تبلیغات
SCENT OF loVe - ستاره ی شبهای بی ستاره ep2

مینویسم برای عشـق

ستاره ی شبهای بی ستاره ep2

نویسنده :Mrs.Lee
تاریخ:دوشنبه 24 مهر 1391-07:44 ب.ظ

سلاااااام...خوب اینم پارت دوم...همین الان اعلام میکنم این پارت خیلی چرته و داستان اصلی از پارت بعد شروع میشه...ببخشید اینبارو...بعد اینبارم ی سری از اسما فارسیه لطفا اسماتونو بدین من....
یئون(نونا کیمیا)=بکهیون
هواین(مهشاد)=کریس
هانا(نلی)=سه هون
نگار=لوهان
جیونگ(شقایق)=سوهو
پارمیدا=چانیول
سوبین=کای

به نام خدا

جیونگ:احتمالا ظهر.....

همونطورکه وسایلمو تو کوله پشتیم میریختم گفتم:کی حرکت میکنیم؟؟؟؟

خوبه که بدون دیدن بچه های اکسو میریم...کارگروه ماتموم شده و قراره برگردیم..دیشب وقتی برگشتیم بچه های اکسو تو محوطه نشسته بودن...بدبختا قیافشون هنوزم  شبیه علامت سوال بود...سوهو که دوباره چنگ انداخت به دست کای که مبادا شقلیق بره خفش کنه...چون دیر رسیدیم وقتی صبح اونا رفتن تا ی چرخی این اطراف بزنن خواب بودیم و این خودش خیلی خوبه...هنوز فرصث کامل کردن فکرمو نداشتم که حس کردم زمین دوباره لرزید...اولش فک کردم دارم توهم میزنم ولی باشنیدن صدای بقیه که خبر از زلزله میدادن ماهم جیغ زدیم....

.......................................................................................................................

زلزله تموم چادرای امدادی رو خراب کرد...شدتش زیاد بود خداروشکرکسی آسیبی ندید ولی همه ی ما باز ساکت شده بودیم....کم کم همه آ اکسو بود که به گوش میرسید چون هیچ خبری از بچه های اکسو نبود...الان دوساعت بود اززلزله گذشته بود ولی اونا نیومده بودن...صدای مسئول گروه امداد باعث شد ههمون به سمتش بریم...همونطور که سعی میکرد خونسردیشو حفظ کنه گفت:همونطور که میدونید ارتباطمون با بچه های اکسو قطع شده ازتون میخوام گروه گروه بشید و پیداشون کنین....

اومدن بچه های اکسو اینجا...ذهنیت ما رو نسبت بهشون به ریخت ولی این دلیل نمیشه که واس نجات جونشون کاری نکنیم...اینو میشد از چشمای تک تک بچه ها خوند...حتی هواینی که تو دریای چشماش هیچ حسی نبود هم حالا کمی نگران بود....شاید چون خودمون هم این روزا رو تو کمترین سن تجربه کرده بودیم...بدون اینکه کسی حرفی بزنه وسایلامونو برداشتیم و راهی محلهای مختلف برای پیدا کردن پسرای اکسو شدیم....از هر طرف صدای یکی از بچه ها به گوش میرسید که اسم یکی از پسرای اکسو رو صدا میکردن....ولی دریغ از کوچکترین جوابی....ساعت طرفای شش عصر بود ولی هنوز خبری از پسزای اکسو نبود...رو یکی از تخته سنگایی که تو ی حیاط ویرون شده بود شنشستم همه ی بچه ها خسته بودن و هرکدوم ی گوشه نشسته بودیم تا پنج دقیقه ای رو استراحت کنیم

پارمیدا:یعنی اتفاقی براشون افتاده....

جیونگ:امیدوارم اینطور نباشه...

یه دسته از موهامو پشت گوشم دادمو گفتم:دوازده نفرنا....پیداشون میکنیم...همچین ریزه میزه هم نیستن گم بشن...هرکدومشون اندازه ی دیون...

-                                                                                                                  کسی اونجا هس....کمـــــــــــــــــــــــــــــک....

بااین صدا هرکدوممون ی متر از سرجامون پریدیم...نگار همونطور که به سمت یه شیشه ی شکسته که مال ی انباری بود خم میشد گفت:کی...اونجااااس؟؟؟

-                                                                                                                  یکی کمک کنه ما اینجا گیر افتادیم....

