تبلیغات
SCENT OF loVe - میکده اکـسو قسمت 31

مینویسم برای عشـق

میکده اکـسو قسمت 31

نویسنده :M O B I N A#
تاریخ:سه شنبه 29 مرداد 1392-03:57 ب.ظ


از اوضاع نظرات راضی هستم!همینطور پیش برید من راضی بمونم!

قسمت سی و یکم

تـه یون بانو از اتاقش در اومداطراف رو نگاه کرد.به عبارتی توجه کردی کسی نباشه.به سمت محیط بـازِ پشت ساختمان اتاق ها رفت.اونجا یه حیاط بزرگ بود که پر بود از برف.به جز چندتا درخت خشک شده چیز دیگه ای دیده نمیشد.اما ته یون بانو همینطور جلو رفت.روبروی دیوار انتهایی ایستاد و پای راستش رو روی محل خاصـی روی زمین فشار داد.بخشی از دیوار تکون خورد و کنـار رفـت.سالن بزرگی نمایان شد.در وسط سالن چندین میز به هم چسبیده شده بود و مردا و زن هایی با لباس های کهنه که پیدا بود از قشر فقیر هستن،دور میز ها نشسته بودن و مشغول ساخت و بسته بندی مواد مخدر بودن.مشعل های روشن به دیوار ها نصب شده بود و محیط رو روشن میکرد.

ته یون بانو،ناظر گونه رد میشد و کار هرشخص رو با دقت تماشا میکرد.اشکالات بعضی هارو بهشون گوشزد کرد و روی صندلیه انتهای سالن نشست.یکی از مرد های مسن سال جلوی او ایستاد و گفت:بـانو....بچه ها یه مواد مخـدر جدید ساختن.

ته یون بانو با تعجب و خوشحالی گفت:واقعا؟چی هست حالا؟

مرد مسن بیشتر توضیح داد:اسمش....کوروکدیل ـه(کوروکدیلو درس نوشتم؟)

ته یون:همون حیوون خشن که تو دریا زندگی میکنه؟

مرد سر تکون داد و گفت:بله!

ته یون بانو:خب....چرا همچین اسمی روش گذاشتین؟

مرد:این نوعه مواد مخدر در سه ماه اول مصرف هیچ حالت مخربی از خودش نشون نمیده اما کم کم شروع میکنه به فاسد کردن گوشت بدن.گوشت بدن رو سبز رنگ میکنه.واسه همین اسمش رو گذاشتیم کوروکدیل.

ته یون:خب؟دیگه چی؟

مرد:اگه کسی که اینو مصرف میکنه قبلا مواد مصرف نکرده باشه،طی یه سال کل گوشته بندش فاسد میشه و دردناک میمیره اما اگه قبلا سابقه ی مصرف مواد داشته باشه چون بدنش پوک شده حداکثر 5 مـاه طول میکشه تا با درد بیشتری از اون حالتی که نام بردم،بمـیره!

ته یون بانو دست به سینه شد و کمی تفکـر کرد.مرد مسن سال،صحبتش رو با شَک ادامه داد:میتونم.....بیشتر ازش بسازیم؟

ته یون بانو همونطور به تفکر کردن ادامه داد و گفت:آره....فعلا صد بسته درست کنید.فکر کنم تو اندونزی بتونیم بفروشیمش!

مرد مسن چشمی گفت،تعظیم کرد و رفت.اینبار پسر جوونی جلو اومد و گفت:درباره با هروئین ها...

تـه یون بانو نگران شد.هروئین بیشتر نوع مواد مخـدر بود که میفروخت:هروئینا چی؟

پسر گفت:هیچکس مثلـه سانگ بوم خوب درستش نمیکنه!

ته یون بانو یکم از استرسش ریخت:خب؟با سانگ بوم مشکلی داریم؟

پسر گفت:سانگ بوم دستش شکسته.

ته یون بانو با عصبانیت گفت:خب یکی دیگه رو پیدا کنین که درستش کنه.من یه سفارش 500 بسته ای هروئین دارم!نمیتونم تحویل رو عقب بندازم!باید تا هفته ی دیگه 500 تا آمـاده باشه.

پسـر گفت:ما 250 تاش رو آماده کردیم...ولی بدون سانگ بوم....

ته یون بانو بلند شد،دستش رو دور گلوی پسر حلقه کرد.جوری که انگار قصد خفه کردنش رو داشت.

فشار زیادی به گردنش وارد کرد و گفت:واسه من مهم نیست سانگ بوم دستش شکسته یا مـرده!باید تا آخره هفته ی دیگه 500 تاش حاضر باشه....فهمیدی؟؟؟

پسر که زجه میزد و سعی میکرد راهی واسه آزادیش پیدا کنه گفت:بله خانم!

یکباره در مخفیه سالن باز شد.یکی از دخترها با دو به سمت ته یون بانو اومد و گفت:ته یون بانو عجلـه کنید!

ته یون بانو گفت:چی شده مگه؟اتفاقی افتاده؟

دختر که خیلی دستپاچه بود گفت:ارباب.....[در اثـر دویدن زیاد نفس نفس میزد]..پارک میخـ....میخوان شما رو ببینن!

ته یون با تعجب گفت:چانیول اینجاست؟

دختر سرشو تکون داد و گفت:بله بانو!توی اتاق 13 منتظر شمان.

تـه یون بلند شد.دستی به لباسش کشید تا مرتبش کنه.به همراه اون گ//ی//ش//ا از محل سری ساخت مواد مخدرش در اومد و به سمت ساختمون رفت.قبل از رفتن به اتاق چانیول اول به اتاق خودش رفت.در ابتدا یکم عطر به خودش زد که اگر بوی مواد گرفته از بین بره.و بعد هم لب هاش رو کمی سرختر کرد و به سمت اتاق مورد نظـر حرکت کرد.

***

ندیمه های توی مهمانسرا حرکـت میکردن و با زدن چوب به طبل های کوچیک به همه اعلام میکردن که ساعت 12 شبـه.تازه یکم از کارهاش کم شده بود.دست کرد توی جیب شلوارش و دستش کاغذی رو لمـس کرد.

کاغذ رو بیرون کشید.یه نامه بود.نامه ای که چند ساعت پیش یه پسر قد بلند اومده بود به مهمانسرا و بهش این نامه رو داد بود و گفت بود که:ببخشید من عجـله دارم میشه شما اینو به مین یو مین بدید؟

و اون هم قبول کرده بود.امـا اینقدر گرفتـار بود که فراموش کرد.به سمت اتاقش به راه افتاد که توی حیاط دیدش!صاف ایستاده بود و به مـاه خیره شده بود.رفت جلو و گفت:ببخشید؟

یومین برگشت و به سه هون نگاه کرد.سه هون نامه رو گرفت به سمتش.یومین گفت:آه؟...نامه ی ابراز علاقه است؟بذارش تو جیبت!میدونم دوستم داری!

 و لبخند مطمئنی زد.سه هون عاقل اندر سفیه نگاش کرد و گفت:به نظـرت من و تو جایی برای نامه ی عاشقـانه گذاشتیم؟نخیرم!یه آقایه درازی اومد دم در اینو داد گفت بدمش به تو!

یومین با کنجکاوی نامه رو باز کرد و خوند.یه نگاه به نامه یه نگاه به سه هون!دوباره یه نگاه به نامه یه نگاه به سه هون!

کم کم تعجب جاش رو به یه نشاط بی وصف و توصیف داد!بالا پایین پرید و دستاشو انداخت دور گردن سه هون و محکم بغلش کرد.سه هون چشماش از تعجب افتاد رو زمین و تعجبش بیشتر شد وقتی که یومین با لحن به خصوصی،مثله یه روباه طمعکار گفت:بالاخره ماله منی!!!



نوع مطلب : میکده اکــسو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot pain
دوشنبه 13 شهریور 1396 02:07 ب.ظ
I feel this is among the such a lot significant information for me.
And i'm happy reading your article. However wanna
commentary on some normal issues, The website taste is
great, the articles is in point of fact excellent : D. Excellent task,
cheers
Foot Pain
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:54 ب.ظ
I am not sure where you're getting your info, but great topic.
I needs to spend some time learning more or understanding more.
Thanks for fantastic information I was looking
for this info for my mission.
How can I increase my height after 18?
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:44 ب.ظ
Why people still make use of to read news papers when in this technological world everything is
available on net?
foot pain gluten
سه شنبه 6 تیر 1396 01:27 ق.ظ
Right here is the right site for anyone who really
wants to understand this topic. You understand a whole lot its almost
hard to argue with you (not that I actually would want to?HaHa).
You definitely put a fresh spin on a topic that's been discussed for years.
Wonderful stuff, just great!
http://sloppyrubbish2191.snack.ws/dealing-with-bunion-and-hammertoe-surgery.html
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:59 ب.ظ
This is a topic that is close to my heart... Take care!
Exactly where are your contact details though?
Trina
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:57 ق.ظ
It's very effortless to find out any topic on net as
compared to books, as I found this article at this web site.
manicure
پنجشنبه 17 فروردین 1396 03:56 ب.ظ
Hi Dear, are you really visiting this website regularly,
if so then you will definitely obtain pleasant experience.
Mè$s¡♥ Ð.O
شنبه 2 شهریور 1392 10:33 ق.ظ

تهههه یووووون مواااد میسازهههههه خخخخ
ابهتش رفت زیر سوال خشنم میشه! فروش اونم به مردم یه کشور دیگه واقعا که
چه موادی هم ساختن به کراک گفته زکی!!

هییییییی مبارک باشه اولین ثمر خیر طلاقم به بار نشستاز نامه عاشقانه بهتر بووود

مبین دیر رسیدم به این قسمت آخه تازه به دیار خانه امون اومدم
مرررررررررسی مبین
پاسخ M O B I N A# : خخخخخخخخخ
ته یون کلا پایه اش مشکل داره
تو طلاق نمیگرفتی من میمردم!
اشکال نداره گلی
ו*~PΔ√m¡l]ㅅ Kπ€§±Δ±÷¢ √°¢^l~•*×
جمعه 1 شهریور 1392 05:25 ب.ظ
مبینا من صدسال پیش نطر واسه این پسته داه بودم ولی انگار نرسید:|
پاسخ M O B I N A# : خخخخخخخخخخخ
خو حتما نرسیده!!!
saina
جمعه 1 شهریور 1392 01:32 ب.ظ
پاری معتاد زیر پل بخواب
البته این بیشتر زیرچانی میخوابه
خیلی باحال بود زود ادامشو بزار
پاسخ M O B I N A# : دقیقا....پاری از دسته چانی مگه به زیر پل میرسه
♥K¡m¡ä ßäekhýù♥
پنجشنبه 31 مرداد 1392 01:28 ق.ظ
ماشالله ته یون بانو با این همه پرستیژش مواد مخدر میسازه
پاری تحویل بگیر پس فردا باید از تو جوب جمعش کنیم..
به به
این قسمت یومین داشت
اییییی من عاشق شخصیت سه هونم خیلی باحاله
بچه راست میگه دیگه نامه عاشقانه کجا بود

اهم اهم من هنوزم منتظر قسمت 33
مرسی مبینا خیلی قشنگ بود
مخصوصا که یومینم داشت دیگه هیچیییییییییی
پاسخ M O B I N A# : ای قسمت سی و سه ....فلان فلان شده
میذارمش
♥K¡m¡ä ßäekhýù♥
پنجشنبه 31 مرداد 1392 01:22 ق.ظ
11
سنا
چهارشنبه 30 مرداد 1392 09:12 ب.ظ
اها فهمیدم باز ممنونسهونم که ال تو شد خوش به حالت
پاسخ M O B I N A# : یوهاهاهاهاهاها
El¡na Kr¡$Lu
چهارشنبه 30 مرداد 1392 07:48 ب.ظ
این یعنی کلا از تصور به دوره
پاسخ M O B I N A# : ک ک ک ک ک
یه جورایی!!!
El¡na Kr¡$Lu
چهارشنبه 30 مرداد 1392 03:46 ب.ظ
پاری چه مواد ناجوری تولید کردی..بیچاره چانی..‏
مبین دخترم یه ذره حیا داشته باش‎ ‎
عالی بود مرسی مبین
پاسخ M O B I N A# : من؟؟؟؟حیا؟؟؟؟
ו*~PΔ√m¡l]ㅅ Kπ€§±Δ±÷¢ √°¢^l~•*×
چهارشنبه 30 مرداد 1392 02:01 ب.ظ
نظره من ک دیشب فرستادم نرسیییییییییییییییییید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/////////اههههههه
پاسخ M O B I N A# : چی؟
yasaman-hyung shik
چهارشنبه 30 مرداد 1392 11:22 ق.ظ
ایووووووووول!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ولی چه قدر باحال بود ك سه هون بهت ضدحال زد!!!!!!!!!!!!!!!!یعنی عاشق این تیكه اش شدم!!!!!!!یعنی 1000از 20 نمره رو گرفتی!!!20كمه!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ M O B I N A# : میگم یاسمن..........
من دیگه دارم جر میخورم از تعریفات!!!بابا حتی جایه جبران هم نذاشتی........
سنا
چهارشنبه 30 مرداد 1392 03:31 ق.ظ
ت یئون زشته چانی رو صدا کنم اخت کنه جناب عالی هم توانستید سهون رو راضی کنید بعد بگید مال خودتهراستیی من یه خورده گیر کردم چی ب چیه کار لوهان چه ربطی به یومین دارهممنون خیلی قشنگ بود
پاسخ M O B I N A# : من ربطی به لوهان ندارم!
ببین سه هون محافظه کایه،کای هم عاشق زنه لوهانه!بعد منم دوست صمیمی سونگهو ام....بعد به کای گفتم محافظشو بده من گفت اول منو به عشقم برسون.منم غیر مستفیم رفتم طلاقه هه سون رو گرفتم...الان سه هون ماله منه!
elahe
چهارشنبه 30 مرداد 1392 02:53 ق.ظ
ته یون بااون همه خوشگلیاش موادمخدرمیسازههههههههههههه؟؟؟همین افرادمث ته یونهسن که جامعه روخراب میکنن دیگه
ینی حرفای سه هونوبایذ رو دیوارای خیابانوبنویسن...راست میگه بدبخت دیگه...شماهاکه دیگه جاواسه ابرازاحساسات نذاشتین...
مرسیییییییییییییییییییییییییییییی...خیلیییییییییییی قشنگ بود
پاسخ M O B I N A# : همینو بگو سیستر!
غلط کرده پسره ی پررو برم دیالوگاشو عوض کنم!
RO¥A■□□■£UHAN
سه شنبه 29 مرداد 1392 05:23 ب.ظ
تتت...تته یون و مواد مخدر؟؟؟واقعا که
پاسخ M O B I N A# : تازه کجاشو دیدییییییییییییییی؟
RO¥A■□□■£UHAN
سه شنبه 29 مرداد 1392 05:22 ب.ظ
بلاخره مال خودت شد ایول!!سهون نمی تونه در بره!
پاسخ M O B I N A# : هنو مونده!
کی آقامو راضی کنه!
RO¥A■□□■£UHAN
سه شنبه 29 مرداد 1392 05:13 ب.ظ
اولللللللل
پاسخ M O B I N A# : افرین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه