تبلیغات
SCENT OF loVe - ستاره ی شبهای بی ستاره ep2

مینویسم برای عشـق

ستاره ی شبهای بی ستاره ep2

نویسنده :Mrs.Lee
تاریخ:دوشنبه 24 مهر 1391-08:44 ب.ظ

سلاااااام...خوب اینم پارت دوم...همین الان اعلام میکنم این پارت خیلی چرته و داستان اصلی از پارت بعد شروع میشه...ببخشید اینبارو...بعد اینبارم ی سری از اسما فارسیه لطفا اسماتونو بدین من....
یئون(نونا کیمیا)=بکهیون
هواین(مهشاد)=کریس
هانا(نلی)=سه هون
نگار=لوهان
جیونگ(شقایق)=سوهو
پارمیدا=چانیول
سوبین=کای

به نام خدا

جیونگ:احتمالا ظهر.....

همونطورکه وسایلمو تو کوله پشتیم میریختم گفتم:کی حرکت میکنیم؟؟؟؟

خوبه که بدون دیدن بچه های اکسو میریم...کارگروه ماتموم شده و قراره برگردیم..دیشب وقتی برگشتیم بچه های اکسو تو محوطه نشسته بودن...بدبختا قیافشون هنوزم  شبیه علامت سوال بود...سوهو که دوباره چنگ انداخت به دست کای که مبادا شقلیق بره خفش کنه...چون دیر رسیدیم وقتی صبح اونا رفتن تا ی چرخی این اطراف بزنن خواب بودیم و این خودش خیلی خوبه...هنوز فرصث کامل کردن فکرمو نداشتم که حس کردم زمین دوباره لرزید...اولش فک کردم دارم توهم میزنم ولی باشنیدن صدای بقیه که خبر از زلزله میدادن ماهم جیغ زدیم....

.......................................................................................................................

زلزله تموم چادرای امدادی رو خراب کرد...شدتش زیاد بود خداروشکرکسی آسیبی ندید ولی همه ی ما باز ساکت شده بودیم....کم کم همه آ اکسو بود که به گوش میرسید چون هیچ خبری از بچه های اکسو نبود...الان دوساعت بود اززلزله گذشته بود ولی اونا نیومده بودن...صدای مسئول گروه امداد باعث شد ههمون به سمتش بریم...همونطور که سعی میکرد خونسردیشو حفظ کنه گفت:همونطور که میدونید ارتباطمون با بچه های اکسو قطع شده ازتون میخوام گروه گروه بشید و پیداشون کنین....

اومدن بچه های اکسو اینجا...ذهنیت ما رو نسبت بهشون به ریخت ولی این دلیل نمیشه که واس نجات جونشون کاری نکنیم...اینو میشد از چشمای تک تک بچه ها خوند...حتی هواینی که تو دریای چشماش هیچ حسی نبود هم حالا کمی نگران بود....شاید چون خودمون هم این روزا رو تو کمترین سن تجربه کرده بودیم...بدون اینکه کسی حرفی بزنه وسایلامونو برداشتیم و راهی محلهای مختلف برای پیدا کردن پسرای اکسو شدیم....از هر طرف صدای یکی از بچه ها به گوش میرسید که اسم یکی از پسرای اکسو رو صدا میکردن....ولی دریغ از کوچکترین جوابی....ساعت طرفای شش عصر بود ولی هنوز خبری از پسزای اکسو نبود...رو یکی از تخته سنگایی که تو ی حیاط ویرون شده بود شنشستم همه ی بچه ها خسته بودن و هرکدوم ی گوشه نشسته بودیم تا پنج دقیقه ای رو استراحت کنیم

پارمیدا:یعنی اتفاقی براشون افتاده....

جیونگ:امیدوارم اینطور نباشه...

یه دسته از موهامو پشت گوشم دادمو گفتم:دوازده نفرنا....پیداشون میکنیم...همچین ریزه میزه هم نیستن گم بشن...هرکدومشون اندازه ی دیون...

-                                                                                                                  کسی اونجا هس....کمـــــــــــــــــــــــــــــک....

بااین صدا هرکدوممون ی متر از سرجامون پریدیم...نگار همونطور که به سمت یه شیشه ی شکسته که مال ی انباری بود خم میشد گفت:کی...اونجااااس؟؟؟

-                                                                                                                  یکی کمک کنه ما اینجا گیر افتادیم....

از تعداد صداهای زیاد معلوم بود که پسرای اکسو ان....بدبختا اگ بفهمن فرشته های نجاتشون کین همونجا سکته رو به طور کامل زدن....هواین همونطورکه مثل نگار خم میشد گفت:مصدوم دا رین....

-                                                                                                                  آره یکی دونفرمون زخمی شدن...

همین جمله کافی بود تا شروع کنیم به بیرون کشیدن سنگا بری پیدا کردن یه راه به زیر زمین....حالا هممون به حالت عادیمون برگشته بودیم...خدارو شکر هردوازده تاشون زنده بودن...سنگا زیاد و سنگین بودن.من نمیفهمم جا قحط بود اینا اومدن اینجا....

قبل اینکه جوابی برای سوالم پیدا کنم صدای پارمیدا بلند شد:اخه جا قحطیه شما اومدین اینجا...

صدای چانیولو میشد تشخیص داد که گفت:تفریحی نیومدیم که.....میخواستیم کمک کنیم....

شقایق:اون وقت به کی؟؟؟؟

چانی:الان خوابه....

صدای خنده ی پسرابلند شد...اینم تو این موقعیت مسخره بازیش گل کرده ها...باهزار بدبختب راهو باز کردیم...البته راه که ه عرض کنم.....به هرچیزی شباهت داشت جز راه....باهزار بدبختی خودمون انداختیم تو...چون بوی گاز نمیومد چراغ قوه های بزرگی که تو کیف تدارکات بود رو روشن کردیم حالا زیرزمین به طورکامل روشن بود...بیچاره بچه های اکسو بادیدن ما از نجات پشیمون شدن...کلمه ی شما که اززیر لب لوهان دررفت به وضوح به گوش هممون رسید ولی بی توجهی فعلا بهتر بودپارمیدا همونطورکه به پشرا نگاهی مینداخت گفت:خوب کیا مجروحن...؟؟؟

بکهیون:ما حالمون خوبه بهتره به اون برسین...

,تازه متوجه دختر کو چولویی که تو بغل کریس بود شدیم.....خشکمون زد...نفسمون حبث شد...ساکت شدیم....هرهفت تامون....مکثمون انقد طولانی بود که صدای کای بلند شد:چرا همینجوری وایستادین...نجاتش بدین...داره جون میدده اون وقت شماها اینجوری اینجا وایستادین...

هانا اولین نفری بود که به خودش اومد و قدم جلو گذاشت تا بره ولی یئون دستشو گرفت...میدونستیم اگ هانا بره داغون ترازاینی که هست میشه...درنتیجه هواین و یئون رفتن سراغ بچه....سرمو انداختم پایین...بازم داشت گریه م میگرفت...الان نه....نمیخوام مثل همیشه مثل یه بچه کوچولو گریه کنم...پارمیدا که وضعیتو دید به سمت جعبه ی تدارکات رفت و گفت:شماهام به این مجروحا برسین...

لرزش دساش نشون میداد که نیاز به موسیقی داره...نگار که اخماش تو هم رفته بود گفت:خودتون مثل بچه ی آدم یک به یک بگین چه جراحتی دارین....

چشمای پسرا شد اندازه نعلبکی... خوب حقم داشتن تو این شرایط خیر سرمون باید بهشون روحیه بدیما....پارمیدا همونطور که جعبه ی کمکهای اولیه شو برمیداشت گفت:بچه ها به ترتیب....

این یعنی کارمون شروع شد...از سمت ذر نفراول جیونگ بود که داشت دست سوهو رو بررسی میکرد وهانا که داشت زخم سر سه هون رو بررسی میکرد بعد اون هم پارمیدا بود که داشت بادستای لرزونش با مچ پای چانیول ور میرفت ونگار که با دست به شدت خراش برداشته ی لوهان مشغول بود منم که افتادم بااین مجسمه ی ابوالهول...من نمیدونم این اصلا خندیدن بلده..اه...پسره ی مغرور

.........................................................................................................................

کریس و هواین و بکهیون و یئون:

هواین همونطور که زیر انداز رو روی زمی پهن میکرد رو به کریس گفت:بذارش رواین...

حالا بکهیون هم بالای سرشون بود...یئون بادقت مشغول بررسی دختر بچه شد و این فرصتی بود برای بکهیون تا بتونه برای اولین بار اون چشمای خونسردو پراز نگرانی ببینه...این بکهیون هم فوضوله ها...نونا یئون ی معاینه ی اساسی کرد و همونطور که سعی میکرد خونسردی همشگیشو حفظ کنه گفت:هیچ  جراحتی جز چند تا خراش نداره...

کریس:یعنی چی؟؟؟پس چرااین همه تب کرده و داره میلرزه...

هواین همونطور که صداش بغض داشت آروم زمزمه کرد:چون ترسیده...ماشاید دکتر نبودیم والی این حالتو رو خوب میشناختیم چون روزای زیادی رو باهاشون گذرونده بودیم...کریس نگاه پرازسوالشو به چشما ی هواین که حالا رو موهای زولیده ی دختر بچه بود متمرکز کرد قیافهش انقده تابلو بود که من بااین همه فاصله میتونستم حدس بزنم داره از خودش میپرسه چطور اون چشمای یخی مهربون شدن؟؟؟؟نونا یئون همونطور که با دستمال عرقای صورت دختر بچه رو پاک کمیکرد گفت:تبش بالاس هواین...خیلی بالاس...

هواین:اینجا آب نداریم..باید ببریمش اردوگاه...

یئون:هوا تاریک شده تازه اینا هم همشون مصدومن...

هواین:من میبرمش شما بمونین...

کریس:شوخیت گرفته؟؟؟اولا بچه سنگینه دوما تو این تاریکی تنهایی چطوری میخوای ببریش؟؟؟

هواین همونطورکه  دوباره لحنش سرد شده بود ی نگاه به کریس انداخت که یعنی به تو مربوط نیس فوضولی نکن...

بکهبون:اگه لازمه من بیام...

همین جمله کافی بود تا کریس بی اجازه بچه رو برداره و همونطورکه بلند میشد گفت:تو خودت زخمی ای من میبرمش....

حالا من مموندم اینا چه دهقان فداکاری شدن...

هواین:مگه راه اردوگاهو بلدی...

کریس:کار سختی نیس که یکی ازشماهاهم باهام بیاین...

هواین همونطورکه لبشو میجویید تا دادو هوارراه نندازه گفت:راه بیفت...

هه هه یاد این فیلم پلیسیا افتادم...بیچار کریس قراره تا اونجا یخ ببنده بااین نگاه هواین...هواین نگاه خیره شو رو بکهیون چرخوند که این یعنی میخوای پانسمانت کنم بشین نمیخوای خوش اومدی...بکهیون همونطورکه لبخندی میزد دقیقا رو به رو ی یئون نشست و گفت:گروه شما حتی بانگاهاشونم میتونن حرف بزنن..

اینم چشم بسته غیب میگه ها...نونا یئون بدون هیچ عکس العملی دوباره سکوت کرد که این یعنی جناب بکهیون تو هنوز هیچی از مانمیدونی...بکهیون همونطور که به انگشتش اشاره میکرد گفت:درد میکنه...

حالا که توجه میکنم بکهیون شدید شیطون میزنه ها.....نونا یون بی توجه به چشمای شیطون بکهیون که ارامش خاصی توش بود دستشو گرفت و مشغول وررفتن باانگشتش شد و این فرصتی بود تا بکهیون شخصیت مجهول نونا یئون رو بیشتر بررسی کنه.....

…………………………………………………………………………………………………………………………

 

جیونگ همونطورکه مچ دست سوهو تو دستش بود اخمی کرد و گفت:ااااااا....کم تکون بده دیگه دستتو...حالا خوبه مجروحی انقد وول میخوری....

بیچاره سوهو همونطورکه نگاهشو به سمت پایین میگرفت گفت:ببخشید...

حالا تقصیر سوهو هم نبودا جیونک داشت زخمشو ضد عفونی میکرد خوب درد داره دیگه ولی جیونگ خوب زهر چشمی از سوهو گرفته ها...سوهو دوباره سرشو بالا آورد و مشغول تماشای جیونگ شد که داشت بادقت کارشو انجام میداد....سکوت کرد جیونگ اونقدرا هم ترسناک نبود که سوهو بخواد به خاطرش بپره بغل کای...

.....................................................................................................................................

هانا مثل همیشه تو سکوت داشت با سرسه هون ورمیرفت..ولی سه هون بی حال بود  درنتیجه به دیوارتکیه داده بود...هانا همونطورکه دوباره جلوی سه هون مینشست گفت:خون زیادی از سرت رفته واس همین بی حالی..پانسمانش کردم ولی باید بخیه بخوره و همونطورکه آبمیوه رو به سمتش میگرفت گفت:لطفا سعی کن نخوابی اینم بخور تا کمی جون بگیری...

سه هون که کل مدت رو تو چشمای غمگین هانا خیره بود لبخند کم جونی زد و آبمیوه رو از دستش گرفت و آ روم گفت:باشه...هانا هم رفت تا به جراحت ژیومین برسه....

.........................................................................................................................................

پارمیدا که از لرزش دستاش کلافه شده بود مچ چانیول رو ول کرد و چشماشو بست...

چانیول:تو اومدی منو معاینه کنی خودت معاینه لازم داری....

پارمیدا که از شوخی بی موقع چانیول و از طرفی از لرزش دستش حرصش گرفته بود با حرص چشماشو باز کرد و همونطورکه تو چشمای چانی براق میشد گفت:اگ شماها نمیومدین این روستا تا معروفیتتونو با نقش بازی کردن واس بقیه بالا ببرین من الان احتیاج به معاینه نداشتم...بیچاره چانی هاج و واج موندهخ بود..ازانجایی که مچ دستش درا.مدخ بود پارمیدا از فرصت به دست اومده استفاده کردو مچ دستشو جا انداخت که مصادف شد با جیغ فرا بنفش چانیول...پارمیدا که خیالش ازدست چانی راحت شده بود بلند شد و همونطورکه سمت لی میرفت به چانب گفت:خیلی لوسی...

..........................................................................................................................................

نگار همونطور که مایع ضد عفونی کننده رو روی پنبه میریخت گفت:زخم دستت عمیق نیس ولی خیلی بزرگه میخوام ضد عفونیش کنم

لوهان سری به نشونه ی تایید تکون داد

نگار:درد داره ها

لوهان:خودم میدونم...

نگار پوزخندی زد اولین قطره ی مایع ضد عفونی کننده برابر بود با جیغ فراتر از فرابنفشی که لوهان زد...حالا اینا هی جیغ میزنن دوبار آوارروسرمون خراب میشه...نگار همونطورکه پوزخند رو لبش بود گفت:میدونی و این همه جیغ میزنی....

لوهان همونطورکه قیافه شو ازدرد جمع کرده بود گفت:نمیدونستم دیگه  انقد درد داره....

نگار:ببین یه جوری تحمل کن بخوای نخوای من باید ضد عفونیش کنم....

بیچاره لوهان هلاک شد تا نگار زخمو ضد عفونی کنه...بعد پانسمان نگار همونطور که وسایلشو جمع میکرد گفت:بعد میگن دخترا بلدن جیغ بزنن....

........................................................................................................................................

نشستنم در مقابل کای برابر بود بادوبرابر شدن اخمش...همونطور که ابروهاش تو هم گره خورده بود گفت:بچه تر ازتو نبود بیاد....

یه دونه ازاون نگاهام بهش انداختم که یعنی ساکت میشی یا نه...که پوزخندی زد...بچه پررو...کفر آدمو در میاره همش...مشغول پانسمان زخم پیشونیش شدم همون طر که نگاهش به رو به رو بود گفت:امیدوارم کارتو خوب بلد باشی....

این دیگه داره رو مخم جت اسکی میره ها...ماده ی ضدعفونی کننده رو رو پنبه ریختم و چنان گذاشتم رو زخمش کهعین برق گرفت ها ازسر جاش پرید و همونطور که عصبانی شده بود گفت:میگم بچه ای قبول نمیکنی...یه ضد عفونی کردنو هم بلد نیستی...شونه ای بالا انداختم و گفتم:همینه که هست....

بیچاره خیلی کفری شد تاآخرشم ی ریز داشت غر میزد...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
강남레깅스룸
جمعه 25 مرداد 1398 08:48 ق.ظ
Thank you, I have just been searching for information approximately this subject for ages and yours is
the best I've came upon so far. But, what in regards
to the conclusion? Are you positive about the
supply?
צימר
پنجشنبه 10 مرداد 1398 05:54 ق.ظ
Index Search Villas and lofts to rent, search by region,
find in a few minutes a villa for rental by city,
a range of rooms lofts and villas. Be stunned at the photos and data
that they have to make available you. The site is a center for all of you the ads from the field, bachelorette party?
Have fun with someone who leaves Israel? No matter what the rationale you have
to rent a villa for an upcoming event or simply just a team recreation made for any age.
The website is also center of rooms by way of the
hour, which is already another subject, for lovers who are trying to find
a lavish room equipped for discreet entertainment with a spouse or lover.
No matter what you are looking at, the 0LOFT website constitutes a look for you to find rentals
for loft villas and rooms throughout Israel, North
South and Gush Dan.
תיקון מזגן
جمعه 28 تیر 1398 02:17 ق.ظ
cheers lots this web site is professional and informal
صیانة غسالات اریستون فى مصر
چهارشنبه 26 تیر 1398 03:09 ب.ظ
Whats up very nice website!! Man .. Excellent .. Wonderful ..
I'll bookmark your web site and take the
feeds also? I am happy to seek out numerous useful info right here within the submit, we want work out extra techniques in this regard, thank you for sharing.
. . . . .
رقم هاتف صیانة غسالات سامسونج
جمعه 21 تیر 1398 11:22 ق.ظ
I read this post completely regarding the comparison of most recent and earlier technologies, it's amazing article.
مركز صیانة غسالات ال جى
جمعه 21 تیر 1398 11:05 ق.ظ
Hello there, You've done an excellent job. I
will definitely digg it and personally recommend to my friends.
I am confident they will be benefited from this web site.
נערות ליווי
جمعه 21 تیر 1398 03:19 ق.ظ
"We've got to build to a different one crescendo, cheri," he said.
"And we all will have an ending that might be as none before."

His smile was decadent, his eyes were filled with lust, as well as soft skin of his hard cock against my sex was having its intended effect.
I became feeling a stronger arousal now as I felt his cock slide between my sensitive lips.
I felt the actual top of his cock push agonizingly at the doorway of my pussy,
and I wanted him to thrust into me hard.
Instead he retracted and slid his hardness back up to my clit.



I had been aching to have him inside, and I was able to tell that his
need to push that wonderful hard cock inside me was growing.
His moans grew to complement mine, and I knew the
sense of my wet pussy lips within the head of his cock was getting too much both for of
us.

"Permit the finale begin," he stated, and then he slid the top of his cock inside me.



Both of us gasped while he held his cock there for just a moment.
I contracted my pussy in order to him further inside, and then he threw his return at the sensation. Inch by excruciating inch he pushed his cock
inside me, and every time I squeezed my pussy around him.
His cock felt wonderful as it filled me, but I needed everything inside me.
I rolled aside and rested my leg against his shoulder, and hubby plunged his cock up in.
Sexy2Call
پنجشنبه 13 تیر 1398 12:59 ب.ظ
Sexy2call Quick search and obtain up to date results Choose a massage
escort girl, discrete apartment or any perfect and indulgent recreation. Trying to find escort girls?
Discrete apartments? Produce a quick search by region
KYPTED oil
سه شنبه 11 تیر 1398 10:31 ب.ظ
If you would like to grow your familiarity simply keep visiting
this web page and be updated with the latest gossip posted here.
נערות ליווי בבת ים
سه شنبه 11 تیر 1398 02:35 ب.ظ
Sexy2call Quick search and have the modern results Find a massage escort girl,
discrete apartment or any perfect and indulgent recreation. Looking
for escort girls? Discrete apartments? Complete a quick search by region
נערת ליווי חיפה
سه شنبه 11 تیر 1398 06:26 ق.ظ
Sexy2call Quick search to get the most up-to-date results Locate a massage escort girl, discrete apartment or
any perfect and indulgent recreation. Looking for escort
girls? Discrete apartments? Make a quick search by region, the biggest portal in Israel for discreet
apartments and escort girls, a range of youth ads that will
give you service and guidance you did not know,
research by city to get you the dream girl for one more indulgence, business meeting?
Ads never include and or provide and or encourage and or imply the provision of
sexual services. The ads are susceptible to many of the binding laws from
the State of Israel.
ig
جمعه 7 تیر 1398 12:25 ب.ظ
Highly energetic post, I enjoyed that a lot. Will there be a part 2?
disposal company
جمعه 17 خرداد 1398 03:52 ب.ظ
My brother recommended I might like this blog. He was
entirely right. This publish truly made my day. You cann't consider just how so much time I had spent for this information!
Thanks!
profile
یکشنبه 12 خرداد 1398 05:46 ق.ظ
Nice weblog here! Additionally your website a lot up very fast!
What web host are you using? Can I get your associate hyperlink on your host?
I desire my website loaded up as quickly as yours lol
Olej Cbd
پنجشنبه 9 خرداد 1398 08:37 ق.ظ
My spouse and I stumbled over here different page and thought I might check
things out. I like what I see so i am just following you.
Look forward to looking over your web page again.
lra
پنجشنبه 9 خرداد 1398 05:50 ق.ظ
I do consider all of the concepts you have offered
in your post. They're really convincing and can certainly work.
Still, the posts are very quick for novices. Could
you please extend them a little from subsequent time? Thanks
for the post.
olej konopny gdzie kupić
پنجشنبه 9 خرداد 1398 04:53 ق.ظ
We're a group of volunteers and starting a new scheme in our community.
Your website offered us with valuable info to work on. You have done an impressive
job and our whole community will be grateful to you.
Olejek z cbd 10%
پنجشنبه 9 خرداد 1398 03:36 ق.ظ
Hey! I know this is kinda off topic but I was wondering which
blog platform are you using for this website?
I'm getting sick and tired of Wordpress because I've had problems with
hackers and I'm looking at alternatives for another platform.
I would be awesome if you could point me in the direction of a good
platform.
cbd olej
چهارشنبه 8 خرداد 1398 12:45 ق.ظ
Hi there, always i used to check web site posts here in the early hours in the morning, since i enjoy to learn more and more.
como agrandar el pene
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1398 06:02 ق.ظ
Very nice write-up. I definitely appreciate this website.
Continue the good work!
como aumentar o penes rapido
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398 03:42 ب.ظ
I truly love your blog.. Great colors & theme. Did you build this website yourself?
Please reply back as I'm attempting to create my own personal
blog and want to know where you got this from or what the theme is called.
Appreciate it!
extensor peniano
جمعه 20 اردیبهشت 1398 12:47 ب.ظ
Fabulous, what a weblog it is! This weblog provides useful
information to us, keep it up.
اصلاح میكروویف
جمعه 13 اردیبهشت 1398 02:32 ب.ظ
Greetings! I know this is kinda off topic but I was wondering if you
knew where I could get a captcha plugin for my comment form?

I'm using the same blog platform as yours and I'm having problems finding one?
Thanks a lot!
glyxar.ru
جمعه 6 اردیبهشت 1398 06:21 ق.ظ
I used to be able to find good advice from your blog posts.
www.joynewsbd.com
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1398 06:25 ب.ظ
Good day! I know this is kinda off topic however , I'd figured I'd ask.
Would you be interested in trading links or maybe guest writing a blog
article or vice-versa? My blog addresses a lot of the same subjects as yours and I think we could greatly benefit
from each other. If you happen to be interested feel free to shoot me an e-mail.
I look forward to hearing from you! Excellent blog by the way!
http://yokohama-now.jp/home/
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398 10:18 ق.ظ
高品質ブランドコピー品をそろっているスーパーコピー専門店です。完備な種類ブランドバッグコピー
https://www.szuletesnapiajandekok.com/kapcsolat
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398 09:56 ب.ظ
ロレックスコピー_ロレックス スーパーコピー_ロレックス 偽物
http://www.centrumkb.pl/2017/
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398 09:56 ب.ظ
נערות ליווי ברמת גן
جمعه 30 فروردین 1398 08:34 ق.ظ
We're having coffee at Nylon Coffee Roasters on Everton Park in Singapore.
I'm having black coffee, he's creating a cappuccino.
They're handsome. Brown hair slicked back, glasses that are great for his
face, hazel eyes and the most wonderful lips I've
seen. They are well-built, with incredible arms including a chest that stands out during this sweater.
We're standing in-front of each other discussing our way of life, what we wish for future years,
what we're trying to find on another person. He starts saying that he has been rejected a lot of times.


‘Why Andrew? You're so handsome. I'd never reject you ', I only say He smiles at
me, biting his lip.

‘Oh, I can't know. Everything happens for good reason right.
But analyze, you would not reject me, does one Ana?' He said.


‘No, how could I?' , I replied

"So, you would not mind if I kissed you at this time?' he explained as I am far better him and kiss him.

‘Next occasion don't ask, do exactly it.' I reply.

‘I prefer how we think.' , he said.

At the same time, I start scrubbing my high heel in the leg, massaging it slowly. ‘Exactly what do you want in women? And, Andrew, don't spare me the details.' I ask.

‘I love determined women. Someone who knows what we want. Somebody that won't say yes because I said yes. Someone who's not afraid when you try something mroe challenging,' he says. ‘I'm never afraid when attemping new stuff, especially with regards to making something mroe challenging in the bed room ', I intimate ‘And I love women who are direct, who cut throughout the chase, like you recently did. To become
honest, which is a huge turn on.'
http://opticaporlacara.com/tag/entrevista/
سه شنبه 27 فروردین 1398 08:40 ب.ظ
ブランドコピー代引き時計/財布-スーパーコピーブランド代引き専門店
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30


Admin Logo
themebox Logo

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد موس جاپای گربه




کد موس جاپای گربه