از تعداد صداهای زیاد معلوم بود که پسرای اکسو ان....بدبختا اگ بفهمن فرشته های نجاتشون کین همونجا سکته رو به طور کامل زدن....هواین همونطورکه مثل نگار خم میشد گفت:مصدوم دا رین....

-                                                                                                                  آره یکی دونفرمون زخمی شدن...

همین جمله کافی بود تا شروع کنیم به بیرون کشیدن سنگا بری پیدا کردن یه راه به زیر زمین....حالا هممون به حالت عادیمون برگشته بودیم...خدارو شکر هردوازده تاشون زنده بودن...سنگا زیاد و سنگین بودن.من نمیفهمم جا قحط بود اینا اومدن اینجا....

قبل اینکه جوابی برای سوالم پیدا کنم صدای پارمیدا بلند شد:اخه جا قحطیه شما اومدین اینجا...

صدای چانیولو میشد تشخیص داد که گفت:تفریحی نیومدیم که.....میخواستیم کمک کنیم....

شقایق:اون وقت به کی؟؟؟؟

چانی:الان خوابه....

صدای خنده ی پسرابلند شد...اینم تو این موقعیت مسخره بازیش گل کرده ها...باهزار بدبختب راهو باز کردیم...البته راه که ه عرض کنم.....به هرچیزی شباهت داشت جز راه....باهزار بدبختی خودمون انداختیم تو...چون بوی گاز نمیومد چراغ قوه های بزرگی که تو کیف تدارکات بود رو روشن کردیم حالا زیرزمین به طورکامل روشن بود...بیچاره بچه های اکسو بادیدن ما از نجات پشیمون شدن...کلمه ی شما که اززیر لب لوهان دررفت به وضوح به گوش هممون رسید ولی بی توجهی فعلا بهتر بودپارمیدا همونطورکه به پشرا نگاهی مینداخت گفت:خوب کیا مجروحن...؟؟؟

بکهیون:ما حالمون خوبه بهتره به اون برسین...

,تازه متوجه دختر کو چولویی که تو بغل کریس بود شدیم.....خشکمون زد...نفسمون حبث شد...ساکت شدیم....هرهفت تامون....مکثمون انقد طولانی بود که صدای کای بلند شد:چرا همینجوری وایستادین...نجاتش بدین...داره جون میدده اون وقت شماها اینجوری اینجا وایستادین...

هانا اولین نفری بود که به خودش اومد و قدم جلو گذاشت تا بره ولی یئون دستشو گرفت...میدونستیم اگ هانا بره داغون ترازاینی که هست میشه...درنتیجه هواین و یئون رفتن سراغ بچه....سرمو انداختم پایین...بازم داشت گریه م میگرفت...الان نه....نمیخوام مثل همیشه مثل یه بچه کوچولو گریه کنم...پارمیدا که وضعیتو دید به سمت جعبه ی تدارکات رفت و گفت:شماهام به این مجروحا برسین...

لرزش دساش نشون میداد که نیاز به موسیقی داره...نگار که اخماش تو هم رفته بود گفت:خودتون مثل بچه ی آدم یک به یک بگین چه جراحتی دارین....

چشمای پسرا شد اندازه نعلبکی... خوب حقم داشتن تو این شرایط خیر سرمون باید بهشون روحیه بدیما....پارمیدا همونطور که جعبه ی کمکهای اولیه شو برمیداشت گفت:بچه ها به ترتیب....

این یعنی کارمون شروع شد...از سمت ذر نفراول جیونگ بود که داشت دست سوهو رو بررسی میکرد وهانا که داشت زخم سر سه هون رو بررسی میکرد بعد اون هم پارمیدا بود که داشت بادستای لرزونش با مچ پای چانیول ور میرفت ونگار که با دست به شدت خراش برداشته ی لوهان مشغول بود منم که افتادم بااین مجسمه ی ابوالهول...من نمیدونم این اصلا خندیدن بلده..اه...پسره ی مغرور

.........................................................................................................................

کریس و هواین و بکهیون و یئون:

هواین همونطور که زیر انداز رو روی زمی پهن میکرد رو به کریس گفت:بذارش رواین...

حالا بکهیون هم بالای سرشون بود...یئون بادقت مشغول بررسی دختر بچه شد و این فرصتی بود برای بکهیون تا بتونه برای اولین بار اون چشمای خونسردو پراز نگرانی ببینه...این بکهیون هم فوضوله ها...نونا یئون ی معاینه ی اساسی کرد و همونطور که سعی میکرد خونسردی همشگیشو حفظ کنه گفت:هیچ  جراحتی جز چند تا خراش نداره...

کریس:یعنی چی؟؟؟پس چرااین همه تب کرده و داره میلرزه...

هواین همونطور که صداش بغض داشت آروم زمزمه کرد:چون ترسیده...ماشاید دکتر نبودیم والی این حالتو رو خوب میشناختیم چون روزای زیادی رو باهاشون گذرونده بودیم...کریس نگاه پرازسوالشو به چشما ی هواین که حالا رو موهای زولیده ی دختر بچه بود متمرکز کرد قیافهش انقده تابلو بود که من بااین همه فاصله میتونستم حدس بزنم داره از خودش میپرسه چطور اون چشمای یخی مهربون شدن؟؟؟؟نونا یئون همونطور که با دستمال عرقای صورت دختر بچه رو پاک کمیکرد گفت:تبش بالاس هواین...خیلی بالاس...

هواین:اینجا آب نداریم..باید ببریمش اردوگاه...

یئون:هوا تاریک شده تازه اینا هم همشون مصدومن...

هواین:من میبرمش شما بمونین...

کریس:شوخیت گرفته؟؟؟اولا بچه سنگینه دوما تو این تاریکی تنهایی چطوری میخوای ببریش؟؟؟

هواین همونطورکه  دوباره لحنش سرد شده بود ی نگاه به کریس انداخت که یعنی به تو مربوط نیس فوضولی نکن...

بکهبون:اگه لازمه من بیام...

همین جمله کافی بود تا کریس بی اجازه بچه رو برداره و همونطورکه بلند میشد گفت:تو خودت زخمی ای من میبرمش....

حالا من مموندم اینا چه دهقان فداکاری شدن...

هواین:مگه راه اردوگاهو بلدی...

کریس:کار سختی نیس که یکی ازشماهاهم باهام بیاین...

هواین همونطورکه لبشو میجویید تا دادو هوارراه نندازه گفت:راه بیفت...

هه هه یاد این فیلم پلیسیا افتادم...بیچار کریس قراره تا اونجا یخ ببنده بااین نگاه هواین...هواین نگاه خیره شو رو بکهیون چرخوند که این یعنی میخوای پانسمانت کنم بشین نمیخوای خوش اومدی...بکهیون همونطورکه لبخندی میزد دقیقا رو به رو ی یئون نشست و گفت:گروه شما حتی بانگاهاشونم میتونن حرف بزنن..

اینم چشم بسته غیب میگه ها...نونا یئون بدون هیچ عکس العملی دوباره سکوت کرد که این یعنی جناب بکهیون تو هنوز هیچی از مانمیدونی...بکهیون همونطور که به انگشتش اشاره میکرد گفت:درد میکنه...

حالا که توجه میکنم بکهیون شدید شیطون میزنه ها.....نونا یون بی توجه به چشمای شیطون بکهیون که ارامش خاصی توش بود دستشو گرفت و مشغول وررفتن باانگشتش شد و این فرصتی بود تا بکهیون شخصیت مجهول نونا یئون رو بیشتر بررسی کنه.....

…………………………………………………………………………………………………………………………

 

جیونگ همونطورکه مچ دست سوهو تو دستش بود اخمی کرد و گفت:ااااااا....کم تکون بده دیگه دستتو...حالا خوبه مجروحی انقد وول میخوری....

بیچاره سوهو همونطورکه نگاهشو به سمت پایین میگرفت گفت:ببخشید...

حالا تقصیر سوهو هم نبودا جیونک داشت زخمشو ضد عفونی میکرد خوب درد داره دیگه ولی جیونگ خوب زهر چشمی از سوهو گرفته ها...سوهو دوباره سرشو بالا آورد و مشغول تماشای جیونگ شد که داشت بادقت کارشو انجام میداد....سکوت کرد جیونگ اونقدرا هم ترسناک نبود که سوهو بخواد به خاطرش بپره بغل کای...

.....................................................................................................................................

هانا مثل همیشه تو سکوت داشت با سرسه هون ورمیرفت..ولی سه هون بی حال بود  درنتیجه به دیوارتکیه داده بود...هانا همونطورکه دوباره جلوی سه هون مینشست گفت:خون زیادی از سرت رفته واس همین بی حالی..پانسمانش کردم ولی باید بخیه بخوره و همونطورکه آبمیوه رو به سمتش میگرفت گفت:لطفا سعی کن نخوابی اینم بخور تا کمی جون بگیری...

سه هون که کل مدت رو تو چشمای غمگین هانا خیره بود لبخند کم جونی زد و آبمیوه رو از دستش گرفت و آ روم گفت:باشه...هانا هم رفت تا به جراحت ژیومین برسه....

.........................................................................................................................................

پارمیدا که از لرزش دستاش کلافه شده بود مچ چانیول رو ول کرد و چشماشو بست...

چانیول:تو اومدی منو معاینه کنی خودت معاینه لازم داری....

پارمیدا که از شوخی بی موقع چانیول و از طرفی از لرزش دستش حرصش گرفته بود با حرص چشماشو باز کرد و همونطورکه تو چشمای چانی براق میشد گفت:اگ شماها نمیومدین این روستا تا معروفیتتونو با نقش بازی کردن واس بقیه بالا ببرین من الان احتیاج به معاینه نداشتم...بیچاره چانی هاج و واج موندهخ بود..ازانجایی که مچ دستش درا.مدخ بود پارمیدا از فرصت به دست اومده استفاده کردو مچ دستشو جا انداخت که مصادف شد با جیغ فرا بنفش چانیول...پارمیدا که خیالش ازدست چانی راحت شده بود بلند شد و همونطورکه سمت لی میرفت به چانب گفت:خیلی لوسی...

..........................................................................................................................................

نگار همونطور که مایع ضد عفونی کننده رو روی پنبه میریخت گفت:زخم دستت عمیق نیس ولی خیلی بزرگه میخوام ضد عفونیش کنم

لوهان سری به نشونه ی تایید تکون داد

نگار:درد داره ها

لوهان:خودم میدونم...

نگار پوزخندی زد اولین قطره ی مایع ضد عفونی کننده برابر بود با جیغ فراتر از فرابنفشی که لوهان زد...حالا اینا هی جیغ میزنن دوبار آوارروسرمون خراب میشه...نگار همونطورکه پوزخند رو لبش بود گفت:میدونی و این همه جیغ میزنی....

لوهان همونطورکه قیافه شو ازدرد جمع کرده بود گفت:نمیدونستم دیگه  انقد درد داره....

نگار:ببین یه جوری تحمل کن بخوای نخوای من باید ضد عفونیش کنم....

بیچاره لوهان هلاک شد تا نگار زخمو ضد عفونی کنه...بعد پانسمان نگار همونطور که وسایلشو جمع میکرد گفت:بعد میگن دخترا بلدن جیغ بزنن....

........................................................................................................................................

نشستنم در مقابل کای برابر بود بادوبرابر شدن اخمش...همونطور که ابروهاش تو هم گره خورده بود گفت:بچه تر ازتو نبود بیاد....

یه دونه ازاون نگاهام بهش انداختم که یعنی ساکت میشی یا نه...که پوزخندی زد...بچه پررو...کفر آدمو در میاره همش...مشغول پانسمان زخم پیشونیش شدم همون طر که نگاهش به رو به رو بود گفت:امیدوارم کارتو خوب بلد باشی....

این دیگه داره رو مخم جت اسکی میره ها...ماده ی ضدعفونی کننده رو رو پنبه ریختم و چنان گذاشتم رو زخمش کهعین برق گرفت ها ازسر جاش پرید و همونطور که عصبانی شده بود گفت:میگم بچه ای قبول نمیکنی...یه ضد عفونی کردنو هم بلد نیستی...شونه ای بالا انداختم و گفتم:همینه که هست....

بیچاره خیلی کفری شد تاآخرشم ی ریز داشت غر میزد...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
http://cleantalkorg2.ru/
جمعه 23 آذر 1397 08:05 ق.ظ
Hey very nice website!! Guy .. Excellent .. Amazing ..
I'll bookmark your website and take the feeds also?

I am glad to seek out so many useful info right here in the post, we'd like work out
more strategies on this regard, thank you for sharing. . .
. . .
Headphone Reviews
پنجشنبه 22 آذر 1397 04:18 ق.ظ
Woah! I'm really digging the template/theme of this blog.
It's simple, yet effective. A lot of times it's difficult to get that "perfect balance" between superb usability and
appearance. I must say you've done a excellent job with this.
In addition, the blog loads extremely quick for me on Opera.

Exceptional Blog!
Positivesingles
چهارشنبه 21 آذر 1397 06:08 ق.ظ
Appreciating the time and energy you put into
your site and in depth information you present. It's great to come across a
blog every once in a whipe that isn't the saje outdated rehashed material.
Wonderful read! I've saved your site and I'm adding yojr RSS feeds to
my Google account.
geburtstagsgrüße
سه شنبه 20 آذر 1397 05:27 ب.ظ
What's up, yeah this paragraph is actually nice and I have learned lot of things from it about blogging.
thanks.
Sirinevler Escort
سه شنبه 20 آذر 1397 12:44 ق.ظ
Iloved as much as you will receive cqrried out right here.
The sketch is tasteful, ylur authored subject matter stylish.
nonetheless, you command get bought an nervousness over that you wish
be delivering the following. unwell unquestionably come
more formerly again as exactly the same nearly a lot often inside case you shield
this hike.
in Canada
شنبه 17 آذر 1397 09:18 ق.ظ
Very great post. I just stumbled uon your weblog and wished to mention that I've trtuly loved surfing around
your weblog posts. After all I will bbe subscribing on your feed and I am hoping you
write again soon!
folding valet
پنجشنبه 15 آذر 1397 08:56 ب.ظ
Hi there, I read your blog on a regular basis. Your humoristic style is witty, keep up the
good work!
valet rod
پنجشنبه 15 آذر 1397 08:47 ب.ظ
I loved as much as you will receive carried out right here.

The sketch is attractive, yor authored subject matter stylish.

nonetheless, you command get got an nervousness over tht you wish be delivering the
following. unwell unquestionably come morde formerly again since exactly the same nearly a lot often inside case you
shield this hike.
Olej Konopny CBD
پنجشنبه 15 آذر 1397 12:00 ب.ظ
Hmm is anyone else encountering problems with the images on this blog loading?
I'm trying to find out if its a problem on my end or if it's the blog.
Any suggestions would be greatly appreciated.
123movies
پنجشنبه 15 آذر 1397 06:02 ق.ظ
You actually make it seem really easy along with your presentation but I find this
matter to be really one thing that I feel I'd never understand.
It seems too complex and very extensive for me. I am taking a look ahead in your next submit, I'll try to get the hang of it!
lesbians
پنجشنبه 15 آذر 1397 04:14 ق.ظ
Fine way of explaining, and nice piece off writing to obtain data concerning my presentation subject, which i am goingg
to present in academy.
rules of survival vip hack download
دوشنبه 12 آذر 1397 09:43 ب.ظ
I do trust all the ideas you have introduced in your post.
They're very convincing and will certainly work. Nonetheless,
the posts are too quick for starters. Could you please prolong them a bit from next time?
Thanks for the post.
rules of survival hack external
یکشنبه 11 آذر 1397 10:51 ق.ظ
Good way of telling, and good paragraph to obtain facts about my presentation subject matter, which i am going to
convey in academy.
adult cam site Reviews
جمعه 9 آذر 1397 10:48 ق.ظ
Today, while I was at work, my sister stole my iphone and tested to see if it can survjve
a twenty five foot drop, just so she can be a youtube sensation. My apple
ipad is now destroyed and she has 83 views. Iknow this iis entirely off topic but I had to share itt woth someone!
best 278 led canbus bulb
سه شنبه 6 آذر 1397 09:28 ق.ظ
You are so interesting! I don't suppose I have read through anything like this before. So good to find someone with a few unique thoughts on this subject. Seriously.. thank you for starting this up. This website is one thing that is needed on the internet, someone with a little originality!
best 254 led canbus bulb
سه شنبه 6 آذر 1397 06:56 ق.ظ
I'm really impressed with your writing skills as well as with the layout on your weblog. Is this a paid theme or did you modify it yourself? Anyway keep up the excellent quality writing, it is rare to see a great blog like this one today.
Nikon D3400 Review
چهارشنبه 30 آبان 1397 03:50 ب.ظ
May I simply just say what a comfort to find a person that truly knows what
they're talking about on the net. You certainly realize how to bring an issue to light and make it important.
More people need to read this and understand
this side of the story. I can't believe you're not more popular given that
you certainly possess the gift.
https://www.getjar.com/categories/all-games/action-games/Rules-of-Survival-Cheat-960889
دوشنبه 28 آبان 1397 01:01 ق.ظ
Regards for this marvellous post, I am glad I detected this web site on yahoo.
Mit Welchen Tabletten Kann Man Abnehmen
شنبه 26 آبان 1397 05:22 ق.ظ
Spot on with this write-up, I really feel this website needs far more attention. I'll
probably be returning to read through more, thanks
for the advice!
Schnell abnehmen tabletten
شنبه 26 آبان 1397 02:10 ق.ظ
At this moment I am ready to do my breakfast, once having
my breakfast coming again to read further news.
www.starwarsreycostumesbook.sitew.us
چهارشنبه 23 آبان 1397 10:52 ب.ظ
I know this if off topic but I'm looking into starting my
own weblog and was curious what all is required to get set up?
I'm assuming having a blog like yours would cost a pretty penny?
I'm not very internet savvy so I'm not 100% positive.

Any suggestions or advice would be greatly appreciated. Thank you
Get Paid To Take Pictures
دوشنبه 21 آبان 1397 09:57 ق.ظ
Do you love to take pictures? Has it been your dream to get paid
to do the one thing you love more than anything? If so,
there’s a site you must see. That site is http://destyy.com/wXQUrs and
it’ll teach you how to make money taking pictures.
cosplay costumes plus size
دوشنبه 21 آبان 1397 09:57 ق.ظ
You really make it seem really easy together with your
presentation however I find this matter to be really something that I feel I might never understand.
It seems too complex and very extensive for me. I am taking a look forward for your subsequent post,
I'll attempt to get the hang of it!
Drop Shipping Guide
یکشنبه 20 آبان 1397 11:00 ب.ظ
Have you been wanting to get into the world of drop shipping,
but didn’t know where to start? This guide http://destyy.com/wXm77T will show you how to get started.
It’ll teach you where to buy all the stuff that can be sold for super high profits.
Get Rich Today
شنبه 19 آبان 1397 08:35 ق.ظ
Did you know that it’s possible to get rich without doing any work at all?

You can make thousands of dollars while you sleep.
Does that sound too good to be true? If it does, it’s because you haven’t watched this video.
Click here http://kudoflow.com/4MnD and watch it. You’ll
be amazed by this guy’s story.
Tanesha
سه شنبه 15 آبان 1397 10:11 ق.ظ
When some one searches for his required thing, so he/she wishes to be available that in detail,
so that thing is maintained over here.
12 volt auto led lights
شنبه 12 آبان 1397 02:52 ب.ظ
Thanks for any other wonderful article. Where else may just anyone get that kind of information in such a perfect approach of writing? I have a presentation next week, and I'm at the search for such info.
automotive 12 volt led lights
پنجشنبه 10 آبان 1397 07:55 ب.ظ
Its like you read my mind! You appear to know a lot approximately this, such as you wrote the guide in it or something. I think that you just can do with a few p.c. to force the message home a bit, however instead of that, that is excellent blog. A great read. I'll definitely be back.
auto 12v led lights
چهارشنبه 9 آبان 1397 06:21 ب.ظ
Hello There. I discovered your weblog using msn. That is a really well written article. I will make sure to bookmark it and return to read extra of your useful information. Thank you for the post. I'll definitely return.
vitamine che rinforzano i capelli
سه شنبه 8 آبان 1397 07:06 ب.ظ
It's really a nice and useful piece of info. I am happy that you simply
shared this helpful info with us. Please stay us up to date like this.

Thank you for sharing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30


Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه