،سنگ زیر پاش لغزید و پاش سر خورد،و به پایین صخره پرت شد.

چند ثانـیه بعـد...

به عنوان یه دختر،زور قابل تحسینی داشت.از بازوش خون چکه میکرد و آستین سفید رنگشو قرمز کرده بود.ارباب ژانگ به پایین صخره نگاه انداخت.عجب دره ی عمیقی بود.دست سوبین رو محکم تر گرفت.سوبین در حالی که به شدت زور میزد تا ارباب رو نجات بده با داد گفت:بیشتر از این....نمیتونم نگه ت دارم.....یه کاری بکن.

سوبین هم رفته رفته به لبه ی صخره نزدیک تر میشد.ارباب ژانگ حواسشو جمع کرد و مطمئن شد که هنوز زنده است.دست دیگه اش که ازاد بود رو به لبه ی صخره گرفت و خودشو بالا کشید.سوبین هم بیشتر تلاش کرد و بالاخره ارباب ژانگ رو به بالای اون کوه سنگی رسید.

سوبین محکم به قفسه ی سینه اش کوبید و با خشم گفت:احمق...نمیتونی مواظبه خودت باشی؟؟؟

اما راباب ژانگ فقط بهش نگاه کرد.

سوبین اخمی کرد و بلند شد و اروم اروم قدم برداشت و مسیرش رو رفت.لبخندی گوشه ی لب ارباب ژانگ نقش بست.اون هم بلند شد و پشت سر سوبین،مسیر سفرشون رو در پیش گرفت.

***

از پله ها پایین اومد.تق تق کفش پاشنه دارش توی اون پله های چوبی،صدای بلندی رو ایجاد کرده بود.وقتی از پله ها پایین اومد.بکهیون آب دهنش رو با صدا قورت داد و محو تماشاش شد.جونهو ماتش برده بود.هه سون لبخند بزرگی زد و گفت:اِتته پته ته ته اِته....

سویونگ با تعجب گفت:هاه؟؟؟

هه سون:هیچی زبونم گرفت....گفتم چقدر معرکه شدی!!!

سویونگ سمت سونگهو رفت و گفت:الحق که یه درباری هستی!!!نگاه کن هه سون جون؟وقار و کمالات از سر و روش میباره.

گونه های سونگهو قرمز شده بود.گفت:شما لطف دارین...

هه سون گفت:اما سویونگ ببین....بهت گفتم اون صورتیه رو برداریم اندازه اش بهتره بودا!نگاه کن....ببین تو پهلوش هاش آزاده براش.

سویونگ:چی بود اون صورتیه؟؟؟؟بنده خدا 23 سالشه نه 93 سال...اون صورتیه خیلی پیرزنونه بود!

هه سون:برو بابا...تو سلیقه نداری.

ته یون بانو در حالیکه میخندید از پله ها پایین اومد.پشت سرش هم لـوهان بود.همه ی نگاها به سمت اونا کشیده شد.ته یون بانو وقتی به طبقه ی همکف رسید گفت:خب پس من دیگه سفارش نمیکنم!!...

لوهان هم گفت:باشه بهت خبر میدم.

وقتی ته یون بانو خواست به سمت در خروج بره،نگاهش به سونگهو افتاد.توی اون لباس به زیبایی دوران جوونیه خودش شده بود.

در حالی که از سرعت قدم هاش کم میکرد بهش گفت:بهت میـاد...

و رفت از میکده بیرون.

لـوهان با تعجب با خودش فکر که "چی به کی میاد؟"و به خودش پاسخ داد:شاید منظورش لباسایه جدید بچه هاست...

سرش رو بلند کرد و گفت:هه سـو...

با چشماش سونگهو رو جوئید.

لوهان در حالی که سعی میکرد اب دهنش که راه افتاده بود رو جمع و جور کنه گفت:خیلی خوشگل شدی!

سونگهو برای اولین بار به چهره ی لوهان خنده تحویل داد و گفت:مرســـی...

هه سون اصلا از این حرکت لوهان خوشش نیومد.سونگهو فقط در مقابل تعریفی که ازش شده بود تشکر کرده بود.اما لوهان دیگه داشت نکمدونشو در میاورد.آخه این درسته که بخاطر اینکه نمیتونست باردار بشه باید مدام کتک میخورد و شوهرش و با این و اون میدید؟؟

حالـش از لـوهان بهم میخورد.به یاد حرفای بچه ها افتاد،که درمورد طلاق گرفتن براش توضیح میدادن.باید هرچه زودتر دست به کار میشد.این تصمیم اینقدر درست و صحیح بود که حتی نیاز به سنجیدن هم نداشت.باید از لوهان جدا میشد.یه مرد خوب مثل جونگ این،این همه به پاش مونده و براش حرص و خورده و بهش کمک کرده.

مثل این میموند که تو جهنـم باشی،بعداز بهشت برات کارت دعوت بفرستن.بعد مثلا تو بخوای بشینی فکر کنی که بری یا نه.یا اینکه با شیطون و بقیه ی گناهکارا بخوای مشورت کنی.

با قاطعیت سری تکون داد که صدای سویونگ رو شنید که میگفت:بابا حواست کجاس؟نیم ساعته دارم صدات میکنم!

هه سون با لبخند ملیحی گفت:ببخشید داشتم به چیزی فکر میکردم!حالا چیکارم داشتی؟؟







تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری هفتم www.pichak.net كلیك كنید


IN NEXT EP

در قسمت بعدی صحنه ای بسیار جالب ناک داریم،بین سایونا و مین سوک!صحنه ی کیوت و احساساتی...

و البته قراره یه اتفاق جالب بیفته و اونم اینه که لوهان متوجه میشه که....






نوع مطلب : میکده اکــسو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
free imvu credits
دوشنبه 13 آذر 1396 05:46 ب.ظ
برای من بسیار مهم است که یک وبسایت داشته باشم که به نفع تجربه من است.
با تشکر admin
best supplement medicare plans
جمعه 12 آبان 1396 07:40 ب.ظ
فقط چیزی که من دنبالش بودم WOW بود با جستجو برای ناشناس، اینجا آمده است
How do you get taller?
یکشنبه 15 مرداد 1396 12:46 ب.ظ
Hi there, its good paragraph concerning media print, we all understand media is a impressive source of
facts.
RoseleeZajdel.bravesites.com
دوشنبه 1 خرداد 1396 09:57 ب.ظ
Remarkable things here. I am very satisfied to see your
post. Thank you a lot and I'm having a look forward to contact you.

Will you kindly drop me a mail?
Del
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 06:51 ق.ظ
Very quickly this site will be famous among all blogging viewers,
due to it's fastidious posts
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 12:54 ب.ظ
Hi there, this weekend is nice for me, as this moment i am reading this impressive
informative post here at my home.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 10:01 ق.ظ
Your means of explaining the whole thing in this article is genuinely good, all be able to without difficulty know it, Thanks a lot.
‏ ‎Mè$s¡♥Ð.O
یکشنبه 20 مرداد 1392 01:56 ق.ظ
وووووو بعله زن اینده شوهر واسه ما بی خاصیت خوشتیپ گرده بزنم این پوزلوهی رو خونی کنم ولی آخه به قیافش نمیاد این مدلی باشه والله هیییییی یعنی فقط به خاطر بچه دار نشدن اییشششش رومیو جان بیا منو نجات بده از این جهنم(بخاطر نبود همزه در گوشی از ی استفاده کردم)
سوبین خیلی باحالهههه شخصیتش ارباب ژانگ هم باحال تر اصن مچ همن
خیلیییی اته ته پته باحال بود مبین پوکیدم
پاسخ M O B I N A# : اصن خودم سره اته تته پته کلی خندیدم!
رومیئو هم که دیگه اومد
خوشحال باش....داری آزاد میشی
نلی
شنبه 19 مرداد 1392 04:29 ق.ظ
این کوثر چقد لی بیچاره رو ضایه میکنه
هییی آب از لب و لوچه همه که آویزون شد
خشتاتیک ووکال
جمعه 18 مرداد 1392 01:20 ب.ظ
خخخخخخخخخخ همکار ایندفعه حالم خوش نبود یادم رفت صدات بزنم ایشالله دفعه ی بعد صدات میزنممم
پاسخ M O B I N A# : عزیزم!!!!ووکالیست بابا چت شده؟؟؟
yasaman
جمعه 18 مرداد 1392 11:40 ق.ظ
نگو كه قراره شیومین بمیره!!!!!!!؟؟؟نه.....آقا یعنی چی!!!!!!!!!!!!!!!
میرن آدما...از اونا فقط...خاطره هاشون بجا میمونه!!!
شیومین بمیری هم من بهت فك میكنم!!!با خاطره هات زندگی میكنم!!!!!!!!اهه اهه اهه
پاسخ M O B I N A# : واااااااااااااااااااااااااای شماها دارین فنا میشین اینجا
Kimi♥Eli
جمعه 18 مرداد 1392 02:45 ق.ظ
راسیییییی منوکه شناختی؟؟؟
پاسخ M O B I N A# : بله دوست عزیزمممم.....
الی جان بده این قلبا.....ستاره بذار جاش
Kimi♥Eli
جمعه 18 مرداد 1392 02:44 ق.ظ
وای این سوبین ولی خیلی باحالن...یاددوران جوونیه خودموبکی وچانی میفتم...یاداون دوران بخیر...
سونگهووووووووووووو...چشم نخوریییییییییییییییییییییی...بکی شومالطفابه این طرف نگاه کن...
لوهان خفه نشی یه وقتتتتتتتتتتتت...من وهه سونم که مثل همیشه خانومیم...
مرسیییییییییییییییییییییی
پاسخ M O B I N A# : اه با کیمی ازدواج کردی؟؟؟
نگران نباش به وقتش اینقدر به این طرف نگاه میکنه که چشماشو در بیاری
ו*~PΔ√m¡l]ㅅ Kπ€§±Δ±÷¢ √°¢^l~•*×
جمعه 18 مرداد 1392 01:21 ق.ظ
مبین نته ایرانسل از صدتا ابشنگولیم بدترههه بوخودا
پاسخ M O B I N A# : پاری مطمئن شدم که یه چیزی زدی!!!
لامصب خو این چیزاتو تنها نزن بیا این ور با هم بزنیم!نا سلامتی همکاریما
ו*~PΔ√m¡l]ㅅ Kπ€§±Δ±÷¢ √°¢^l~•*×
جمعه 18 مرداد 1392 01:14 ق.ظ
آرهههه منم هیییییی...خخخخخخ
راستی سوبینو لیه این داستان عالیننننن
پاسخ M O B I N A# : خخخخخخخخخخخ
پاری چرا اینقدر اسکول بازی در میاری؟؟
کیمیییی خانوم گفتتتت...چی گفتتت...؟؟؟دره گوشه من گفتتتتتتت...چییی گفتتتت؟خودش ب من گفتتتت...!چیییی گفتتتتا؟یواشکیییییی گفتتتتتت..چیییییی گفتتتتتت؟گفتتتت....من زنه الی نمیشم چرا نمیشییییی کاری ک الللییییی میکنهههه زنا رو قچییییی میکنهههههه....
جمعه 18 مرداد 1392 01:04 ق.ظ
لوهان میفخمخ بامن یه چیزیش شده؟یا میفمه نگار ازش بارداره؟یا اینکه میفهمه مهرسا میخاد طلاق بگیره؟؟؟؟؟
هومممممم؟؟
هییییییی من عینه این ننه پهربونام بخدا...خخخخخخخ لوهان چیش درویششششش
بنده خدا مهرسا..مرسییییی همکاریییییی
خیلیییی قشششن، بودیشششش
پاسخ M O B I N A# : پاری آب شنگولی زدی؟؟؟
کیمیییی خانوم گفتتتت...چی گفتتت...؟؟؟دره گوشه من گفتتتتتتت...چییی گفتتتت؟خودش ب من گفتتتت...!چیییی گفتتتتا؟یواشکیییییی گفتتتتتت..چیییییی گفتتتتتت؟گفتتتت....من زنه الی نمیشم چرا نمیشییییی کاری ک الللییییی میکنهههه زنا رو قچییییی میکنهههههه....
جمعه 18 مرداد 1392 01:01 ق.ظ
لوهان میفخمخ بامن یه چیزیش شده؟یا میفمه نگار ازش بارداره؟یا اینکه میفهمه مهرسا میخاد طلاق بگیره؟؟؟؟؟
هومممممم؟؟
هییییییی من عینه این ننه پهربونام بخدا...خخخخخخخ لوهان چیش درویششششش
بنده خدا مهرسا..مرسییییی همکاریییییی
خیلیییی قشششن، بودیشششش
پاسخ M O B I N A# : نگار کی وقت کرد ازش باردار شه؟؟؟؟نه جواب بده!!!!|پاسخگو باش

پاری اوسکل تویی؟؟؟


راستی پرسیدن نداشت از این اسم طویل باید میفهمیدم تویی
leili
جمعه 18 مرداد 1392 12:09 ق.ظ
خو به من چه
مبین توهم!
خدااا چرا تمام مردم می خوان منو بزنن
واللا نمی دونم چیکار کنم اون از لادن اون از کیمی اینم از تو
کلا کتک خورم خوبه!

به خدا لوهی گف به عشق سهون دیگه به دخی ای به جز من نگا نمی کنه
پسره ی بی حیا!یادم باشه ادبش کنم!تا یه هفته ملاقات 3هون ممنوع!
پاسخ M O B I N A# : آنچنان سه هونو بزن که "سه" تاش بریزه بمونه یه "هون"
من دفاع شخصی کار کردم.یه لگد بزنم پشتش دیگه فقط میتونه رقصه جنتلمن سای رو بره!!!!
میخوای بزنمش برات؟؟(سه هون)
ماروین
پنجشنبه 17 مرداد 1392 11:39 ب.ظ
مبین از کی تو میهنی؟

من که تو بلاگفا دوبار هک شدم یه بارم فیلی!

بعد اون رفتیم میهن!
پارسال بهمن اومدیم میهن!!!


خوشحالم که باز مینویسییییییی
پاسخ M O B I N A# : من از ساله پیش نمیدونم کدوم ماهش!

ماشا..... دوبار هک....!!!!

افرین.....میهن خوبه!امنیتش بالاست
ماروین
پنجشنبه 17 مرداد 1392 11:35 ب.ظ



سلااااااااااااااااااااااااام


مبییییییییییین.



خوبییییییییییییییییییییییییییییی؟


کوجابودی؟

من بیمعرفت بودم تو توهم!!! :|



نویسندگیت مبارک...


میکده ی اس ام شد اکسو؟؟؟



مرسی که بهمون یه سر زدی!
پاسخ M O B I N A# : سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خوبی؟؟؟؟
فدای تو!!!

نه این با میکده اس ام فرق میکنه اونم خیلی زیاد.میکده اس ام خیلی خشک و جدی بود!
این کاملا طنزه!!!

منم چندین ماهی میشه که اینجام
yasaman
پنجشنبه 17 مرداد 1392 10:22 ب.ظ
دستت درد نكنه كه خبر دادی پارت بعد چه اتفاقی قراره بیفته!برم آماده شم!!!كلا این روزا بدشانسی از در و دیوار برام میباره!شانسم كه هیچی!!!!شیومینم میبخشم به هووهام!!!امروز من خیر شدما!!!خودمم میرم و با هیونگم سالها به خوبی و خوشی زندگی میكنم!!!!!!یاسمن در دل غار!!!!!!!!!
پاسخ M O B I N A# : یاسمن به انسان اولیه بودن رو آورده....
نه اتفاقی که قراره بیفته،اگه احساساتی در نظر بگیریش خیلی هم خوبه!!!!!
اتفاقه خوشیه!
یه جورایی هپی اِند.....راستی قسمتایه آخریه که تو داستانیا
leili
پنجشنبه 17 مرداد 1392 10:20 ب.ظ
لوهان متوجه می شه که.....
سریع بعدیو بذار
لوهان آزادت گذاشتم چشم چرون شدی نچ نچ نچ
پاسخ M O B I N A# : تو لوهانو آزاد گذاشتی؟؟؟
بگیرم بزنمت!!!!تو میدونستی اینقدر بی جنبه اس چرا آزادش گذاشتی؟؟؟
yasaman
پنجشنبه 17 مرداد 1392 10:17 ب.ظ
خیلی خیلی قشنگ بود!!!وااای!!!یعنی من عاشق حرف زدن های سوبین و لی شدم!!!!چه با حالن این دوتا!!!
لوهانم كه بععععله!!!!همیشه آب دهنش راه میوفته!بخصوص وقتی بی بیم باپ داریم^^^حالا هم دختر دیده راه افتاده!!!!
پسره نیمچه خجالتم نمیكشه!ناسلامتی خودش زن داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!منم كه این وسط دوستشم!!!!چه قدر خوب خودمو عقب كشیدم!!!!
پاسخ M O B I N A# : واااااااااااااااااااااای واسه سوبین و لی یه برنـامه ای دارم ته خنده....
بی بیم باپ هم خدایی خیلی خوشمزه ان!من بعضی موقع ها درست میکنم
اره قشنگ خودتو عقب بکش که من قسمت بعد برات سوپــرایز
Elina
پنجشنبه 17 مرداد 1392 05:59 ب.ظ
خیلی عالی بود مرسی مبین
پاسخ M O B I N A# : فدای تو
Elina
پنجشنبه 17 مرداد 1392 05:55 ب.ظ
22222222
پاسخ M O B I N A# : هوهوهوهوهوهوهو
**KimiBa€kh¥uN**
پنجشنبه 17 مرداد 1392 04:53 ب.ظ
سلام مبینا
چغدر این لوهان چشم چرونه..نچ نچ
پاری و لوهانم مشکوک میزنن
الان خواستی دل مارو اب کنی یه تیکه از قسمت بعدو توضیح دادی؟؟؟
مرسی دستت درد نکنه
پاسخ M O B I N A# : دقیقا هدفم دل آب کردن بود!
کیمیا جونم،بازم ب معرفت خودت که حتی اگه شده یدونه کامنت،همون یه دونه رو میذاری.....
ای خدااااااا
**KimiBa€kh¥uN**
پنجشنبه 17 مرداد 1392 04:52 ب.ظ
111111111111111
پاسخ M O B I N A# : افران
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه